تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۶/۸ ۱۴:۰۰ |
کد خبر: ۳۹۵۸۴۶

آخرین اخبار داعش در عراق

نزدیک به سه سال توسط داعش به اسارت گرفته شده بود. اسارتی که برای او توام با بردگی جنسی بوده است. و حالا با پاک سازی عراق از داعش به خانه بازمی‌گردد اما یک هدف بزرگ دارد. گفت: به خانه برمی‌گردم تا از داعش انتقام بگیرم

پایگاه خبری شباویز/آخرین اخبار داعش در عراق

 

ورود نیروهای عراقی به شهرک العیاضیه، آخرین پایگاه داعش در شهرستان تلعفر

نیروهای عراقی در آخرین مرحله از عملیات برای پاکسازی شهرستان تلعفر، به تدریج وارد محله جنوبی شهرک العیاضیه شده و به شدت پایگاه‌های داعش در این منطقه را هدف قرار دادند. به گزارش ایسنا به نقل از شبکه خبری المیادین، این نیروها با محله‌های مسکونی العیاضیه نزدیک به 100 متر فاصله دارند و درگیری‌های شدیدی میان آنها و داعشی‌ها در ورودی‌های جنوبی این شهرک شکل گرفته است.شهرک العیاضیه آخرین پایگاه داعش در شهرستان تلعفر است که به دلیل وجود تعداد زیادی غیر نظامی در آن، عملیات بازپس‌گیری آن به کندی پیش می‌رود. شهر تلعفر مرکز شهرستان تلعفر که به مراتب از العیاضیه بزرگ‌تر است با مقاومت اندک داعشی‌ها روز گذشته به طور کامل آزاد شد.با پیشروی نیروهای عراقی بیش از 80 داعشی با فرار از العیاضیه خود را تسلیم نیروهای پیشمرگ کردند که در شمال شهرستان تلعفر مستقر هستند. نیروهای عراقی نیز داعشی‌ها را در داخل منطقه العیاضیه شهر تلعفر محاصره کرده‌اند و تروریست‌ها در داخل خانه‌ها مخفی شده‌اند.همزمان نیروهای حشد شعبی روستای "قولوباش" واقع در شرق شهرستان تلعفر را آزاد کردند و ارتش کنترل رشته کوه‌های ساسان در جنوب شهر را به دست گرفت.نیروهای مشترک عراقی نیز اعلام کردند، حشد شعبی پایگاه "جند الخلافة" متعلق به داعش واقع در مرکز العیاضیه را منهدم کرده است.شاکر جودت، فرمانده پلیس عراق نیز در گفتگو با خبرگزاری اسپوتنیک اظهار داشت: نیروهای عراقی یک کارگاه مواد شیمیایی داعش در محله القادسیه واقع در غرب شهر تلعفر در استان نینوا را کشف کردند.جودت درباره مواد شیمیایی موجود در این کارگاه گفت: از کارگاه کشف شده برای ساخت بمب‌های حاوی کلر و آمونیاک استفاده می‌شد.فرماندهی کل نیروهای پیشمرگ عراق نیز امروز از کشته شدن 130 داعشی پس از فرار از تلعفر به سوی مناطق تحت کنترل کردها خبر داد.

 

