تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۸/۱۶ ۰۰:۱۰ |
کد خبر: ۳۹۴۲۱۹

آشنایی با شهدای کربلا در روز عاشورا

آشنایی با راویان روز عاشورا/عاشورا در آینه آمار و ارقام/اولین شخص از یاران امام حسین (ع) که در روز عاشورا به میدان آمد که بود /روز عاشورا چگونه گذشت/آشنایی با شهدای کربلا در روز عاشورا

پایگاه خبری شباویز/آشنایی با شهدای کربلا در روز عاشورا

آشنایی با شهدای کربلا در روز عاشورا

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند . امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد . رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا (ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت درباره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین ... وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی برخوردار بود ، علم ، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت ، تواضع ، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود . پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعت شان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد . پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیرو های یزیدی نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان های خفته گردید

 2- ابراهیم بن حصین ازدی : از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است : " و یا ابراهیم بن الحسین ... " . وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسید .

 3- ابوبکر حسن بن علی : از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود . از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید.

4- ابو ثمامه صائدی : از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود . مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی ، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود . نامش عمربن عبدالله بود . پیش از شروع درگیری های کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست . روز عاشورا ، که یاران امام به تدریج شهید می شدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش محسوس بود ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت جانم به فدای تو ! چنین می بینم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد مگر اینکه من پیش از تو کشته شوم دوست دارم این خدای خود را در حالی ملاقات کنم که این نماز که وقتش نزدیک است بخوانم . امام نگاهی به بالا افکند و فرمود : نماز را به یاد آوردی ، خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد . آری ، اینک اول وقت نماز است . مهلتی از سپاه دشمن خواستند . آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند . وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند . برخی گفته اند که در اثر جراحت های بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت

 5- ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ) : از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول و به قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود

 6- اسلم ترکی : یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسم چشم گشود و امام حسین (ع) را بر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد

7- امیة بن سعد طائی : از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین (ع) رساند و روز عاشورا ، به نقلی در حمله اول شهید شد

8- انس بن حارث کاهلی : از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) ، از طائفه بنی کاهل از بنی اسد بود . پیرمردی سالخورده ، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت . شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید .

9- بریربن خضیر همدانی : از شهدای کربلاست . از اصحاب وفادار امام حسین (ع) و از انسان های شایسته و پرهیزگار که زاهد ، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه ، از قبیله همدان بود . وی در سال 60 هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین (ع) پیوست و همراه او به کوفه آمد . شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی یزای امام ، سخنانی ایراد کرد . روز عشورا به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت . بریر ، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد

. 10- جابر بن حارث سلمانی : از شهدای کربلاست . وی از شخصیت های شیعه در کوفه بود . در نهضت مسلم بن عقیل هم شرکت داشت و پس از شکست آن ، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا ، به او پیوستند .

 11- جابر بن حجاج تیمی : از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

 12- جبلة بن علی شیبانی : از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

 13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب : فرزند عقیل و عمو زاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد

14- جعفر بن علی بن ابی طالب : فرزند امیر المومنین وبدار ابوالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت

15- جنادة بن کعب انصاری : از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد .

 16- جندب بن حجیر خولانی : از شهدای کربلا در روز عاشور است . وی از چهره های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی (ع) بود و قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین (ع) ، از کوفه بیرون آمد و به کاروان حسینی پیوسته بود . شهادتش را در حمله اول نوشته اند .

 17- جون : غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید . جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد . در سفر کربلا ، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد . چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود ، شب عاشورا هم در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنکه سن او زیاد بود ، ولی روز عاشورا از سید الشهدا (ع) اذن میدان طلبید . امام او را رخصت داد و آزادش کرد . ولی او با اصرار می خواست در روز های شادی و غم و راحتی و رنج از خاندان پیامبر جدا نشود . پس از نبرد وقتی بر زمین افتاد امام خود را بر بالین او رساند و چنین دعا کرد : خدایا ! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان .

 18- حبیب بن مظاهر : از شهدای والا قدر کربلا بود . در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی (ع) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد . نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی (ع) دعوت نامه نوشت . نزد امام حسین موقعیت والایی داشت . در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد . حبیب بن مظاهر ، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با بریر بن خضیر مزاح می کرد . شهادت او بر حسین (ع) بسیار سخت بود هنگام شهادتش 75 سال داشت . سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد

. 19 - حجاج بن مسروق جعفی : از شهدای گرانقدر سید الشهدا (ع) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان می گفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد .

 20- حر بن یزید ریاحی : شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندان های معروف عراق و از روسای کوفیان بود . به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار شوار برگزیده گشت . در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد . حر وقتی فهمید کار جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ، صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست . توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد ، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید . حسین بن علی (ع) بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که مادرت نامت را حر گذاشته است ، حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت

 21- حلاس بن عمر راسبی : از شهدای کربلاست که در حمله اول در روز عاشورا به شراف شهادت نائل شد .

 22- حنظلة بن اسعد شبامی : از شهدای کربلاست . حنظله از چهره های شیعی در کوفه و زبان آور شجاع و معلم قرآن بود . چون سید الشهدا به کربلا رسید ، وی به آن حضرت پیوست وی جزء شهدایی است که تا اواخر زنده بود و از جان حسین بن علی (ع) در مقابل تیر ها و نیزه های دشمن محافظت می کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه می کرد .

