تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۵/۱۳ ۰۲:۲۱ |
کد خبر: ۳۹۵۳۸۸

سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد/ جهانِ پس از ۱۳ نوامبر

« جهانِ پس از ۱۳ نوامبر » عنوان يادداشت روز روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد

« جهانِ پس از 13 نوامبر » عنوان يادداشت روز روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

اينکه از ساعاتي پس از انفجارهاي پاريس، بسياري از تحليلگران اين انفجارها را با انفجارهاي 11 سپتامبر 2001 در آمريکا مقايسه کردند، هيچ تعجبي ندارد. در انفجارهاي 11 سپتامبر گفته شد که حدود 3 هزار نفر کشته شده‌اند و در انفجارهاي پاريس سخن از 150 نفر يا قدري بيش از آن است، اما کشتگان کمتر پاريس به‌معناي اهميتِ کمتر اين حادثه نيست. حتي از جهاتي شايد اين حادثه مهم‌تر تلقي شود و واکنش جهاني به آن شديدتر از واکنش‌ها به وقايع 11 سپتامبر شود و آثاري مهم‌تر به‌جا بگذارد. بنابراين، همان پرسشي که در فرداي انفجارهاي 11 سپتامبر مطرح شد، اکنون هم موضوعيت دارد.
جهانِ پس از 13 نوامبر 2015 چه وضعي خواهد داشت و رابطه قدرت ميان بازيگران جهاني و منطقه‌اي (در خاورميانه) به کدام سو خواهد رفت. علاوه بر اين پرسش جهاني، پرسش ديگري هم براي ايرانيان مطرح است: فرصت‌ها و تهديدهاي جهان پس از 13 نوامبر براي ايران کدامند؟
وقايع روز جمعه پاريس ماهيتا ادامه وقايع 11 سپتامبر 2001 است. علت واقعه نخست، تزاحم اعتقادي و سياسي ميان گروه القاعده و طالبان و حاميان منطقه‌اي آنها از سويي و نظم سياسي غالب در جهان به رهبري آمريکا از سوي ديگر بود. سياست خاورميانه‌اي آمريکا در آن زمان (همانند امروز)، برقراري موازنه‌اي در اين منطقه بود که به مهار ايران و کاهش نفوذ روسيه بينجامد. اين سياست باعث تقويت عربستان سعودي، ترکيه و پاکستان شد و آمريکا را به هدف اوليه‌اش رساند؛ اما تناقضي که در اين سياست موازنه‌اي نهفته بود، به‌زودي سربرآورد و طالبان و القاعده که با حمايت‌هاي آشکار و نهان عربستان و پاکستان به قدرت رسيده بودند عَلَم داعيه پاک کردن جهان از فسق و فجور سرمايه‌داري را برافراشتند و به خصم شماره يک جهان غرب (و البته جمهوري اسلامي) تبديل شدند. انفجارهاي 11 سپتامبر نقطه اوج قدرت‌نمايي القاعده و طالبان شد که سرانجام به سرنگوني حکومت طالبان و اشغال افغانستان انجاميد. در پي اين وقايع، تناقض دوم سياست موازنه‌اي آمريکا در خاورميانه سربرآورد و رابطه آمريکا و عربستان به‌سردي گراييد. از 19 مهاجم 11 سپتامبر 16 نفرشان از اتباع عربستان بودند و دولت رياض توضيح قانع‌کننده‌اي براي اين موضوع نداشت.