داعش ماهانه چقدر حقوق می دهد؟

داعش به جنگجویان خود چقدر حقوق می دهد؟

«در رقه بودم»، حکایت جوانی آلمانی تونسی تبار است که پس از ظهور گروه تکفیری «داعش» با وعده هایش فریب خورده، راهی سرزمین «شام» می شود.داعشاین درحالی است که پیش زمینه پیوستن به این گروه در او وجود داشت، آنجا که می گوید: «از کودکی در گوشم از سرزمین شام و جهاد و جنگ آخر الزمان و دابق گفته بودند»، لذا در جوانی برای تحقق رویایش راه سوریه را پیش می گیرد تا به داعش ملحق شود و زندگی خود را در سرزمین «خلافت اسلامی» مورد ادعای داعش ادامه دهد.» خیلی زود درمی یابد، داعش و سرزمین شام و خلافت اسلامی «سرابی» بیش نیست، لذا تصمیم به جدایی از داعش می گیرد و پس از فرار، دیده های خود طی مدت زمان اقامتش در رقه و شرکت در نبردهای داعش روایت می کند. «هادی یحمد»، نویسنده تونسی و مولف کتاب «در رقه بودم» روایتگر حکایت این جوان آلمانی تونسی است که خود را «ابو زکریا» معرفی می کند و به طور کاملا تصادفی با هم آشنا می شوند. انتشار این کتاب در کشورهای عربی با استقبال بسیاری مواجه شد. اهمیت این کتاب در این است که برای اولین روند زندگی در مناطق تحت تصرف داعش، اعتقادات و باورهای این گروه، نحوه تعامل این گروه با عناصر خود، عوامل جذب و دفع جوانان به داعش و نحوه نگرش و تفکر این گروه را به زبانی ساده و مستقیم در قالب داستان بیان می کند. لذا می توان گفت، «در رقه بودم»، اولین کتابی است که به زبان عربی و به طور مستند از زوایای پنهان داعش سخن می گوید. ترجمه این کتاب با اندکی تلخیص را به روح پاک شهدای مدافع حرم از جمله شهید «محسن حججی» تقدیم می کنیم.

