تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۶/۲۴ ۱۷:۳۵ |
کد خبر: ۳۹۵۶۳۸

زندگینامه رضا سجادی+عکس

رضا سجادی متولد ۱۲۹۹ فرزند حجت‌الاسلام حاج سیدمصطفی سرابی واعظ و ناطق زبردست بود که در شهر مشهد مقدس به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسط را در موطن خود به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. او در سال ۱۳۱۹ به عنوان گوینده در رادیو استخدام شد و قسمتی از برنامه‌های رادیو توسط او اجرا می‌شد.

نام و نام خانوادگی: رضا سجادی

به گزارش پایگاه خبری شباویز ، رضا سجادی که عنوان اولین گوینده و دوبلور رادیو را در کارنامه هنری خود داشت و حدود ۷۵ سال در رادیو فعالیت می کرد شامگاه امروز شنبه به علت کهولت سن به دیار باقی شتافت.

وی متولد ۱۲۹۹ فرزند حجت‌الاسلام حاج سیدمصطفی سرابی واعظ و ناطق زبردست بود که در شهر مشهد مقدس به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسط را در موطن خود به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. او در سال ۱۳۱۹ به عنوان گوینده در رادیو استخدام شد و قسمتی از برنامه‌های رادیو توسط او اجرا می‌شد.

 

از گويندگي‌ در راديو تا نمايندگي‌ مجلس‌؛ مصاحبه‌ با سيد رضا سجادي‌

آنچه‌ در پي‌ مي‌آيد خلاصه‌ متن‌ مصاحبه‌ با سيد رضا سجادي‌ از گويندگان‌ پيشين ‌راديو ايران‌؛ شهردار شهرهاي‌ مشهد، اصفهان‌ و رشت‌؛ سرپرست‌ شهرداريهاي‌ استان‌ خوزستان‌؛ مديركل‌ راديو ايران‌ و يك‌ دوره‌ نمايندة‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌(دورة‌ 23) است‌. ويژگي‌ عمدة‌ خاطرات‌ مصاحبه‌شونده‌، در مقايسه‌ با بسياري‌ از خاطرات‌ مشابه‌، اكتفا به‌ تجارب‌ و دانسته‌هاي‌ شخصي‌ و اجتناب‌ از وسوسة‌ تحليل‌، داوري‌ و كلي‌گويي‌ است‌.

 

□ ضمن‌ تشكر از شما، لطفاً در مورد معرفي‌ خود و خانواده‌، به‌ ويژه‌ پدرتان‌ مرحوم‌ آقا مصطفي‌ سرابي‌، مطالبي‌ بيان‌ كنيد.

 خانوادة‌ ما از پانصد و اندي‌ سال‌ پيش‌ همه‌ در كسوت‌ روحانيت‌ و اهل‌ علم‌ بودند. پدربزرگم‌ حاج‌ ميرزا مرتضي‌ سرابي‌ خراساني‌ از مجتهدان‌ مشهور خراسان‌ بود كه ‌پس‌ از تحصيل‌ نزد مرحوم‌ آخوند ملا محمدكاظم‌ خراساني‌ از نجف‌ به‌ مشهد آمد و در مدرسة‌ نواب‌ و مدرسة‌ فاضل‌خان‌ اين‌ شهر به‌ تدريس‌ پرداخت‌. پدرم‌ حاج‌ ميرزا مصطفي‌ سرابي‌ بعد از انقلاب‌ مشروطيت‌ چون‌ آزاديخواه‌ و اهل‌ نطق‌ و بيان‌ بود به ‌تهران‌ آمد. من‌ هم‌ كه‌ اكنون‌ در حضور شما هستم‌ در سال‌ 1299 به‌ دنيا آمدم‌.

 

□ چطور شد كه‌ بهرام‌ شاهرخ‌ پسر ارباب‌ كيخسرو براي‌ گويندگي‌ بخش‌ فارسي‌ راديوي‌ آلمان انتخاب‌ شد؟

 در اين‌ مورد ابتدا بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ بعد از قبولي‌ من‌ در امتحان‌ گويندگي‌ راديو، ممتحن‌ آلماني‌ از متين‌دفتري‌ درخواست‌ كرد اجازه‌ دهد مرا با خود به‌ آلمان‌ ببرد؛ چون‌ صدايم‌ را فوق‌العاده‌ تشخيص‌ داده‌ بود. متين‌دفتري‌ گزارش‌ اين‌ مطلب‌ را به‌رضاشاه‌ داد و شاه‌ در پاسخ‌ به‌ او گفته‌ بود: «اگر در كار گويندگي‌ خوب‌ است‌ چرا براي‌خودمان‌ نباشد و بنابراين‌، اجازه‌ نداده‌ بود».

 