 23- زاهر ، مولی عمرو بن حمق : از شهدای عاشوراست . وی را از شخصیت های کوفه و مردی سالخورده از قبیله کنده دانسته اند . غلام عمرو بن حمق خزاعی ( از یاران ویژه امیر المومنین ) بود و در حرکت های انقلابی عمرو بن حمق ( که به دست معاویه شهید شد ) همدوش و همراه او و تحت تعقیب معاویه بود . در سال 60 هجری به مکه آمد و به حسین (ع) پیوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسید .

 24- زهیر بن قین بجلی : از شخصیت های برجسته کوفه بود که در روز عاشورا ، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی (ع) به شهادت برسد . وی در میدان های جنگ ، دلاوری های بسیاری نشان داده بود . در سال 60 هجری ( که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود ) از سفر حج بر می گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود . اما در یکی از منزلگاها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد . امام کسی را نزد او فرستاد . زهیر نزد امام رفت . همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسین (ع) پیوستند . شب عاشورا نیز ، از جمله کسانی بود که با نطقی پر شور ، مراتب اخلاص و حمایت جانبازی خویش را نسبت به امام ابراز کرد و گفت : اگر هزار بار هم کشته شوم ، و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت . روز عاشورا ، سید الشهدا فرماندهی جناح راست خویش را در میدان به زهیر سپرد . ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبدالله جلوی امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز بخواند . پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و با شمشیر از حسین (ع) دفاع کرد و جنگید و کشته شد . امام به مالین او آمد و او را دعا کرد و کشندگانش را نفرین کرد

. 25- سالم بن عمرو : از شهدای کربلاست . وی غلامی از طایفه بنی مدینه بود و در کوفه می زیست و از شیعیان اهل بیت به شمار می آمد سوارکاری نامدار بود . در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقیل او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند ، اما سالم از جنگ دشمن گریخت و پنهان شد . چون شنید امام حسین (ع) به کربلا رسیده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهید شد .

 26- سعید بن عبدالله حنفی : از شهدای والاقدر کربلاست ، که ایمانی راسخ و شجاعتی فراوان داشت و هواداران سر سخت اهل بیت (ع) بود . شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند ، یاران برخواستند و هر یک سخنانی گفتند . از جمله سعید بن عبدالله ایستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمی گذاریم . اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم ، آنگاه سوزانده می شوم ، و هفتاد بار با من چنین می کنند ، باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم . وی از انقلابیون پر شور کوفه به حساب می آمد . در نهضت مسلم بن عقیل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساند و از مکه همراه امام به کوفه آمد تا روز عاشورا در مقابل امام حسین (ع) ایستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند . او آنقدر تیر خورد که بر زمین افتاد و جان باخت

. 27- سلمان بن مضارب بجلی : از شهدای کربلاست . گفته شده وی پسر عموی زهیر بن قین بوده و همراه او ، پیش از رسیدن به کربلا ، به سپاه حسین بن علی (ع) پیوست و عصر عاشورا شهید شد .

28- سوار بن منعم : از شهدای حادثه کربلاست . وی پس از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا از کوفه آمد و به آن حضرت پیوست .

 29- سوید بن عمرو خثعمی : آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنیو کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .

 30- سیف بن حارث بن سریع جابری : از شهدای جوان کربلاست . وی و پسر عمویش مالک بن عبدالله از کوفه آمده ، در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند . روز عاشورا پس از شهادت حنظة بن قیس ، هنگامی که دشمن به خیمه گاه امام حسین نزدیک شده بود ، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند . سپس هردو با هم به میدان رفته ، جنگیدن تا شهید شدند .

 31- سیف بن مالک عبدی : از شهدای کربلاست . از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسین (ع) پیوست ، سپس همراه او به کربلا آمد . عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

 32- شوذب ، مولی شکر : از شهدای کربلاست . وی غلام شاکر بن عبدالله همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین انقلابیون حماسی و مخلص به شمار می آمد که در کربلا ، در کهنسالی به شهادت رسید . از مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او بعد از ظهر عاشورا بود .

 33- ضرغامة بن مالک : از شهدای کربلاست . وی در کوفه میزیست و از شیعیان امام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود . چون مسلم شهید شد ، همراه سپاه کوفه به کربلا آمد ، اما در آنجا به یاران سید الشهدا (ع) پیوست و عصر عاشورا به شهادت رسید

. 34- عابس بن ابی شبیب شاکری : از شهدای کربلاست . عابس از رجال برجسته شیعه و مردی دلیر ، سخنور ، کوشا و تلاشگر ، شب زنده دار ، از طایفه بنی شاکر بود . از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین (ع) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بعت کوفیان با مسلم بن عقیل بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین (ع) در مکه رساند . دلاوری های او در کربلا مشهور است . رشادت های وی چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند . به دستور عمر سعد ، از اطراف او را سنگباران کردند . او هم زره از تن بیرون آورد و کلاه خود از سر برداشت و لخت شد و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه آنقدر جنگید تا در قلب میدان و محاصره دشمن به شهادت رسید .