در پي اشغال افغانستان و قلع و قمع القاعده، اين گروه که پايگاه يکپارچه و منسجم خود را از دست داده بود به گوشه و کنار جهان کوچ کرد و تروريسم يکجانشين آن به تروريسم منتشر و جهانگرد تبديل شد. عراق و سوريه دو منزلگاه جديد القاعده بودند و نطفه وقايع روز جمعه پاريس در همين کوچ و اسکان شکل گرفت: القاعده با خروج از افغانستان دچار قلب ماهيت شد و در عراق و سوريه ملغمه‌اي از افراطي‌گري اعتقادي سلفي و خشونت بعثي شکل گرفت که قابليت فراواني براي تروريسم محلي و منطبق با اقتضائات محل فعاليت پيدا کرد. در عراق که به‌علت حضور نظاميان آمريکايي امکان تحرکات نظامي کمتر بود، روش القاعده بمب‌گذاري بود. در سوريه که به‌علت منازعات داخلي ميان دولت و مخالفان، حکومت مرکزي تضعيف شده بود، بقاياي القاعده که نام‌هاي جديد به‌خود گرفته بود و در نهايت با عنوان «دولت اسلامي عراق و شام» يا داعش مشهور شد، درصدد کسب قدرت سياسي برآمد. اين استراتژي جديد، موجب جنگي فراگير شد که آتش آن دامن همه کشورهاي منطقه و قدرت‌هاي جهاني را گرفت.
در يک سوي اين منازعه، آمريکا و اروپا و به‌ويژه فرانسه، ترکيه و عربستان قرار گرفتند که پيش از قدرت گرفتن داعش و در هنگامه نبرد دولت سوريه و ديگر مخالفانش، خواستار برکناري بشار اسد شدند و سوي ديگر منازعه روسيه و ايران بودند که خواستار حل سياسي بحران شدند و برکناري بشار اسد با فشار خارجي را خلاف حق حاکميت سوريه خواندند. هنوز اين کشاکش به فرجام نرسيده بود که بخش‌هايي از سوريه به اشغال داعش درآمد و به بحران قبلي افزوده شد. برآمدن داعش موجب ابهامي بزرگ در مساله سوريه شده و اکنون به‌درستي معلوم نيست آبشخور اين تشکيلات کجاست؛ دولت بشار اسد داعش را کارگزار سياست‌هاي منطقه‌اي عربستان و ترکيه و خود را قرباني تروريسم مي‌داند و آمريکا و اروپا، سوريه (و اخيرا روسيه) را مسوول اين وضع مي‌دانند و معتقدند اصرار بشار اسد به حفظ قدرت و نداشتن قدرت کافي براي اعمال حاکميت، موجب رشد تروريسم شده است. به‌همين علت، مهم‌ترين تاثير انفجارهاي پاريس که داعش مسووليت آن را به عهده گرفته است، فعال‌تر شدن گسل‌هاي جهاني (ميان غرب و روسيه) و منطقه‌اي (ميان ايران و عربستان و ترکيه) خواهد بود. محتمل است که آمريکا و اروپا در واکنش به اين انفجارها، سوريه را به‌عنوان بزرگ‌ترين پايگاه اعضاي داعش، مسوول غيرمستقيم انفجارها قلمداد کنند و در پي بسيج جهاني براي سرکوب کردن قاطع داعش برآيند. نتيجه شکل‌گيري چنين رويکردي که بسيار محتمل مي‌نمايد، افزايش حضور نظامي غرب در سوريه و حتي حملات فراگير به اين کشور خواهد بود.
اگر چنين حمله‌اي به سوريه بشود، احتمال شکل‌گيري واقعه‌اي پارادوکسيکال يعني صدمه ديدن روابط غرب با همه بازيگران منطقه‌اي اعم از موافقان و مخالفان دولت سوريه، بسيار زياد خواهد بود. عربستان سعودي و ترکيه با وجود اينکه خواستار برکناري بشار اسد هستند، از حمله احتمالي آمريکا و اروپا نفعي نخواهند برد؛ زيرا اگر چنين حمله‌اي به تغيير رژيم در سوريه بينجامد، عربستان و ترکيه به همه هدف‌هاي خود دست نخواهند يافت و چه‌بسا همين موقعيت کنوني خود را در سوريه از دست بدهند. چنين تجربه‌اي در عراق هم رخ داد و عربستان و ترکيه در عراقِ پس از صدام به هدف‌هاي خود دست نيافتند. ايران و روسيه هم که اساسا با هرگونه مداخله خارجي در سوريه مخالفند و تا آنجا که بتوانند مانع موفقيت استراتژي جنگي غرب در سوريه خواهند شد.