در روزهاي‌ پاياني‌ سال‌ 1319 قرار شد رضاشاه‌ به‌ مناسبت‌ تحويل‌ سال‌ نو از راديو براي‌ مردم‌ پيام‌ بفرستد. من‌ هم‌ با وسايل‌ ابتدايي‌ آن‌ روز، كه‌ يك‌ ميكروفون‌ و يك‌ دستگاه‌ ضبط‌صوت‌ بود، به‌ كاخ‌ گلستان‌ رفتم‌ و بعد از شرفيابي‌ در اتاق‌ دفتر، درحالي‌ كه‌ در كنار رضاشاه‌ ايستاده‌ بودم‌، ميكروفون‌ را به‌ دست‌ گرفتم‌ و گفتم‌: «سال ‌تحويل‌ شد؛ اكنون‌ اعليحضرت‌ شاهنشاه‌ سخنراني‌ مي‌كنند». در اين‌ موقع‌، شاه‌ از روي‌ كاغذي‌ كه‌ در دست‌ داشت‌ كه‌ در سه‌ جملة‌ كوتاه‌ مطالبي‌ در تبريك‌ سال‌ نو، شادي‌ و سرافرازي‌ ملت‌ و اميد به‌ امنيت‌ و آسايش‌ قرائت‌ كرد. بعد از پايان‌ مطلب‌، در حالي‌ كه‌ من‌ مشغول‌ جمع‌آوري‌ سيم‌ برق‌ بودم‌ خطاب‌ به‌ من‌ گفت‌: «صداي‌ خوبي‌ داري‌. مي‌خواستند تو را به‌ آلمان‌ ببرند ولي‌ من‌ اجازه‌ ندادم‌. هر روز صداي‌ تو را از راديو گوش‌ مي‌دهم‌؛ بسيار خوب‌ است‌؛ ادامه‌ بده‌ تا پيشرفت‌ هم‌ بكني‌».

 

چندي‌ بعد، بهرام‌ شاهرخ‌، پسر ارباب‌ كيخسرو براي‌ گويندگي‌ بخش‌ فارسي‌ راديوي‌ آلمان‌ انتخاب‌ شد و ما هر روز صداي‌ او را مي‌شنيديم‌ كه‌ مي‌گفت‌: «اينجا برلن‌، اينجا برلن‌ است‌». و او تا پايان‌ جنگ‌، گويندة‌ راديوي‌ آلمان‌ هيتلري‌ بود.

 

□ آشنايي‌ شما و خانواده‌تان‌ با قوام‌السلطنه‌ بايد قديمي‌ باشد، اين‌ طور نيست‌؟

 درست‌ است‌. قوام‌السلطنه‌ با پدربزرگ‌ و پدرم‌ از قديم‌ آشنا بود. مي‌دانيد مدتي‌ كه‌ ايشان‌ والي‌ خراسان‌ شده‌ بود تا زمان‌ كودتاي‌ سيد ضياءالدين‌ طباطبايي‌ حاكم‌ مطلق‌ خراسان‌ بود. من‌ هميشه‌ در دولتهاي‌ او بعد از شهريور 1320، آماده‌ بودم‌ اعلاميه‌هاي‌ قوام‌السلطنه‌ را بخوانم‌ و خودش‌ هم‌ در اين‌ امر پافشاري‌ مي‌كرد؛ گفته‌ بود غير از سجادي‌ كسي‌ نبايد نوشتة‌ مرا بخواند. در كابينة‌ دوم‌ قوام‌ بعد از پايان‌ غائلة‌ آذربايجان ‌اولين‌ كسي‌ كه‌ با ارتش‌ به‌ آذربايجان‌ رفت‌ من‌ بودم‌.

 

□  چه‌ خاطراتي‌ از دوران‌ نخست‌وزيري‌ رزم‌آرا داريد؟

 يكي‌ از خاطراتم‌ مربوط‌ مي‌شود به‌ نطق‌ رزم‌آرا در مجلس‌ شوراي‌ ملي‌. مي‌دانيد كه ‌پس‌ از تشكيل‌ دولت‌ رزم‌آرا، دكتر مصدق‌ و ديگر ياران‌ او شديداً به‌ رزم‌آرا در مجلس‌حمله‌ مي‌كردند و مطالب‌ تندي‌ در مخالفت‌ با او ايراد مي‌شد. روز سوم‌ دي‌ ماه‌ سال ‌1329 از نخست‌وزيري‌ به‌ من‌ اطلاع‌ دادند كه‌ رزم‌آرا با شما كار دارد؛ فوراً برويد پيش‌ او. چون‌ فاصلة‌ ادارة‌ تبليغات‌، كه‌ در ميدان‌ ارك‌ بود، تا نخست‌وزيري‌ زياد نبود خيلي‌زود خود را به‌ رزم‌آرا رساندم‌. اين‌ درست‌ موقعي‌ بود كه‌ او عازم‌ حركت‌ به‌ سوي‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ شده‌ بود. رزم‌آرا نوشته‌اي‌ را به‌ دستم‌ داد و گفت‌: «رضا، اين ‌نطقي‌ است‌ كه‌ در مجلس‌ ايراد خواهم‌ كرد و مي‌دانم‌ كه‌ دردسرهايي‌ برايم‌ فراهم ‌خواهد ساخت‌؛ با اين‌ وصف‌، از مجلس‌ به‌ تو اطلاع‌ خواهم‌ داد كه‌ نطق‌ را از راديو بخواني‌. فعلاً برو و آن‌ را مرور كن‌ و منتظر خبر من‌ باشد».

 

دكتر آزموده‌، سرهنگ‌ غضنفري‌ و سرهنگ‌ علي‌اكبر مهتدي‌ همراه‌ رزم‌آرا به ‌مجلس‌ رفتند. من‌ هم‌ به‌ ادارة‌ تبليغات‌ برگشتم‌ و در دفتر كارم‌ مشغول‌ شدم‌. يك‌ ساعت‌ بعد از ظهر اكباتاني‌ رئيس‌ بازرسي‌ مجلس‌ تلفن‌ كرد و بعد از مكالمة‌ كوتاهي‌گفت‌: «با نخست‌وزير صحبت‌ كن». رزم‌آرا پشت‌ تلفن‌ گفت‌: «رضا، خود را آماده‌ كن‌ و برو نطق‌ را از راديو قرائت‌ كن». البته‌ تمام‌ مطالب‌ آن‌ نطق‌ در خاطرم‌ نيست‌ ولي ‌مضمون‌ كلي‌ اين‌ بود:

 

ايراني‌ كه‌ نمي‌تواند يك‌ لولهنگ‌ بسازد، چگونه‌ مي‌خواهد صنعت‌ نفت‌ را ملي‌ كند و خودش‌ ادارة‌ آن‌ را به‌ دست‌ بگيرد. ما كه‌ نمي‌توانيم‌ يك‌ كارخانة‌ سيمان‌ را با پرسنل‌خودي‌ اداره‌ نماييم‌، با كدام‌ وسيله‌ و ابزار مي‌خواهيم‌ نفت‌ را هم‌ استخراج‌ كنيم‌ و هم ‌بفروشيم‌.

