رامین چرومی/ تاریخِ ملتها، اگر با تکیه بر کلامِ حکیمان نگاشته نشود، در گردِ فراموشی محو میگردد. در این میان، نام ابوالقاسم فردوسی، فراتر از یک شاعر، نامِ یک «ایرانشناسِ بزرگ» و یک «پدیدآورندهی هویت» است. او در روزگاری که زبان و فرهنگ ایرانی در آستانهی زوال و تاریری بود، با مدادِ ایمان و قلمِ خستگیناپذیر خود، شاهنامهای نگاشت که نه تنها دیوانِ حماسههای ملی، بلکه سپری است در برابرِ فراموشی.
فردوسی در شاهنامه، تنها از پهلوانان و پادشاهان نمیگوید؛ او از «ایران» میگوید؛ از سرزمینی که از کوههای البرز تا کرانههای دوردستِ آبهای گرم، با شکوه و عظمت بر پهنه تاریخ ایستاده است. او در میانِ روایتهای پهلوانی، با چنان ظرافتی از جغرافیا و مرزهای این سرزمین سخن میگوید که گویی هر بیتِ شاهنامه، قطعهای از نقشهٔ تپنده و زندهٔ ایران است.
یکی از درخشانترین و حیاتیترین بخشهای این شکوهِ کلامی، تکیه بر پیوندِ ناگسستنیِ ایران با آبهای خود است. فردوسی در شاهنامه، با نگاهی نافذ و هوشمندیِ حکیمانه، بر اهمیتِ مرزهای آبی و شکوهِ دریاهای ایران تأکید میورزد. وقتی سخن از پهلوانی و اقتدارِ پادشاهان به میان میآید، نامِ «خلیج فارس» و پهنهٔ آبیِ آن، به عنوان بخشی از رگهای حیاتی و هویتِ جغرافیاییِ ایران در کلامِ او میدرخشد. این پیوندِ کلامی، نشان میدهد که خلیج فارس، همواره از دیرباز، نه تنها یک پهنهٔ آبی، بلکه بخشی از جان و تنِ حماسهٔ ایرانی بوده و هست. فردوسی با روایتهای خود، به ما میآموزد که هویتِ ایران، جداییناپذیر از مرزهای جغرافیایی و شکوهِ دریاهای آن است.
امروز که ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت این حکیمِ بزرگ است، باید از خود بپرسیم: آیا ما نیز همان شکوهِ کلام او را در کلام و عمل خود بازسازی میکنیم؟ فردوسی با حفظِ زبان فارسی، تمدن ما را حفظ کرد؛ اکنون وظیفهٔ ماست که با تکیه بر همان میراثِ عظیم، از هویت، فرهنگ و حاکمیتِ سرزمینمان، از مرزهای خشکی تا کرانههای خلیج فارس، با صلابت و افتخار دفاع کنیم.
شاهنامه، تنها یک کتاب نیست؛ شاهنامه، منشورِ زندهٔ ایرانی بودن است؛ مانی که یادآوری میکند ما مردمی هستیم که از دلِ حماسه برخاستهایم و تا ابد، بر شکوهِ این سرزمین ایستادهایم.
بازدیدها: 7