 35- عامر بن حسان بن شریح طائی : از اصحاب امام حسین (ع) بود که از مکه همراه آن حضرت آمد و در کربلا در حمله اول به شهادت رسید . وی از شجاعان معروف و شیعیان خالص بود . پدرش نیز در جنگ جمل و صفین ، در رکاب حضرت علی (ع) جنگیده بود

. 36- عامر بن مسلم عبدی : از شهدای کربلا بود . عامر اهل بصره بود ، همراه غلامش سالم از بصره به مکه آمد و به سید الشهدا (ع) پیوست و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد و روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید

. 37- عباس بن علی (ع) : فرزند امیر المومنین ، برادر سید الشهدا ، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا . مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت . علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد . عباس و 3 پسر دیگر ثمره این ازدواج بود . ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود . و این چهار فرزند رسید همه در کربلا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند. آن حضرت ، قامتی رسید ، چهره ایی زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را قمر بنی هاشم می گفتند . در حادثه کربلا ، سمت پرچمدار سپاه حسین (ع) و سقایی خیمه ها اطفال و اهل بیت امام حسین را داشت و در رکاب برادر غیر از تهیه آب ، نگهبانی خیمه ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین (ع) نیز بر عهده او بود و تا زنده بود دودمان امامت ، آسایش و امنیت داشتند . روز عاشورا سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند . مقتی علمدار کربلا از امام حسین (ع) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست تا برای کودکان تشنه و خیمه های بی آب آب تهیه کند . ابوالفضل به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ها که فرات را در محاصره داشتند در گیر شد و دست هایش قطع گردید و به شهادت رسید . عباس مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود . وقتی به فرات وارد شد با اینکه تشنه بود ، اما به خاطر تشنگی برادرش آب نخورد . شهادت عباس برای امام حسین بسیار نا گوار و شکنند بود . پیکرش در کنار نهر علقمه ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد . هنگام دفن شهدای کربلا نیز ، در همان محل دفن شد . از این رو امروز حرم ابوالفضل (ع) با حرم سید الشهدا فاصله دارد

. 38- عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی : از شهدای کربلاست از همراهان مسلم بن عقیل در کوفه بود . مردی بود شجاع ، موجه و محترم و تابعی . در مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . گفته اند در حمله نخست به شهادت رسید .

 39- عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری خزرجی : از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیر المومنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود . روز تاسوعا با بریر شوخی می کرد . وقتی گفتند الان چه وقت شوخی است ؟ گفت چرا خوشحال نباشم ؟ میان ما و بهشت جز درگیری با این کافران و شهادت فاصله ای نیست

. 40 و 41- عبدالرحمن بن عروه غفاری و عبدالله بن عروه غفاری : عبدالرحمن و برادرش عبدالله که هر دو در کربلا شهید شدند ، از اشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزیدند . این دو برادر با هم از کوفه به کربلا آمده بودند . هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهدا اذن پیکار گرفتند و با هم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت می جستند . این دو برادر با هم نیز به شهادت رسیدند

. 42- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب : از شهدای کربلا و اولاد عقیل است .

 43- عبدالله بن حسن بن علی (ع) : نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که در روز عاشورا ، وقتی دید سید الشهدا بر زمین افتاده ، برای دفاع از عموی به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و به شهادت رسید . برخی هم نقل کرده اند حرمله ، با شمشیر ، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد

. 44 و 45 - عبدالله بن عقیل بن ابی طالب : از شهدای بنی هاشم در روز عاشورا . عقیل دو پسر داشت که نام هر دو عبدالله بود ، یکی به نام اکبر یاد میشد و دیگری به نام اصغر . هر دو در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند .

 46 - عبدالله بن علی بن ابی طالب (ع) : از شهدای کربلاست وی فرزند امیر المومنین و برادر عباس و مادرش ام البنین بود . هنگام شهادت 25 سال داشت

. 47- عبدالله بن عمیر کلبی : جزء اولین شهدا ست که از جبهه امام حسین به میدان رفت . جوانی دلاور از شیعیان کوفه بود . به کوفه آمده و در نزدیکی بئرالعبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد . وقتی دید عمر سعد ، نیرو آماده و سازماندهی میکند تا از نخیله به جنگ حسین بن علی (ع) در کربلا برند ، به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم . امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر می روند ، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد . پیش همسر خود رفت و نیست خود را با او در میان گذاشت ، شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاران امام حسین در کربلا پیوستند . همسر او نیز از شهدای کربلا بود . پس از شهادت عبدالله همسرش خود را به بالین او رسانید و خاک از چهره او می زدود که به دست شمر ، یکی از غلامانش به نام رستم با گرزی بر سر اورد و کنار شوهرش به شهادت رسید

. 48- عبدالله بن مسلم بن عقیل : از شهدای بنی هاشم در کربلا ، مادرش رقیه دختر علی علیه السلام بود . گفته اند در حالی که دست بر پیشانی نهاده بود تیری آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت . برخی او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند

. 49- عثمان بن علی بن ابی طالب (ع) : یکی از شهدای کربلا . وی برادر عباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمومنین است . در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی از سپاه ابن سعد او را کشت . هنگام شهادت 21 سال داشت .

50- علی اصغر (ع) : یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود از تشنگی روز عاشورا بی تاب شده بود . امام خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده است . نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب شده است ؟ در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید امام حسین (ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید . از این کودک با عنوانها شیرخواره ، شش ماهه ، باب الحوائج ، طفل رضیع و ... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .

 51- علی اکبر (ع) : فرزند بزرگ سید الشهدا و شبیه پیامبر که روز عاشورا فدای دین شد . مادر علی اکبر لیلا دختر ابی مره بود . در کربلا حدود 25 سال داشت . سن او را 18 سال و 20 هم گفته اند . او اولین شهید روز عاشورا از بنی هاشم بود . علی شباهت بسیاری به پیامبر داشت ، هم در خلقت ، هم در اخلاق و هم در گفتار . علی چندین بار به میدان رفت و رزم های شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن نمود . پیکار سخت او را تشنه تر ساخت . به خیمه آمد . بی آنکه آبی بتواند بنوشد ، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید . علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با حسین (ع) دفن شده است . مدفن او پایین پای ابا عبدالله الحسین (ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام ، شش گوشه دارد

. 52- عمار بن حسان طائی : از شهدای کربلاست . وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود . از مکه همراه امام به کربلا آمد و در پیش روی آن حضرت به شهادت رسید . 53- عمرو بن جناده انصاری : از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این نوجوان چون خواست به میدان رود امام فرمود : پدر این نوجوان کشته شد ؛ شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود . گفت مادرم دستور داده که به میدان روم و لباس جنگ بر من پوشانده است . او که 9 ساله یا 11 ساله بود ، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد

. 54- عمرو بن قرظه انصاری : از شهدای کربلاست عمرو از کوفه آمد و در کربلا ، روز ششم محرم به سید الشهدا پیوست . روز عاشورا جلوی امام حسین ایستاد و تیر های دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان می خرید و این گونه از جان امام محافظت می کرد زخم های زیادی بر پیکرش نشست . به امام خطاب کرد که ای پسر پیامبر ! آیا وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیش از من به بهشت میروی . از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم و ... افتاد و شهید شد .

 55- عون بن جعفر : از شهدای کربلاست . پسر جعفر بن ابی طالب ( جعفر طیار ) . عون در زمان امام مجتبی و سپس امام حسین از یاوران آن دو امام بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت . روز عاشورا از سیدالشهدا (ع) اجازه گرفت و به میدان رفت . نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید هنگام شهادت 56 ساله بود .

 56- عون بن عبدالله بن جعفر : پسر حضرت زینب (س) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید . عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند .

 57- عون بن علی بن ابی طالب (ع) : از شهدای کربلاست اولین کسی بود که پس از شهادت جمع زیادی یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد ، برادرش امام حسین (ع) فرمود : آیا آماده مرگ شدی ؟ گفت چگونه آماده نشوم ، در حالی که تو را تنها و بی یاور می بینم ! امام دعایش کرد که برو ، خداوند پاداش نیکت دهد . به میدان رفت ، جنگید و مجروح شد . از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند .

 58- قاسط بن زهیر تغلبی : از شهدای حمله نخست در روز عاشورا . پیرمردی از طایفه بنی تغلب بن وائل بود . او و برادرانش چون خبر آمدن حسین به کوفه را شنیدند ، شب عاشورا خود را مخفیانه به کوفه رساندند . هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسیدند

. 59- قاسم بن حسن (ع) : نوجوان شهید عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع) . روز عاشورا سن او به حد بلوغ نرسیده بود . برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست . ابا عبدالله چون نگاه به او افکند ، وی را در آغوش کشید و گریست ، آنگاه اجازه داد . قاسم خوش سیما بود . سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت . در جنگی دلاورانه به شهادت رسید . هنگامی که بر زمین می افتاد عمویش ابا عبدالله (ع) خود را بر بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود . پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .

 60- مالک بن عبدالله جابری : از شهدای کربلاست ، وی و برادرش سیف بن حارث بن سریع ، در کربلا به حسین بن علی (ع) پیوستند و عصر عاشورا ، در لحظاتی که سپاه کوفه به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بودند ، اجازه میدان گرفته ، جنگیدند و شهید شدند .

 61- مجمع بن عبدالله عائذی : وی از شهدای کربلا در حمله اول است . در مسیر کوفه در منزلگاه زباله به سید الشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام به کربلا آمد . 62- محمد بن عبدالله بن جعفر : پسر حضرت زینت و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سید الشهدا (ع) به شهادت رسید . او برادرش عون پس از خروج امام حسین (ع) از مکه میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند .

 63- مسعود بن حجاج : از شهدای کربلا . وی و پسرش ( عبدالرحمان بن حجاج ) در حمله اول به شهادت رسیدند .

 64- مسلم بن عوسجه اسدی : اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید . پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت (ع) بود . در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت . در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود . سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند . چون مسلم به زمین افتاد ، رمقی در تن داشت که حسین بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر خود را به او رساندند .

65- مسلم بن کثیر ازدی : از شهدای کربلا در حادثه عاشورا ، از کسانی بود که به قصد حسین بن علی (ع) از کوفه بیرون آمد و نزدیکی های کربلا به آن حضرت پیوست و روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .

 66- منجح ، مولی الحسین (ع) : از شهدای کربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام حسن مجتبی (ع) غلام آن حضرت بود . پس از وی غلام سید الشهدا بود . منجح در روز عاشورا پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود

. 67- نافع بن هلال : از شهدای کربلاست . نافع ، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ، کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود و در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیت های بارز کوفه به شمار می رفت و پیش از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه بیرون آمده به استقبال امام شتافته بود ، سپس همراه امام حسین(ع) به کربلا آمد . در کربلا همراه عباس (ع) در آوردن آب به خیمه ها مشارکت داشت . از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری وفاداری خویش را نسبت به سید الشهدا ابراز داشت . نافع نام خود را روی تیر های زهر آگین خود می نوشت و همواره با آنها تیر اندازی می کرد . روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد ، شمشیر کشید و بر سپاه کوفه تاخت ، کوفیان با سنگ و تیر او را مورد ضربه های خود قرار دادند تا اینکه بازویش شکست او را محاصره کرده و زنده دستگیر کردند شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد . سپس به دست شمر به شهادت رسید .

68- نعیم بن عجلان انصاری : از شهدای کربلاست . نعیم از طایفه خزرج بود و دو برادرش از یاران حضرت علی (ع) و از مدافعان آن حضرت در جنگ صفین بودند . او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به امام حسین (ع) رساند و در روز عاشورا در حمله نخست شهید شد .

 69 - وهب بن عبدالله کلبی : از شهدای کربلاست ، مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند . وهب که اهل کوفه بود ، در کربلا در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت . روز عاشورا پس از حر و بریر به میدان رفت . مادرش مشوق او در رفتن به میدان بود . وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادر برگشت که : آیا راضی شدی ؟ گفت وقتی راضی میشوم که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسی . دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم رفت و چوبی بر گرفت و به میدان رفت . وهب آنقدر جنگید تا شهید شد .

70- هفهاف بن منهد راسبی : از شهدای کربلاست . مردی دلیر و تکسوار از شیعیان بصره و از یاران علی (ع) که وقتی خبر حرکت امام را به سوی کوفه شنید از بصره به سوی کربلا حرکت کرد . وقتی رسید که حادثه پایان یافته و با تیغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد . عده ای را کشت و خود به شهادت رسید

. 71- یزیدبن ثبیط ( ثبیت ) عبدی : از شهدای کربلاست . وی ده پسر داشت . پس از دریافت نامه سید الشهدا (ع) که خطاب به اهل بصره نوشته بود همراه دو پسرش عبدالله و عبیدالله از بصره خارج آمدند و به علت بسته بودن راه ها با پیمودن بیراهه ها در مکه خود را به امام حسین (ع) رسانده ، به کاروان او پیوستند . روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسیدند .

 72- یزید بن مغفل جعفی : از شجاعان هنرمند و شاعر شیعه که در کربلا به شهادت رسید . وی در مکه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان ، پس از کشتن عده ای زیادی به شهادت رسید

منبع:موسسه اباصالح (عج) وبلاگ تعزیه خورزوق

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

روز عاشورا چگونه گذشت؟

اندرزهاى پیش از نبردامام حسین علیه السلام براى پیش گیرى از نبرد و خون ریزى نیروهاى دو طرف ، تلاش زیادى به عمل آورد و از هر راه ممکن مى خواست از کشتار مسلمانان جلوگیرى نماید و خون کسى بر زمین نریزد.

الف – قبل از شهادت امام حسین علیه‌السلام:

1 – تنظیم سپاه:
امام حسین علیه السلام پس از نماز صبح ، سپاه خویش را که متشکل از 32 تن سواره و 40 تن پیاده بودند، به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول را در بخش میمنه ، دسته دوم را در بخش میسره و دسته اى را میان آن دو قرار داد.

فرماندهى بخش میمنه را به ((زهیر بن قین )) و فرماندهى بخش میسره را به ((حبیب بن مظاهر)) واگذار کرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بیرق سپاه را به برادرش عباس بن على علیه السلام معروف به قمر بنى هاشم سپرد

و خیمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نیز سپاهیان جنایت پیشه خود را به چند گروه تقسیم کرد. وى ، فرماندهى بخش میمنه را به عمر بن حجاج ، فرماندهى بخش میسره را به شمر بن ذى الجوشن ، فرماندهى سواره نظام

را به عروه بن قیس و فرماندهى پیاده نظام را به شبث بن ربعى واگذار کرد. وى بیرق ، ننگین سپاه خود را به غلامش ((درید)) سپرد. دو سپاه در برابر یک دیگر صف آرایى کرده و براى آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شمارى مى کردند.

2 – اندرزهاى پیش از نبردامام حسین علیه السلام براى پیش گیرى از نبرد و خون ریزى نیروهاى دو طرف ، تلاش زیادى به عمل آورد و از هر راه ممکن مى خواست از کشتار مسلمانان جلوگیرى نماید و خون کسى بر زمین نریزد. ولى دشمن که مغرور از کثرت سپاه خود و قلت یاران امام علیه السلام بود، به هیچ صراطى مستقیم نبود و به هیچ پیشنهادى پاسخ مثبت و کار ساز نمى داند و خواهان تعیین تکلیف از راه نبرد و خون ریزى بود. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، برخى از یاران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بیان حقایق و واقعیت ها، آنان را از شرارت و جنایت منصرف کنند. آن حضرت ، خود نیز بارها براى اندرز سپاه کفر پیشه دشمن ، پا پیش نهاد و با بیان خطبه هایى روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ریزى دعوت کرد و از جنگ و مبارزه بازداشت . (1) ولى جز تعدادى اندک که از خواب غفلت بیدار شده و حقیقت را دریافتند و به سپاه آن حضرت پیوستند، بقیه آنان در ضلالت و گمراهى خویش باقى مانده و بر آغاز جنگ اصرار مى کردند.