 

و در پايان‌ هم‌ گفت‌: «ملي‌ كردن‌ صنعت‌ نفت‌ بزرگ‌ترين‌ خيانت‌ است‌».

 

به‌ هر حال‌، همين‌ نطق‌ كه‌ چند بار از راديو پخش‌ شد موجب‌ گرديد به‌ دعوت ‌آيت‌الله‌ كاشاني‌ ميتينگ‌ عظيمي‌ در ميدان‌ بهارستان‌ تشكيل‌ شود و مردم‌ با شديدترين‌ احساسات‌، مخالفت‌ خود را با رزم‌آرا و بيانات‌ او اعلام‌ كنند. بعد هم‌ حوادث‌ ديگري ‌به‌ وقوع‌ پيوست‌ و رزم‌آرا ترور شد.

 

□  در روز 16 اسفند 1329 شما چه‌ مي‌كرديد و چه‌ خاطره‌اي‌ از اين‌ روز داريد؟

در اين‌ روز، من‌ ساعت‌ ده‌ صبح‌ به‌ نخست‌وزيري‌ رفته‌ بودم‌. در آنجا اسدالله‌ علم‌ وزير كار را ديدم‌ كه‌ گفت‌: «منتظر نخست‌وزير هستم‌؛ بايد همراه‌ ايشان‌ به‌ مجلس‌ ختم ‌آيت‌الله‌ فيض‌ در مسجد شاه‌ برويم‌» و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ طبق‌ قرار قبلي‌ من‌ بايد با رزم‌آرا ملاقات‌ مي‌كردم‌. رزم‌آرا به‌ من‌ گفته‌ بود: «قرار است‌ عده‌اي‌ از استادان‌ بيايند و در مورد نطق‌ راديويي‌ من‌ تفسير بنويسند». او به‌ من‌ گفته‌ بود: «بايد تو هم‌ در جلسه‌ حضور داشته‌ باشي‌ و پس‌ از تهية‌ مطلب‌ فوراً به‌ راديو بروي‌ و آن‌ را براي‌ مردم ‌بخواني‌». وقتي‌ كه‌ علم‌ حرفش‌ تمام‌ شد از رئيس‌ دفتر نخست‌وزير پرسيدم‌: «تكليف ‌من‌ چيست‌؟ بمانم‌ يا بروم‌؛» او گفت‌: «آقاي‌ نخست‌وزير به‌ اين‌ مراسم‌ خواهند رفت‌ و معلوم‌ نيست‌ چه‌ زمان‌ طول‌ بكشد. به‌ همين‌ جهت‌ اگر آقايان‌ استادان‌ هم‌ بيايند به‌ طور حتم‌ جلسه‌ به‌ روز ديگري‌ موكول‌ خواهد شد». به‌ اين‌ ترتيب‌، من‌ هم‌ به‌ ادارة‌ تبليغات‌ برگشتم‌. در اين‌ فاصله‌ كه‌ به‌ ادارة‌ تبليغات‌ مي‌رفتم‌ رزم‌آرا ترور شد چون‌ هنگامي‌ كه ‌مي‌خواستم‌ وارد اداره‌ شوم‌ نگهبان‌ اداره‌ با شتاب‌ پيش‌ من‌ آمد و گفت‌: «رزم‌آرا را كشتند!»

 

 دكتر مصدق‌ در خاطرات‌ خود به‌ تفصيل‌ در مورد قطع‌ رابطه‌ و بستن‌ كنسولگريهاي‌ انگلستان‌ در ايران‌ مطالبي‌ بيان‌ كرده‌ و تلويحاً باقر كاظمي‌ و دكتر قاسم‌زاده‌ را عامل‌ رساندن‌ اين‌ خبر به‌ سفارت‌ انگلستان‌ قلمداد كرده‌ است‌.

 

بله، دكتر مصدق‌ در خاطرات‌ خود، ضمن‌ اشاره‌ به‌ اين‌ مطلب‌، نوشته‌اند كه‌: «من‌ از وزير خارجه‌ [باقر كاظمي‌] سؤال‌ كردم‌ چه‌ كسي‌ اين‌ خبر را به‌ سفارت‌ انگليس‌ داد؟» آقاي‌ كاظمي‌ گفتند: «مشاوري‌ داريم‌ به‌ نام‌ دكتر قاسم‌زاده‌. من‌ مطلب‌ را به‌ او گفتم‌؛ حتماً او خبر را داده‌  است‌». بعدها در اين‌ مورد از آقاي‌ عزالدين‌ كاظمي‌ فرزند باقر كاظمي‌ سؤال‌ كردم‌. جواب‌ ايشان‌ چنين‌ بود: «به‌ طور اصولي‌ تا زماني‌ كه‌ مطلب‌ از راديو پخش‌ نمي‌شد سفارت‌ انگليس‌ از موضوع‌ مطلع‌ نمي‌شد. علاوه‌ بر اين‌، پدرم‌ در نتيجه‌ تجربة‌ سياسي‌ و آشنايي‌اش‌ با روابط‌ بين‌المللي‌ بر اين‌ اعتقاد بود كه‌ وزارت‌خارجه‌ وظيفه‌اش‌ ايجاد رابطه‌ با دولتهاست‌ نه‌ قطع‌ رابطه‌. به‌ همين‌ مناسبت‌ هم‌ در بعضي‌ مسائل‌ با دكتر مصدق‌ اختلاف‌ سليقه‌ داشت‌».