کشورهاي خاورميانه، به‌ويژه کشورهايي که در سال‌هاي اخير با مساله سوريه و داعش نسبتي داشته‌اند از عوارض انفجارهاي پاريس، تاثير فراواني خواهند گرفت. عربستان که حامي اصلي مخالفان بشار اسد و از جمله داعش شمرده مي‌شود، همانند سال 2001 بايد بتواند براي اردوگاه غرب که احتمالا در آينده نزديک متشکل‌تر خواهد شد، توضيح قانع‌کننده‌اي درباره اعمال داعش و انفجارهاي پاريس بدهد و نسبت خود را با طيف مخالفان بشار اسد مشخص کند. چه اردوگاه غرب به سوريه حمله بکند يا نکند و دولت بشار اسد باقي بماند يا نماند، اصل اين قضيه تغييري نمي‌کند و بدگماني در رابطه غرب و عربستان افزايش خواهد يافت. وضع ايران از اين جهت با عربستان فرق دارد و حمله کردن يا نکردن غرب به سوريه نتايجي سراپا متفاوت خواهد داشت. اگر اردوگاه غرب به اين نتيجه رسيده باشد يا برسد که دفع هميشگي خطر داعش در گرو تسخير بزرگ‌ترين پناهگاه آن در سوريه است، سياست منطقه‌اي ايران با چالشي جدي مواجه خواهد شد. سوريه در همه سال‌هاي پس از انقلاب ايران، مهم‌ترين متحد عرب جمهوري اسلامي بوده و به‌عنوان موثرترين بازوي منطقه‌اي ايران براي مهار اسرائيل و همچنين عربستان و متحدانش عمل کرده است و تغيير رژيم در سوريه، ايران را از مهم‌ترين متحدش محروم مي‌کند. به‌علاوه تضعيف يا تغيير دولت سوريه بر قدرت حزب‌الله و طبعا نفوذ ايران در لبنان تاثير سوء مي‌گذارد.
نتيجه اينکه، در تحولات منطقه خاورميانه پس از انفجارهاي پاريس، عربستان به هر حال بازنده است و اين باخت هم‌اکنون رقم خورده است و چيز زيادي براي از دست دادن ندارد؛ اما ايران تا اينجاي داستان چيزي از دست نداده و بلکه به‌خاطر سابقه مخالفتش با داعش، در کنار فرانسه به‌عنوان قرباني انفجارهاي پاريس قرار دارد. آنچه وضع آينده ايران را رقم مي‌زند بازي آينده غرب در سوريه و نحوه مواجهه ايران با آن است. موضع اصولي ايران که مخالفت با مداخله نظامي احتمالي در سوريه است، مستظهر به منشور سازمان ملل است و ايران مي‌تواند بر اين موضع اصولي پافشاري کند. اما اگر کار از اين مرحله عبور کند و غرب با مجوز سازمان ملل يا بدون چنين مجوزي به سوريه حمله کند، وضع فرق خواهد کرد. در آن صورت هنر ديپلماسي ايران در متقاعد کردن دولت سوريه و دولت‌هاي غربي است به انجام مذاکره‌اي براي تشکيل دولت وحدت ملي و فراهم آوردن فضايي براي تفکيک مخالفان سياسي بشار اسد و تروريسم داعش که اين‌روزها چنان در هم آميخته‌اند که امکان تفکيک آنها اگر نه غير ممکن، دستکم بسيار دشوار است..

دانلود فایل مرتبط با خبر :
Share
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی :(اختیاری)پست الکترونیک :(اختیاری)
نظر شما :    
لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
= ۴ + ۷ ارسال
395388