3 - پشیمانى حر بن یزیدحر بن یزید تمیمى که از فرماندهان جنگاور و دلیر عمر بن سعد بود و همو بود که در وهله نخست ، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و او را به اجبار و اکراه به کربلا رهسپار گردانید گردانید: وقتى بزرگوارى امام حسین علیه السلام و حقیقت خواهى وى را ملاحظه کرد و از سوى دیگر شاهد نیت هاى پلید عمر بن سعد و لشکریان عبیدالله بن زیاد و جنایت ها و ستم کارى هاى آنان بود، از خواب غفلت و دنیاطلبى بیدار شد و در خود احساس نگرانى و ندامت نمود و در وى دگرگونى شگفتى به وجود آمد. به طورى که یکباره سپاه کفر پیشه عمر بن سعد را ترک و به سوى خیمه گاه امام حسین علیه السلام رهسپار شد. حر به نزد امام حسین علیه السلام رفت و از آن حضرت در خواست عفو و بخشش نمود و از کردار و رفتارهاى پیشین خود اظهار پشیمانى کرد. امام حسین علیه السلام با مهربانى تمام حر بن یزید را پذیرفت و از وى استقبال کرد و با رفتار خود موجب تقویت ایمان حر گردید.حر براى روشن گرى سپاه دشمن به سوى آنان برگشت و با معرفى خود و چگونگى هدایت یافتنش ، آنان را به راه خیر و سعادت و پیوستن به سپاه حقیقت جوى امام حسین علیه السلام دعوت کرد. (2) دشمنان که از ملحق شدن حر به امام حسین علیه السلام بسیار نگران و ملتهب شده بودند، وى را سنگباران و تیر باران کرده و از نزدیک شدنش به نیروهاى خود بازداشتند. حر به ناچار به سوى خیمه گاه امام حسین علیه السلام برگشت . پیوستن حر به سپاه امام حسین علیه السلام و سخنرانى وى براى سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسین علیه السلام ، براى عمر بن سعد و دیگر جنگ افروزان دشمن بسیار گران و نگران کننده بود و تاثیر زیادى در نیروهاى دشمن به وجود آورد.

4 – هجوم سراسرى سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین علیه السلام احساس خطر و ریزش نیرو کرده و ادامه این وضعیت را به زیان خود مى دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیرى به سوى سپاهیان امام حسین علیه السلام جنگ را به طور رسمى آغاز و سپاهیان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و تشویق کرد.در اندک مدتى دو سپاه به یکدیگر نزدیک شده و با ابزارهاى جنگى آن روز به نبرد پرداختند. در این نبرد، شگفتى تاریخ به وقوع پیوست و معادلات نظامى در هم ریخت ، و آن ، دفاع یک سپاه کمتر از صد نفر که برخى از آنان را نوجوانان و یا کهن سالان و سالخوردگان تشکیل مى دادند، در برابر یک سپاه چند ده هزار نفرى بود. این سپاه اندک ، با دلاورى و دلیرى تمام از حیثیت و موجودیت خویش و اعتقادات و اصول مذهبى و سیاسى خود دفاع و پاسدارى نموده و مغلوب دشمن نشدند. هر یک از یاران امام حسین علیه السلام با ده ها تن از نیروهاى دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولى هیچ گونه سستى و تردیدى در وى ملاحظه نمى شد و این روحیه بالاى رزمى اعتقادى براى دشمن ، سنگین و کمر شکن بود. یاران امام حسین علیه السلام با سرافرازى ، به شرف شهادت نایل شده و یا با ادامه دلاورى ، دشمن را مستاصل و زمین گیر نمودند.تصور دشمن در آغاز بر این بود که سپاه کم عده امام حسین علیه السلام در لحظات نخستین هجوم سراسرى ، نابود شده و از هستى ساقط مى شوند و غائله کربلا به راحتى پایان مى پذیرد، ولى پس از درگیر شدن با آنان ، تازه فهمیدند که با کوهى استوار از ایمان و عقیده روبرو شدند و از میان بردن آنان ، کار آسانى نیست .یاران امام حسین علیه السلام از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرین قطره هاى خون خود از قیام امام حسین علیه السلام پاسدارى کردند.محدث قمى از محمد بن ابى طالب موسوى روایت کرده است که در این نبرد، پنجاه تن از یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.(3)

5 - نبرد انفرادىدشمن که از نبرد سراسرى و تهاجمى ، نتیجه اى نگرفته بود، به تدریج به سوى نبرد انفرادى روى آورد. زیرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگى براى نبرد با امام حسین علیه السلام آمده بودند، ولى در میان آنان مردان زیادى بودند که جنگ با فرزند زاده رسول خدا صلى الله علیه و آله را روا نداشته و به اکراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته و بودند. بدین جهت در کار نبرد عمومى و هجوم سراسرى تعلل نمى ورزیدند و عمر بن سعد را در رسیدن به مقاصد پلیدش ناکام گذاشته بودند.گفتنى است که روى کرد به نبرد انفرادى ، براى سپاه کم تعداد امام حسین علیه السلام نیز خوش آیند و پسندیده تر بود. زیرا در این صورت هر یک از یاران امام علیه السلام مى توانست با چندین نفر از سپاه بى انگیزه دشمن نبرد کند و دشمن را در موضع انفعالى قرار دهد. همین امر باعث طولانى تر شدن مبارزات گردید. یاران امام حسین علیه السلام یکى از دیگرى با انگیزه ایمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه مى شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر مى کشیدند. تعدادى از یاران امام علیه السلام تا پیش از ظهر عاشورا به همین نحو به شهادت رسیدند.