فصل اول:در تدارک فرار/اواخر ژانویه 2016 میلادی

روزی که در «منبج»، از شهرهای شمالی سوریه بودم، را فراموش نمی کنم. هوا سرد و بارانی بود. خانه ای در مرکز شهر کرایه کرده بودم. تعجب می کنم، چرا خانه ای که تا 2 ماه قبل، پیش از خروج از رقه در آن زندگی می کردم، را به یاد نمی آورم. شاید برای این بود که اصلا چیزی برای به خاطر سپردن نداشت، بی روح و سرد. مثل تمام خانه هایی که در شهرها و مناطق تحت تصرف داعش در شمال سوریه، در رقه، الباب و منبج وجود داشتند. بیش از آنکه دوست داشته باشم، زوایای آن خانه را به یاد بیاورم، آرزوی به یاد آوردن چهره صاحبان آنها را داشتم. بارها به ذهنم فشار آورده بودم، اما بی نتیجه بود. ولی اولین بار که چنین خانه ای را کرایه کردم، فراموش نمی کنم. در دنیای دیگری سیر می کردم. خود را به نام «مهاجر»[عناصر خارجی داعش] در صفوف داعش می دیدم. برای رسیدن به سرزمین «خلافت اسلامی» که «ابوبکر البغدادی» تاسیس آن را اعلام کرده بود، سر از پا نمی شناختم. برای همین رنج سفر را به جان خریده بودم تا به زندگی خود در سرزمینی ادامه دهم که در آن «ظلمی روا داشته نمی شد». این جملات مرا به یاد یکی از تولیداتم در دفتر تبلیغات داعش در استان «حلب» می اندازد - چون بخشی از فعالیت هایم در داعش تولید کارهای تبلیغاتی و رسانه ای بود - در بخشی از فیلم تبلیغاتی که ساخته بودم، عینا از این جملات استفاده کرده بودم. به خوبی به یاد می آورم. آن روزها در شهر «الباب» مستقر بودم. به من مسئولیت تولید فیلمی تبلیغاتی برای داعش داده شد. سناریو فیلم این گونه طراحی شده بود که اول فیلم، من داستان مهاجرتم از آلمان به تونس و سپس ترکیه و سوریه را روایت کنم. من هم چنین کردم :«از مهاجرتم به تونس گفتم .. از اینکه آلمانی تبار بودم و سودای زندگی در سرزمین خلافت را در سرمی پروراندم». هدف فیلم انتقاد از مهاجرت مردم سوریه و ترک میهن اشان بود. از قضا تولید این فیلم مصادف شد، با مرگ «آلان»، کودک 3 ساله کُرد سوری در سواحل ترکیه طی ماه سپتامبر 2015 و تصمیم من برای جدایی از داعش. این فیلم را درحالی ساختم که به آنچه در آن می گفتم، دیگر ایمان نداشتم. تنها چیزی را که از من خواسته شده بود، انجام می دادم. سرزمین خلافت اسلامی آنگونه نبود که توصیفش می کردند. من با آن کسی که به محض پای گذاشتن به خاک سوریه و ورود به سرزمین خلافت، سجده شکر به جا آورده بود، تفاوت بسیار داشتم. حالا دیگر، همه چیز در خانه ای که در منبج کرایه کرده بودم، تغییر کرده بود. شاید من اینطور تصور می کردم. نه همه چیز سرجای خود بود، این من بودم که تغییر کرده بودم. الان می دانستم، این خانه صاحبی دارد که حتی اگر از سوریه هم مهاجرت کرده باشد، باز روزی برای تصاحب آن خواهد آمد. همچنین دریافته بودم که اقامتم در سوریه و سرزمین خلافت موقت است. آن روزها شهر در معرض بمباران شدید بود، آمریکایی ها، روس ها، ارتش سوریه، همه شهر را هدف گرفته بودند. نیروهای موسوم به «سوریه دموکراتیک» پس از تصرف جنوب منبج به سمت سد «تشرین» که داعش آن را سد «الفاروق» نامیده بود، درحال پیشروی بودند. پس داعش تنها با جنگ و جنگیدن سروکار نداشت، بلکه می خواست، نماد یک دولت تمام عیار باشد، لذا پس از تصرف هر منطقه نام کوچه ها و محله ها و خیابان ها و سدها را تغییر می داد و به تبعیت از مجاهدین افغان برای عناصرش «لقب» و «کنیه» در نظر می گرفت و کنیه من نیز «ابو زکریا» بود. روز مقرر، ساعت 11 از خواب بیدار شدم. سحرخیزی در میان سوری ها جایی ندارد. آنها روز خود را ساعت 10 صبح آغاز می کنند. پس از صبحانه سوار ماشینی شدم که داعش در اختیارم گذاشته بود. به سمت خانه یکی از برادران