 

البته‌، سالها بعد، دكتر غلامحسين‌ مصدق‌ فرزند دكتر محمد مصدق‌ در منزل‌ دكتر غلامحسين‌ صديقي‌، در يك‌ جمع‌ دوستانه‌ و در حضور ديگران‌، به‌ من‌ گفت‌: «پدرم‌ چند بار گفتند كه‌ رضا سجادي‌ بي ‌تقصير بود و من‌ از او خجالت‌ مي‌كشم‌ چون‌ بي‌جهت‌ به‌ او تهمت‌ زدم‌. بنابراين‌، از اين‌ جهت‌ تو تبرئه‌ هستي»‌. به‌ او گفتم‌: «اي‌ كاش‌ ايشان‌ در آثار خودشان‌ اشاره‌اي‌ به‌ اين‌ مطلب‌ مي‌كردند». در جواب‌ گفت‌: «نه‌، همان ‌بهتر كه‌ آن‌ را ننوشتند زيرا به‌ نفع‌ تو نبود».

 

 

نگاهی به اولین‌ گوینده، نویسنده و خواننده رادیو
 

 
امروز سالگرد تاسیس رادیو در ایران است. هفت دهه قبل رادیو در ایران راه‌اندازی شد تا امروز و در جشن تولد ۷۲ سالگی این رسانه از طریق امواج صدا اعلام شود، «نوروز رادیو بر همگان مبارک».

 

خبرگزاری ایسنا در جشن هفتاد و دو سالگی رادیو نگاهی دارد به اولین‌ها در رادیو؛ بر این اساس اولین گویندگان مرد، زن، سخنران مذهبی، نویسنده، ترانه‌سرا و... در رادیو، در این گزارش معرفی می‌شوند.

 

اولین‌ افراد از میان‌ فرهنگیان‌ و هنرمندان‌ شایسته‌ و با ذوق‌ انتخاب‌ و از سایر وزارتخانه‌ها به‌ اداره‌ کل انتشارات‌ و تبلیغات‌ منتقل‌ شدند. استاد محمد حجازی‌ ملقب‌ به‌ مطیع‌الدوله‌ (نویسنده‌ و داستان‌نویس‌)، عبدالرحمن‌ فرامرزی‌ (نویسنده‌ و مدیر روزنامه‌ کیهان‌)، حسینقلی‌ مستعان‌ (داستان‌نویس‌)، ابوالقاسم‌ پاینده‌ (نویسنده‌)، ابوالقاسم‌ اعتصام‌زاده‌ و مشفق‌ همدانی‌ (مترجم‌).

 

همچنین برای‌ تعیین‌ خط مشی‌ و سیاست‌ رادیو، شورای‌ عالی‌ انتشارات‌ برپا شد که‌ اعضای‌ آن عبارت‌ بود از: علامه‌ محمد قزوینی‌، محمدعلی فروغی‌ (ذکاءالملک)، دکتر قائم‌ غنی‌، دکتر علی‌اکبر سیاسی‌ (رییس‌ دانشگاه‌ تهران‌)، دکتر رضا زاده‌شفق‌، دکتر محمود افشار و استاد علینقی‌ وزیری‌ تشکیل شد.

 

 

اولین مدیرکل انتشارات و تبلیغات (اولین مدیر رادیو)

 

عیسی صدیق اعلم در سال ۱۲۳۷ در اصفهان متولد شد. در مدرسه دارالفنون به تحصیل پرداخت. وی را پایه‌‌گذار مجله اصول تعلیمات می‌دانند. او از جانب احمدشاه لقب صدیق اعلم را دریافت کرد و در سال ۱۳۱۰ به طراحی، تکمیل و اجرای مقدمات تأسیس دانشگاه تهران پرداخت. پس از آنکه در بهار ۱۳۱۹ فردی به نام مقدم نتوانست به خوبی اداره کل انتشارات و تبلیغات را تشکیل دهد، صدیق اعلم عهده‌دار تشکیل این اداره کل شد و امور مختلف رادیو را که از بدو افتتاح رادیو در وزارتخانه و نهادهای مختلف پراکنده بود در اداره کل انتشارات و تبلیغات متمرکز کرد و برای این اداره چنان وجاهتی قائل شد که حکم مدیرکل آن تا سال ۱۳۴۰ توسط نخست‌وزیر ابلاغ  می‌گردید. وی تا شهریور ۱۳۲۰ در مقام مدیرکل تبلیغات و انتشارات یا به عبارتی مدیر رادیو بود و پس از آن به تناوب چندین بار وزیر فرهنگ شد. در سال ۱۳۵۰ از خدمات دولتی بازنشسته شد اما کرسی تدریس تاریخ فرهنگ اروپا را در دانشگاه تهران در اختیار داشت و استاد ممتاز این دانشگاه بود.