  

6 - نماز ظهر عاشورا به هنگام ظهر، یکى از یاران امام علیه السلام به نام ابوثمامه صیداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین علیه السلام که به نماز اهمیت ویژه اى مى داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگى به نماز پردازند.پیشنهاد امام حسین علیه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسین به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ ) به جاى آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام علیه السلام اقتدا کرده و دسته اى دفاع مى نمودند. اما دشمنان هیچ گونه ترحمى به امام علیه السلام و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسین علیه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراکنده کرده و برخى دیگر خود را سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود امام حسین علیه السلام مى شدند. سعید بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود که خود را سپر امام علیه السلام قرار داد. وى هر تیرى که به جانب امام حسین علیه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى کرد و آن قدر در این راه ایستادگى کرد تا نماز امام علیه السلام به پایان رسید. در آن هنگام به زمین افتاد و به شرف شهادت نایل آمد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه ، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.(4)


7 – شهادت سایر یارانپس از نماز، یاران امام حسین علیه السلام روحیه رزمى تازه اى یافته و به سوى دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام علیه السلام ، از جمله جوانان برومند بنى هاشم و فرزندان ، برادران ، برادرزادگان ، خواهر زادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.نبرد دلاور مردانى چون زهیر بن قین ، نافع بن هلال ، مسلم بن عوسجه ، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین علیه السلام و شیرمردانى چون على اکبر علیه السلام ، عباس بن على علیه السلام ، قاسم بن حسین علیه السلام و عبدالله بن مسلم علیه السلام از جوانان بنى هاشم به یاد ماندنى و فراموش نشدنى است .نبرد هر یک از آنان ، لرزه اى در ارکان سپاه کفر به وجود آورد و شهادت آنان تاثیر شکننده اى در وجود مبارک امام حسین علیه السلام پدید آورد.به طورى که آن حضرت هنگامى که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد مى کرد، به یاد یاران شهید خود مى افتاد و گاهى به سوى آنان نظرى مى افکند و آنان را یارى مى طلبید و مى فرمود: اى عباس ، اى على اکبر، اى قاسم ، اى زهیر، اى حر کجایید؟

8 – مبارزه و شهادت امام حسین علیه السلامامام حسین علیه السلام پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شکیبایى سفارش نمود و با قلبى شکسته از آنان خداحافظى کرد.آن حضرت ، فرزندش امام زین العابدین علیه السلام را که در بیمارى سختى به سر مى برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین علیه السلام به تنهایى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله مى کرد گروهى را به هلاکت مى رسانید.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خیمه ها بر مى گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، براى آمادگى بیشتر بازماندگانش براى پذیرش شهادت آن حضرت بود. در یکى از خداحافظى ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شیرخوار خود کرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش ، وى را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.امام حسین علیه السلام بدن غرقه به خون على اصغر علیه السلام را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت . آن حضرت ، زخم هاى فراوانى را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحات به زمین افتاد.در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهاى گوناگون ، از جمله تیر، نیزه ، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند.سرانجام ، آن حضرت تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانى خدا گردید.شمر بن ذى الجوشن ، با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت ، در حالى که رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده را به خولى اصبحى تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند.

ب – پس از شهادت امام حسین علیه السلام:
دشمنان اهل بیت پس از شهادت جان سوز امام حسین علیه السلام و یارانش ، دست از جنایات خویش برنداشتند، بلکه در این روز غم آلود جنایت هاى دیگرى مرتکب شدند که به اختصار بیان مى کنیم :

1 - غارت خیمه هاسپاه عمر بن سعد، به ویژه دسته نابکار شمر، پس از شهادت امام حسین علیه السلام به خیمه هاى آن حضرت یورش برده و خیمه ها را غارت کردند و چهارپایان ، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراکى ها را به یغما بردند. آنان ، حتى حریم اهل بیت علیه السلام را مراعات نکردند و زیور و لباس هاى زنان را از آن ها ستاندند، به طورى که زنان اهل بیت علیه السلام به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنایت کارى شمر و گروه نابکارش ‍ شکایت کردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد که از غارت خیمه ها دست بردارند.( 5) از حمید بن مسلم روایت شد: به اتفاق شمر بن ذى الجوشن و گروهى از پیادگان ، از خیمه ها گذشتیم تا به على بن الحسین علیه السلام رسیدیم که از شدت بیمارى از هوش رفته بود. همراهان شمر گفتند: که این بیمار را هم بکشیم ؟من گفتم : سبحان الله چه بى رحم مردمید شما. آیا این کودک ناتوان را هم مى خواهید بکشید؟ همین بیمارى که بر او عارض شده ، او را کافى است . به هر طریقى بود آنان را از کشتن على بن الحسین علیه السلام بازداشتم ، ولى آن بى رحم ها پوستى را که آن حضرت بر آن خفته بود بکشیدند و به یغما بردند.(6)

 