راه افتادم. آنها نیز درصدد فرار بودند. گروهی چهار نفره تشکیل داده بودیم. یکی از اعضای گروه همسر و 3 فرزندش را هم به همراه داشت. مقصد همه تونس بود. در آخرین روزها زمزمه هایی درباره وفاداری ما به گروه شنیده می شد و این فرار را بر ما سخت می کرد. مانع اصلی ایست های امنیتی گروه بود، لذا باید هرچه سریع تر به راه می افتادیم. پس از کرایه خانه ای در منبج و خرید اقلام مورد نیاز، در راه بازگشت به خانه به دلیل لغزندگی خیابان ها که یخ زده بودند با یک دکل تصادف کردم. خسارت زیادی به ماشین وارد شده بود. مجبور شدم، بخشی از ملبغی که برای خرج سفر کنار گذاشته بودم، را صرف تعمیر ماشین کنم. ساعت 5 بعداز ظهر از شهر منبج به سمت شهر الباب حرکت کردیم. اما خراب شدن ماشین وسط راه باعث شد، به منبج برگردیم. مجبور شدم، از طریق «واتس آپ» با کسی که قرار بود، امنیت عبور ما از مناطق تحت تصرف گروه های مسلح سوری را تامین کند، تماس گرفتم و قرار خود را یک روز به تعویق انداختیم. ماشین در ورودی منبج رها کردیم و راه خانه یکی از برادران را پیش گرفتیم. خانه های که داعش پس از تصرف منبج آنها را در اختیار عناصر خارجی گروه قرار می داد و منبج از جمله شهرهایی بود که اغلب ساکنان آن پس از تصرف به دست داعش، مهاجرین بودند، لذا به شهر مهاجرین معروف شده بود. در این شهر کوچک مرزی به همه زبان ها از فرانسه و انگلیسی و آلمانی گرفته تا روسی و چینی و به همه لهجه های عربی از مصری و تونسی و مغربی گرفته تا الجزایری و لیبیایی صحبت می کردند.از این شهر خاطره چندانی ندارم، جز تابلوهای سیاه و سفید تبلیغاتی داعش که مرا به یاد تونس و جشن سالروز به قدرت رسیدن «زین العابدین بن علی»، دیکتاتور سرنگونه شده این کشور می انداخت، با این تفاوت که آن تابلوها به رنگ بنفش بودند و اینها سیاه. اولین مشکلی که پس از بازگشت به منبج با آن مواجه شدیم، نحوه تامین هزینه سفر بود. تصمیم گرفتیم، این مشکل را با فروش سلاح هایی که به همراه داشتیم حل کنیم. به دلیل نظارت شدیدی که این اواخر روی این مغازه ها صورت می گرفت، اعضای گروه با این پیشنهاد مخالفت کردند. مغازه های خرید و فروش سلاح یکی از پدیده های رایج در مناطق تحت تصرف گروه های مسلح از جمله داعش در سوریه بود که در این اواخر داعش نظارت بر خرید و فروش این مغازه ها را به دلیل افزایش موارد فرار از گروه و فروش سلاح هایشان برای تامین هزینه سفر تشدید کرده بود. کافی بود، عناصر «حسبه» یا پلیس دینی داعش به یکی از عناصر شک کنند، سلاح هایش را برای فرار فروخته تا مجازات اعدام را در حقش اجرا می کردند. فرودگاه نظامی «کشیش» در نزدیکی شهر «مسکنه»، در حومه شرقی حلب به قربانگاه اعضای فراری داعش تبدیل شده بود. هرکس که طی فرار دستگیر می شد، اینجا اعدام می گردید. روز بعد، از خواب که بیدار شدم، دو سلاح «کلاشینکف»ام را برداشته، راه بازار فروش سلاح را پیش گرفتم. کلاشینکف خودم با ارزش تر از کلاشینکفی بود که یکی از براداران مهاجر پیش از فرار آن را به من هدیه داد. یادم می آید که کلاشینکف ام را پس از تصرف شهر «القائم» عراق از یکی از انبارهای تسلیحاتی این شهر برداشتم. از عجله ای که در فروش سلاح ها داشتم، مغازه دار که متوجه اوضاعم شده بود، از این شرایط نهایت سوء استفاده را کرد و سلاح ها را به پایین ترین قیمت خرید. برای هردوی آنها تنها 2 هزار دلار پرداخت کرد. کلاشینکف ام برایم خیلی عزیز بود، آن را چون یار و همدم خود می دانستم که در بسیاری از نبردها همراهم بود. یادم می آید، یک بار یکی از برادارن از من خواست آن را به قیمتی بسیار بالاتر به او بفروشم، اما قبول نکردم. پس از فروش سلاح ها بار خود را بسته