 

 

یکی از قدیمی‌ترین نویسنده‌ها

 

حسینقلی مستعان پس از اتمام دوره دبیرستان در دارالفنون مدتی در مدرسه علوم سیاسی به تحصیل پرداخت. وی کار روزنامه‌نویسی را از سال ۱۲۹۸ آغاز کرد و از ۱۷ سالگی در روزنامه نیمه رسمی ایران فعالیت داشت و نخستین شعر‌ها و داستان‌های کوتاه خود را در روزنامه‌های نسیم شمال، اتحاد و روزنامه ایران منتشر کرد. قصه‌نویسی را نیز از سال ۱۳۱۴ در مجله «مهرگان» با نام مستعار «ح. م. حمید» آغاز نمود.

 

او در کار ترجمه هم دست داشت، ترجمه «بینوایان» اثر ویکتور هوگو که از جمله ترجمه‌های اوست یکی از بهترین ترجمه‌های بینوایان به شمار می‌رود. او در سال ۱۳۱۹ مجله «راهنمای زندگی» را منتشر کرد و بدون وقفه از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۷ ـ یعنی ۵۷ سال ـ قلم زد.

 

مستعان پس از واقعه شهریور ۱۳۲۰ مدتی به سیاست روی آورد و سردبیر و مدیر برخی از روزنامه‌های سیاسی آن زمان مانند روزنامه‌های اخبار روز، اخبار و دستور شده و از دهه ۱۳۲۰ برای بعضی از برنامه‌های رادیو می‌نوشت. او در سال ۱۳۲۸ رییس شورای نویسندگان رادیو شد. مستعان بسیار پرکار بود و گاهی در هفته، هفت تا هشت پاورقی و داستان کوتاه می‌نوشت و همه را مرتب و بدون تأخیر می‌رساند. او از سال ۱۳۳۵ تا سال ۱۳۴۰ در «مجله رادیو» داستان کوتاه می‌نوشت. اغلب نوشته‌های او در «مجله رادیو» داستان‌های پندآموز اجتماعی بود که با یک نتیجه‌گیری اخلاقی پایان می‌یافت. بسیاری از داستان‌های او در برنامه‌های رادیو استفاده می‌شد.

 

او نثری روان و ساده داشت و دارای تخیل قوی بود و در شخصیت‌پردازی مهارت زیادی داشت. نوشته‌هایش پیش‌نویس و پاکنویس نداشت و از‌‌ همان آغاز کار، شروع به نوشتن می‌کرد. وی ۱۰۰۰ داستان کوتاه و ۲۰۰ کتاب نوشته است و به مرد هزار داستان شهرت دارد. او مدتی هم به کار نمایشنامه‌نویسی مشغول شد و طی سال‌های دهه ۳۰ و ۴۰ نمایشنامه‌های زیادی برای رادیو نوشت. مستعان در اواخر دهه بیست مدتی به ریاست رادیو منصوب شد.

 

 

اولین ناظر متون رادیویی

 

علی دشتی در سال ۱۲۷۲ شمسی در کربلا به دنیا آمد. او هنگام افتتاح رادیو در ایران عضو اداره شهربانی بود و ریاست دایره راهنمای نامه‌نگاری را در اداره سیاسی شهربانی به عهده داشت. او به همراه عبدالرحمن فرامرزی (روزنامه نگار و نویسنده) و چند نفر دیگر جزو اولین کسانی بودند که نظارت بر متون گفتار رادیویی و رسانه‌های گروهی آن زمان را در حد امکان انجام می‌داد. هیچ روزنامه‌ای بدون اجازه این قسمت حتی اجازه چاپ یک آگهی را نیز نداشت. همچنین هیچ جمله‌ای در رادیو خوانده نمی‌شد مگر اینکه قبلا از نظر علی دشتی گذشته باشد.

 

دشتی روزنامه‌نگاری منتقد و تندرو بود. روزنامه شفق سرخ در نخستین سال‌های تأسیس، این موضوع را اثبات کرد ولی بعد‌ها او به صورت یک روزنامه‌نگار خبری طرفدار دولت درآمد. او به زبان و ادبیات فارسی، عربی و فرانسه تسلط کامل داشت و با زبان‌های آلمانی و انگلیسی نیز آشنا بود. او سخنوری صحنه‌ساز بود. شهرت او بیشتر به خاطر نویسندگی است و آثار مکتوبی نیز دارد.

 

 

اولین ویراستار متون رادیویی

 

سعید نفیسی، مورخ، ادیب، منتقد، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، شاعر، لغت‌نویس، زبان‌شناس و مترجم، فرزند دکتر علی‌اکبر نفیسی ناظم‌الاطبا بود. تحصیلات دوران ابتدایی را در مدرسه شرف و دوران متوسطه را در مدرسه علمیه گذراند.

 

در سال ۱۲۹۷ تهیه مقالات و تصحیح مجله «انجمن ادبی دانشکده» به مدیریت ملک‌الشعرای بهار به او سپرده شد و در سال ۱۲۹۹ به عضویت انجمن ادبی ایران درآمد. در حدود ۱۳۱۰ به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت و در ۱۳۱۴ عضو پیوسته فرهنگستان ایران شد.

 

او پس از کسب درجه دکتری کرسی تاریخ ادبیات ایران را در دانشگاه تهران به دست آورد. مدتی به عنوان استاد افتخاری در دانشگاه‌های کابل در افغانستان، قاهره در مصر، پن ژوزف در لبنان، بروکسل در بلژیک، هاروارد در آمریکا، کلمبیا در نیویورک و دانشگاه پرینستن در نیوجرسی به تدریس پرداخت.

 

وی ریاست کمیسیون رادیو را قبل از افتتاح رادیو به عهده داشت و مسوولیت تهیه و ویرایش گفتارهای رادیو با او بود، زیرا توانایی کم‌نظیری در نویسندگی داشت و پرکار‌ترین و معروف‌ترین نویسنده زمان خود بود. نثر او ساده و روان بود و بسیار سریع می‌نوشت.

 

او مردی ساده و قانع بود. محمدعلی فروغی در کابینه خود وی را برای تصدی پست وزارت فرهنگ در نظر گرفت ولی او کرسی استادی را بر مقام وزارت ترجیح داد. ایرج افشار او را یکی از پیشروان پژوهش‌های ایران‌شناسی می‌داند. او سال‌ها در بسیاری از برنامه‌های رادیو با موضوع ادبیات و ایران‌شناسی به عنوان کار‌شناس مجری در برنامه‌ها حضور داشت. سعید نفیسی کتابخانه عظیمی داشت که قبل از مرگ آن را در چهار بخش به نهادهای مختلف فروخت و یا به آن‌ها اهدا کرد.

 

 

 قدیمی‌ترین خواننده مرد

 

اسماعیل خوانساری مشهور به ادیب خوانساری در سال ۱۲۸۰ متولد شد. کار خود را از مؤذنی مسجد خوانسار آغاز کرد و پس از مدتی نزد اساتید گوناگون گوشه‌های مختلف ساز و آواز ایرانی را فرا گرفت. او برای هنرش قدر و منزلت زیادی قائل بود، خودش در این باره می‌گوید: «هیچ گاه از کسی در ازای خواندن نوا پول نگرفته‌ام، زیرا این کار را دون شخصیت یک هنرمند می‌دانم.»

 

ادیب خوانساری در پاسداری از هنر و شخصیت خود سخت کوشا بود. وی در سال ۱۳۱۹ یعنی در زمان افتتاح رادیو همکاری خود را با این رسانه آغاز کرد و پس از آن نیز با آن همکاری داشت و با شروع برنامه «گلها» از خوانندگان پرکار در این برنامه به شمار می‌آمد.

 

 

اولین گوینده خانم

 

قدسی رهبری اولین گوینده خانم، در روز افتتاح رادیو، در تاریخ چهارم اردیبهشت سال ۱۳۱۹ بود. قبل از افتتاح رادیو دو نفر از وزرا، عده‌ای از اساتید دانشگاه تهران و چند نفر از کارمندان عالی‌رتبه و مهندسان وزارت پست و تلگراف در یکی از سالن‌های باشگاه افسران از وی تست گویندگی گرفتند و او نفر اول شد. بد نیست بدانید ملک‌الشعرای بهار یکی از اساتیدی بود که از داوطلبان گویندگی، تست معلومات عمومی، فن بیان و شعرخوانی می‌گرفت.

 

 

 قدیمی‌ترین گوینده

 

رضا سجادی متولد ۱۲۹۹ فرزند حجت‌الاسلام حاج سیدمصطفی سرابی واعظ و ناطق زبردست بود که در شهر مشهد مقدس به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسط را در موطن خود به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. او در سال ۱۳۱۹ به عنوان گوینده در رادیو استخدام شد و قسمتی از برنامه‌های رادیو توسط او اجرا می‌شد.

 

رضا سجادی مدتی به ریاست اداره رادیو منصوب گردید و مدتی هم ریاست اداره مطبوعات وزارت پیشه و هنر را عهده‌دار بود. رضا سجادی ناطقی زبردست، ادیبی پرمایه و شعر‌شناس بود او اشعار زیادی را در حافظه داشت و هنگام محاوره از اشعار حافظ، شاهد و مثال می‌آورد.

 

 

 قدیمی‌ترین گوینده/ هنرپیشه/ کارگردان

 

نصرت‌الله محتشم ۲۸ اسفند ۱۲۹۴ در تهران به دنیا آمد. ۱۰ ساله بود که برای اولین بار روی صحنه تئا‌تر ایفای نقش کرد. وی دانش‌آموخته دوره ادبی در دبیرستان دارالفنون و حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران بود و از سال ۱۳۱۹ هنگام تأسیس رادیو، همکاری خود را با رادیو آغاز کرد. او ابتدا سمت گوینده داشت و بعد‌ها مشاور سرپرست نمایش‌های رادیو شد. او اولین تنظیم کننده داستان‌های شب رادیو بود و مدت‌های مدیدی نیز کارگردانی نمایش‌های داستان‌های شب را به عهده داشت. محتشم در عرصه سینما و دوبله نیز فعالیت می‌کرد.

 

 

اولین مسوول تمرین ارکستر رادیو

 

ابراهیم آژنگ که آغاز حیات وی به دوره قاجار بر می‌گردد موسیقی را در شعبه موزیک مدرسه دارالفنون نزد استادان فرانسوی آموخت و ردیف ایرانی را نزد میرزاحسینقلی یاد گرفت. در سال ۱۳۱۹ سمت معاونت اداره موسیقی کشور را به عهده داشت و تمرینات گروه موسیقی رادیو به عهده او بود. نوازندگان و خوانندگان رادیو چند ساعت قبل از اجرای زنده برنامه در اداره موسیقی کشور حاضر می‌شدند و زیر نظر ابراهیم آژنگ به تمرین موسیقی می‌پرداختند. او در این تمرینات علاوه بر رهبری ارکستر، تنظیم قطعات موسیقی ایرانی برای ارکستر و خوانندگان را نیز به عهده داشت.