راه گاراژ اتوبوس ها و مینی بوس های منبج را پیش گرفتیم و با یکی از رانندگان توافق کردیم، ما را به روستای «تل بطال» مابین شهرهای «الراعی» و «الباب»، در حومه شمالی حلب ببرد. ماشین به راه افتاد و قرار گذاشتیم، در ایست های بازرسی داعش بگوییم که برای خواستگاری راهی روستای تل بطال هستیم. اگرچه این ایست ها بزرگترین خطر در مسیر فرار ما بودند و هرچه به نقاط مرزی یا خط تماس مناطق اشغالی داعش و دیگر گروه های مسلح یا ارتش سوریه نزدیک می شدیم، تعداد این ایست ها افزایش می یافت، اما حملات هوایی اخیر نیروی هوایی روسیه و سوریه و آمریکا، داعش را وادار به کاستن از تعداد این موانع کرده بودند و این شانسی بزرگ برای ما بود. از سوی دیگر، به تن داشتن لباس نظامی داعش نیز کمک بسیاری به ما کرد تا از شهرهای منبج و الباب بی دردسر خارج شویم. با نزدیک شدن به روستای تل بطال با کسی که قرار بود، ما را به خاک ترکیه منتقل کند، تماس گرفتم و برای خروج هر نفر به جز کودکان هزار دلار به حسابش واریز کردم. در مناطق تحت تصرف داعش، ارزهای مختلفی رد و بدل می شد، اما دلار آمریکا رایج ترین آنها بود. داعش حقوق عناصر خود را به دلار می داد و خرید و فروش ها و معاملات کلان و عمده اش به دلار صورت می گرفت.داعش به جنگجویان خود ماهانه بیش از 50 دلار با شرط تامین خورد و خوراک و مسکن و به هر کودک خانواده ماهانه بیش از 35 دلار پرداخت می کرد که البته این مبلغ بعدها با سقوط برخی شهرها و مناطق در تصرف داعش کاهش یافت.آن شب را در خانه آن مرد سوری که قرار بود، ما را به ترکیه منتقل کند، به صبح رساندیم. لباس های نظامی را با لباس های شخصی تعویض و موها و ریش و سبیل هایمان را کوتاه کردیم.از زمان پیوستن به داعش این اولین بار بود که ریش هایم را کوتاه می کردم. اما به موهای بلندم که به شانه ام می رسید و کلی به آن مباهات می کردم، دست نزدم.قرار بود، خود را لابه لای مردم عوامی که از بیم حملات هوایی به آن سوی مرزها فرار می کردند، جا بزنیم و از مرز عبور کنیم. به همین منظور فردا صبح زود در حالی که آن مرد سوری در جلو و ما پشت سر او در حرکت می کردیم، با جمعی از مردم منطقه به سمت مرز ترکیه به راه افتادیم.قرار شد، طی راه حرفی نزنیم تا کسی به لهجه غیرسوری ما پی نبرد. روستاها، زمین های زراعی و تپه های متعدد و مهم تر از آن از مناطقی که توسط داعش مین گذاری شده بود، عبور کردیم.«دابق»، یکی از روستاهایی بود که از آن عبور کردیم. قبلا دو بار به همراه یکی از فرماندهان میدانی داعش برای ماموریت های نظامی به این روستا آمده بودم. برخلاف آنچه داعش تبلیغ می کند، من هیچ قداستی در این روستا ندیدم. آنچه دیده می شد، روستایی کوچک با خانه ها گِلی و خشتی که اینجا و آنجا پراکنده بودند.آخرین سفرم به دابق با فرمانده گروه تونسی های داعش بود. بعداز ظهر به روستا رسیدیم. این سرکرده داعشی از جمله افرادی بود که معتقد بود، نبرد آخر الزمان بین حق و باطل و خیر و شر در این محل انجام می شود.او هم مثل بقیه نتوانست، چیزی به اطلاعاتم درباره این روستا اضافه کند و من مجبور بودم، به نشانه تایید سخنانش لبخند بزنم و سر تکان دهم. به نظر من دابق سرابی بیش نبود. روستایی که با آنچه از کودکی برایم نقل می شد، تفاوت بسیار داشت.در حالی که دابق، یکی از ارکان اعتقادی ما بود. سرزمینی در شام که هزاران هزار سلفی به نام «جهاد» و مشارکت در نبرد آخر الزمان به قصد آن هجوم آوردند و تحت لوای آن جنگ ها کردند و ادم ها کشتند و خون ها ریختند و حال بعد از یک سال دریافتیم که دابق سرابی بیش نبوده، در حالی که پیش از آن تنها یک رویا را در سر می پروراندیم و آن، «سرزمین شام» بود.