 

 

یکی از قدیمی‌ترین ترانه‌سرا‌ها

 

کریم فکور متولد ۱۳۰۴ در مشهد بود. تحصیلات متوسطه را در زادگاهش به پایان برد و در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. وی فعالیت‌های هنری را با سرودن شعر و ترانه و همکاری با مطبوعات آغاز کرد. از حدود سال ۱۳۲۴ در اوان جوانی همکاری خود را با رادیو آغاز نمود. او مبتکر ساخت ترانه‌های دو لهجه‌ای یا ترانه‌های دو یا سه نفری بود که از رادیو پخش می‌شد. سبک ترانه‌سرایی او روان بود و از به‌کارگیری کلمات ثقیل پرهیز می‌کرد. او از ترانه‌‌سرایان فعال رادیو بود و هر ماه پنج تا شش ترانه برای خوانندگان رادیو می‌سرود و در دهه سی و چهل شهرت زیادی پیدا کرد. او با نوشتن فیلمنامه «شاهین ترس» در سال ۱۳۳۳ به جمع دست‌اندرکاران سینما پیوست اما همکاری خود را با رادیو همچنان ادامه داد.

 

 

اولین سخنران مذهبی

 

حسینعلی راشد ۱۲۷۶ در تربت حیدریه متولد شد. پدرش روحانی بود. راشد تا ۱۶ سالگی در موطن خود مقدمات زبان و ادب فارسی و عربی، صرف و نحو، منطق و معانی را فرا گرفت و سپس وارد حوزه علمیه مشهد شد. راشد در ۲۸ سالگی عازم نجف شد اما بعد از مدت کوتاهی به ایران بازگشت و در شیراز و اصفهان به کار وعظ و خطابه مشغول شد. کتاب «دو فیلسوف شرق و غرب» از آثار تألیفی استاد راشد است.

 

در سال ۱۳۲۰ به دعوت وزیر فرهنگ وقت ـ محمد تدین ـ برای ایراد یک سلسله سخنرانی مذهبی به «رادیو تهران» دعوت شد و حدود سی سال هر هفته یک سخنرانی او در رادیو پخش می‌شد. استاد راشد علاوه بر رادیو در مدرسه عالی سپهسالار و سپس در دانشکده معقول و منقول در دوره لیسانس و دکترا تدریس می‌کرد. سخنرانی‌های استاد راشد در کشورهای همسایه ایران نیز که امواج رادیو ایران را دریافت می‌کردند، طرفداران زیادی داشت.

 

 

اما رادیو در ایران چگونه راه‌اندازی شد؟

 

در سال ۱۳۰۳ (۱۹۲۴‌)، وزارت جنگ مقدمات استفاده از بی‌سیم را فراهم کرد. در سال ۱۳۰۵ بی‌سیم به ایران وارد شد. از سال ۱۳۱۱ موسسات بی‌سیم توسعه پیدا کردند، که نهایتا به ایجاد رادیو منتهی شد. تاسیس رادیو در ایران با تلگراف بی‌سیم ارتباط دارد بنابراین برای درک بهتر از چگونگی تاسیس رادیو نظری می‌اندازیم به بنیانگذاری تلگراف بی‌سیم در ایران در اواخر سال ۱۳۰۳ در دویست هزار متر مربع زمین‌های (قصر قاجار) مقدمات راه‌اندازی تلگراف بی‌سیم توسط وزارت جنگ فراهم شد و نخستین دکل موج بلند به ارتفاع ۱۲۰ متر که هنوز پایه ان موجود است نصب گردید و در بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۰۴ دستگاه ۲۰ کیلوواتی موج بلند نصب شد و در ششم اردیبهشت ۱۳۰۵ کار بی‌سیم با پخش تلگرافی برای دعوت عمومی برای همکاری به کشورهای مختلف جهان افتتاح گردید. در سال ۱۳۰۷ نصب دو دستگاه موج کوتاه آغاز و در سال ۱۳۰۹ از آن‌ها بهره‌برداری و مرکز گیرنده به نجف‌آباد تهران و مرکز مخابرات به میدان توپخانه منتقل شد.

 

 

و اما مقدمات تاسیس رادیو

 

طبق مقررات ایران ورود دستگاه‌های مخابراتی و استفاده از آن‌ها تنها در حیطه مسوولیت وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. این مساله را می‌توان از مکاتبه شخصی به نام داوود موشه لازار و دایره تجارت داخلی وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه دریافت کرد. آقای داوود موشه لازار، در جواب مراسله شما مورخه ۱۴ ژوئن ۱۹۲۹ (خرداد ۱۳۰۸) راجع به تاسیس دستگاه رادیو در ایران، اشعار می‌دارد: «ورود دستگاه تلگراف و تلفن بی‌سیم گیرنده و یا مخابره کننده مطالب و آلات و اسباب آن جز برای اداره تلگراف بی‌سیم دولت وقت به طور کلی ممنوع است، لکن وارد کردن و استفاده از دستگاه‌های (رادیو کنیر) که فقط برای شنیدن نغمات به کار می‌رود و همچنین تاسیس سینمای ناطق در ایران با رعایت مقررات مربوط مانعی ندارد.»

 

مقدمات تأسیس رادیو تهران فراهم شد. بعد از صدور فرمان تأسیس رادیو، قرار شد از دو فرستنده موج کوتاه ۲۰ کیلوواتی و متوسط ۲ کیلوواتی وزارت پست و تلگراف و تلفن، که برای ارسال تلگراف بی‌سیم توسط کارخانه آلمانی تلفونکن telefunken در بی‌سیم قصر، نصب شده بود استفاده شود.

 

برای آمادگی پخش برنامه پس از افتتاح رادیو جمعی از استادان و نویسندگان عالیقدر ازجمله استاد سعید نفیسی و دکتر ذبیح‌الله صفا و عده‌ای از بانوان روشنفکر یک سلسله گفتارهای ادبی، تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و خانه‌داری را قبلاً تهیه کرده بودند به طوری که احتیاجات رادیو را برای مدت سه ماه تأمین می‌کرد.

 

عده‌ای مترجم و ماشین‌نویس هم استخدام شدند و برای انتخاب گوینده در باشگاه افسران و با حضور عده‌ای از دانشمندان و ادبا و متخصصان صوت (ازجمله عده‌ای آلمانی) جلساتی تشکیل شد و امتحانات دقیقی به عمل آمد. کارهای فنی رادیو با وزارت پست و تلگراف و تلفن (آقای ابراهیم علم، شوکت‌الملک وزیر پست و تلگراف و تلفن بودند) بود و امور مربوط به دستگاه‌های فرستنده و استودیو زیر نظر آقای دکتر داریوش، رییس کل بی‌سیم اداره می‌شد.

 

موسیقی زیر نظر سرگرد غلامحسین مین‌‌باشیان، رییس مدرسه عالی موسیقی بود و بودجه رادیو که فقط هشتاد هزار تومان بود توسط سازمان پرورش افکار تأمین می‌شد. بعد از فراهم شدن مقدمات، بالاخره رادیو در ساعت ده بامداد روز ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹ افتتاح شد.

 

در شروع کار ساختمان رادیو از دو طبقه در بی‌سیم قصر تشکیل می‌شد، که طبقه اول شامل یک اتاق انتظار و دستگاه‌های فرستنده و تقویت‌کننده بود و طبقه دوم از یک اتاق که با نصب پرده در سقف و دوبل کردن در ورودی و خروجی و سیمان کاری دیوارهای داخلی به صورت استودیو درآمده بود.

 

تا سال ۱۳۴۲ که کل تشکیلات رادیو به وزارت اطلاعات منتقل شد و این وضعیت تا ایجاد «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران» در سال۱۳۵۰ ادامه داشت. اداره و تشکیلات رادیو به این نام‌ها خوانده می‌شد: انتشارات و تبلیغات، رادیو و خبرگزاری، انتشارات و رادیو، انتشارات و اطلاعات و اداره کل انتشارات و رادیو.

 

از سال ۱۳۱۹ تا سال ۱۳۲۷ برنامه‌های رادیو در همان استودیوی اولیه اجرا و پخش می‌شد. ولی فاصله نه کیلومتری فرستنده از شهر و وجود تنها یک اتومبیل برای رفت‌وآمد اعضای ارکستر و گویندگان باعث شد در ضلع غربی میدان توپخانه در جوار اداره راهنمایی و رانندگی محلی در نظر گرفته شود. در میدان ارک دو استودیوی کوچک ساختند که اخبار از آن محل پخش می‌شد.

 

 

توسعه‌ رادیو در ایران‌

 

در بدو تاسیس‌، رادیو تهران‌ دارای‌ دو فرستنده‌ که‌ یکی‌ برای‌ موج‌ متوسط و دیگری‌ برای‌ موج‌ کوتاه‌ بود، برای‌ پخش‌ برنامه‌های‌ خود از یک ‌استودیو در محل‌ اداره‌ بی‌سیم‌ استفاده‌ می‌کرد. در سال‌ ۱۳۳۶ نام‌ رادیو تهران‌ به‌ رادیو ایران‌ تبدیل‌ و بعد‌ها در جنب‌ رادیو ایران‌ فرستنده‌ دومی‌ بنام‌ رادیو تهران‌ نیز مشغول‌ به‌ کار گردید که ‌در آغاز امر تنها موسیقی‌ از آن‌ پخش‌ می‌شد.

 

 

اهداف‌ و تشکیلات‌ رادیو

 

اداره‌ رادیو در بدو تاسیس‌ به‌ اداره‌ کل‌ انتشارات ‌و تبلیغات‌ به‌ مدیریت‌ دکتر (عیسی‌ صدیق‌ اعلم‌)، استاد دانشگاه‌ واگذار شد.

 

اهداف‌ و وظایف‌ این‌ اداره‌ عبارت‌ بودند از:

تعیین‌ سیاست‌ و خط مشی‌ رادیو

توسعه‌ فرهنگ‌ عمومی‌ و آشنا کردن‌ مردم‌ به‌ اصول‌ زندگی‌ نوین‌

توجه‌ به‌ وحدت‌ ملی‌، مبانی‌ ملیت‌ و حفظ استقلال‌

شرح‌ تحولات‌ کشور

رعایت‌ کامل‌ سیاست‌ دولت‌ در انتشار اخبار

تاسیس‌ مدرسه‌ برای‌ تربیت‌ خطیب‌، قصه‌گو، شاهنامه‌‌خوان

نصب‌ رادیو و بلندگوی‌ عمومی‌ در مرکز شهر

تاسیس‌ مدرسه‌ هنرپیشگی‌

 

 

صدای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌

 

پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، نام‌ سازمان‌ رادیو تلویزیون‌ ملی‌ ایران‌ تبدیل‌ به‌ صدا و سیمای ‌جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ شد. ریاست‌ این‌ سازمان‌ هر پنج‌ سال‌ یک‌ بار توسط ‌ رهبر‌ انتخاب‌ می‌شود، بالاترین‌ مقام ‌رادیو، معاون‌ رییس‌ سازمان‌ در حوزه‌ صدا می‌باشد. هدف‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌، انتقال‌ و انتشار پیام‌ به‌ جامعه‌ است، که‌ در این‌ امر تلاش‌ می‌کند.

دانلود فایل مرتبط با خبر :
Share
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی :(اختیاری)پست الکترونیک :(اختیاری)
نظر شما :    
لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
= ۱۱ + ۱۰ ارسال
395638