 

دختر ایزدی که برده جنسی داعش بود؛ به خانه برمی‌گردم تا انتقام بگیرم!

نزدیک به سه سال توسط داعش به اسارت گرفته شده بود. اسارتی که برای او توام با بردگی جنسی بوده است. و حالا با پاک سازی عراق از داعش به خانه بازمی‌گردد اما یک هدف بزرگ دارد. گفت: به خانه برمی‌گردم تا از داعش انتقام بگیرم

حیثا شانکال دختر ایزدی عراقی در سال 2014 که داعش در حملات وحشیانه خود مردم این کشور را تار و مار می‌کرد همراه صدها زن و کودک دیگر ایزدی دزدیده شد. زمانیکه داعش کوه‌های سنجار را محاصره کرده بود حدود 50 هزار نفر از مردمی که عضوی از گروه‌ها و قومیت‌های مذهبی بودند برای مدت‌های طولانی تحت آزار و اذیت این تروریست‌ها قرار گرفتند. مردان به قتل رسیدند، پسرها دستگیر شدند و به عنوان نیروهای کودک و نوجوان توسط داعشی‌ها آموزش داده شدند؛ زنان و دختران هم به عنوان برده‌های جنسی به تصرف داعشی‌ها درآمدند. حیثا در ادامه گفت: زمانیکه در سنجار قتل عام انجام شد،‌من یکی از آن کسانی بودم که توسط داعش دزدیده و به اسارت گرفته شدم. او یکی از صد‌ها دختر ایزدی بود که به عنوان برده جنسی تحت عنوان "خلافت" خرید و فروش می‌شد.

"من را فروختند و خریدند"

زمانیکه بالاخره حیثا آزاد شد،‌ نیروهای ناجی،‌ او را به سنجار،‌ شهری که خانه‌اش بود بازگرداندند. حیثا از همه اتفاقاتی که از سر گذرانده خسته بود اما این خستگی دلیل بر این نمی‌شد که برای انتقام پا پیش نگذارد. او به یک واحد مقاومت زنان برای مبارزه با داعش پیوست. "من از اینکه می‌دیدم، واحدی از زنان برای محافظت از سنجار تشکیل شده غافلگیر شدم. اما به این گروه پیوستم تا بتوانم از داعش انتقام بگیرم. حالا هم این اسلحه را به دست گرفته‌ام تا از ابو حسن، ابو یوسف و ابو سعد انتقام بگیرم. همان‌هایی که من را شکنجه دادند. همان‌هایی که بسیاری از مادران را شکنجه دادند." زمانی که در تابستان 2014 داعش سنجار را اشغال کرد حدود 9900 ایزدی کشته و یا دستگیر شدند. در این بین حدود 3100 نفر به قتل رسیدند. البته این کشتار به وحشیانه‌ترین حالت ممکن اتفاق افتاد. آنها یا سر بریده شدند یا زنده زنده در آتش سوختند. حالا زنان ایزدی به خونخواهی رنج‌هایی که برده‌اند، عزیزانی که از دست داده‌اند و برای دفاع از سرزمین پدری‌شان روزهای بردگی را فراموش کرده‌ و اسلحه به دست گرفته‌اند و برای انتقام از داعش آماده‌اند.

 

پیروزی در موصل نهایی نیست/ ۲ تا ۳ هزار داعشی کشته شدند

معاون رئیس‎جمهوری عراق با بیان اینکه پیروزی در موصل نهایی نیست گفت: اولویت ادامه پاکسازی، بازسازی ساختار ارتش، پلیس و الحشد الشعبی خواهد بود.

«نوری المالکی» نخست وزیر سابق عراق در گفت‌و‌گو با خبرگزاری روسی «اسپوتنیک» اعلام کرد که واقعیت پیروزی در موصل این است که این پیروزی نهایی نیست و عناصر داعش همچنان وجود دارند و این شهر پس از آزادسازی آن به دلیل طبیعت بافت جمعیتی آن اعم از عرب، کرد، ترکمان، مسلمان و ایزدی همواره با بحران مواجه است و این از مشکلاتی است که پس از جنگ بوجود خواهد آمد و شرایط را سخت‎تر خواهد کرد.نوری المالکی افزود: اولویت ما ادامه پاکسازی و بازسازی ساختار ارتش، پلیس، الحشد الشعبی بر اساس پایه‌های ملی مسالمت آمیز است.

نخست وزیر سابق عراق تاکید کرد که موصل شهری است که جنگ با داعش در آن تقریبا به پایان رسید، اما برخی از عناصر داعش همچنان در این شهر مستقر هستند و ما جنگ «تلعفر» را که شهر مهمی است، پیش روی داریم. علاوه بر آن، منطقه «الحویجه» باقی مانده که آزادسازی آن سخت و مشکل است و در شمال آن کردها مستقر هستند که نیروهای الحشد الشعبی اجازه ورود به آنها نمی‌دهند که این مساله خود بر مشکلات می افزاید. معاون رئیس جمهور عراق در ادامه این گفت‌وگو تاکید کرد که عراق به دنبال صف‌بندی با ایران و یا کشورهای عربی نیست، بلکه به دنبال صداقت آنها و همکاری در زمینه مبارزه با تروریسم و تفکر افراطی است.وی به مساله بحران طایفه‌گری و انتشار آن در عراق اشاره کرد و گفت: ما نمی‌خواهیم نه با ایران و نه با کشورهای عربی همسنگر و در یک خندق باشیم، ما صداقت و دوستی ایران و کشورهای عربی را می‌خواهیم و همچنین خواستار پاکسازی اراضی عراقی از وجود لوث تروریست ها و نابودی تروریسم هستیم.

نخست وزیر سابق عراق همچنین بر تقویت روابط تجاری و اقتصادی و نظامی با روسیه تاکید و اعلام کرد که ارتش عراق باید به سلاح‎های روسیه تجهیز شود.المالکی گفت: با مسئولان روسی درباره روابط اقتصادی بین دو کشور مربوط به برق، گاز و تجارت و روابط دائم استراتژیکی و قراردادهای اقتصادی، سلاح و حضور سیاسی روسیه در عراق گفت‌و‌گو خواهیم کرد.معاون رئیس جمهور عراق در پاسخ به سوال خبرنگار اسپوتنیک درباره تخمین تعداد عناصر داعش در موصل و تعداد تلفات آنها گفت: از بین 5000 عنصر داعش، 2000 تا 3000 نفر کشته شدند و برخی از آنها همچنان مخفی هستند و برخی نیز به همراه آوارگان از کشور خارج شدند، اما در مجموع بین دو تا سه هزار نفر از آنها کشته شدند.

نوری المالکی افزود: اهالی شهر موصل با توطئه حزب بعث و دولت محلی و مسعود بارزانی این شهر را به دست داعش سپردند.وی گفت: در حقیقت آنچه که در صلاح الدین و الانبار و موصل رخ داد به دلیل داعش نبود، بلکه خود اهالی موصل این شهر را با همدستی بقایای حزب بعث، استانداری، دولت محلی، مسعود بارزانی و برخی عشایری ها تحویل داعش داده بودند.وی در ادامه گفت‎وگو به تحولات سوریه اشاره کرد و گفت: برنامه‎ای که برای سوریه ریخته شده، ساقط کردن اسد و دولت وی را شامل می‌شود تا اهل تسنن از سوریه به الانبار و از آنجا به بغداد نفوذ و دولت عراق را ساقط کنند تا بار دیگر قدرت به اهل تسنن(دوره صدام) بازگردد.وی تاکید کرد که منطقه مرزی بین عراق و سوریه دست اهل تسنن است و می توانند از سوریه وارد منطقه غربی الانبار شوند و از آنجا هم به بغداد بیایند دولت مرکزی عراق را ساقط کنند تا بار دیگر آن را به دست اهل سنت بسپارند.وی گفت که برای اثبات این ادعای خود دلایل دارد که یکی از آن فتواهای برخی از علمای اهل تسنن به قتل و کشتار شیعیان است.

دانلود فایل مرتبط با خبر :
Share
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی :(اختیاری)پست الکترونیک :(اختیاری)
نظر شما :    
لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
= ۴ + ۱۲ ارسال
395846