 2 – آتش زدن خیمه ها شمنان پس از غارت خیمه ها و به یغما بردن دارایى ها و اشیاى موجود بازماندگان ، خیمه ها را به آتش کشیدند. در این هنگام ، کودکان و زنان بى سرپرست ، از خیمه ها بیرون آمده و به بیابان هاى اطراف گریختند.راوى گفت : پس از غارت خیمه ها، آن ها را آتش زدند و بانوان مکرمات با سر و پاى برهنه در حالى که لباس هاى ایشان را ربوده بودند، از خیمه ها بیرون ریختند و صدا به شیون و گریه بلند نمودند و در حال خوارى به اسیرى رفتند.( 7)

3 - تاختن اسب بر پیکر شهیدان عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت : چه کسانى آمادگى تاختن اسب بر کشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى کردند که از آن جمله بودند: اسحاق بن حیاة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسید بن مالک .این عده پس از نعل بندى اسبان خویش بر پیکر شهیدان کربلا، از جمله اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند و پیکرهاى پر از جراحت و بى سر شهیدان را در هم شکستند.(8) این گروه نابکار وقتى برگشتند، در نزد عبیدالله بن زیاد براى گرفتن جایزه خیانت و جنایت خویش ، از کار خود چنین تعریف کردند: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بکل یعبوب شدید الاسر؛ ما کسانیم که بر بدن حسین و یارانش اسب راندیم به حدى که استخوانهاى سینه آنان را در زیر سم ستوران چون آرد نرم کردیم !عبیدالله بن زیاد، اعتنایى به آن ها نکرد و دستور داد که جایزه اندکى به آنها بدهند. این عده پس از قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى (در سال 66 ه .ق در کوفه به سزاى اعمالشان رسیدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با میخ ‌هاى آهنین بر زمین کوبیدند و بر بدنشان آن قدر اسب دوانیدند که پیش ‍ از هلاکت شدنشان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد.(9)

4 - ارسال سر مقدس امام حسین علیه السلام به کوفه عمر بن سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بیش تر و اعلام وفادارى به عبیدالله بن زیاد و خاندان بنى امیه ، دستور داد سر بریده امام حسین علیه السلام را با شتاب به کوفه ببرند و عبیدالله بن زیاد را از پایان یافتن غائله کربلا با خبر گردانند.

ماموریت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام با خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم بود. آنان شب به کوفه رسیدند. در آن هنگام دارالاماره نیز بسته بود. به همین جهت شب را در خانه خویش گذرانده و بامداد روز یازدهم سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد عبید الله بردند.

سرهاى دیگر شهیدان را پس از بریدن و شست و شو دادن ، میان سرکردگان جنایت کار تقسیم کردند تا نزد عبیدالله برده و پاداش بگیرند و بدین وسیله به وى نزدیک شوند.(10)

پی نوشت :
1- لهوف سید طاووس ، ص 114٫
2- الارشاد، ص 451٫
3- منتهى الامال ، ج 1، ص 349٫
4- همان ، ص 362٫
5- الارشاد، ص 468٫
6- منتهى الامال ، ج 1، ص 399٫
7- لهوف سید بن طاووس ، ص 150٫
8- الارشاد، ص 469 و معالم المدرستین ، ج 3، ص 169٫
9- ماهیت قیام مختار، ص 456٫
10- نک : الارشاد، ص 470 ؛ معالم المدرستین ، ج 3، ص 173 و منتهى الامال ، ج 1، ص 401٫
منبع: کتاب روز شمار تاریخ اسلام

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

اولین شخص از یاران امام حسین (ع) که در روز عاشورا به میدان امد که بود ؟

عبدالله بن عُمیر(1)

 

«عبدالله» فرزند «عمیر»(2) از قبیله «بنی علیم» است.(3) «ابو مخنف» می‎گوید ابوجناب به من گزارش کرد که «عبدالله بن عمیر» از ما بود. او پیش از این به کوفه آمده بود و نزدیک چاه «جعد» از همدان سکنی گزیده بود. او همسری داشت از «نمر بن قاصد» که او را «ام وهب» دختر «عبد» می‎نامیدند. علامه مجلسی می‎گوید: روایتی دیده‎ام که در آن اینگونه گزارش شده: «جناب وهب پیش از این نصرانی بود. او به همراه مادرش به دست اباعبدالله الحسین علیه السلام اسلام آورده بود.»(4) او مردی شریف و شجاع در بین قوم خود با قامتی بلند و بازوانی پر توان و مهارتی در رزم بود. او از شیعیان مخلص و شجاع امام حسین علیه السلام به شمار آمده است.(5)
او پیش از آن، در کوفه ساکن بود ولی هنگامی که لشکر «ابن زیاد» از کوفه برای جنگ با امام حسین علیه السلام عازم کربلا شد، او نیز به اتفاق همسر خود رهسپار کربلا شد و توفیق یافت به سپاه امام ملحق شود.(6)

حرکت عبدالله به سوی امام

ابن مخنف می‎گوید: روزی «عبدالله بن عمیر» متوجه گروهی شد که همگی به اردوگاه «نُخَیلة» رو نهاده‎اند تا از آنجا به سوی امام حسین علیه السلام بروند. «عبدالله» جلو آمد و از آنها پرسید که چه عزمی دارند. به او گفتند که به سوی حسین فرزند فاطمه دختر رسول خدا بسیج می‎شوند. عبدالله گفت: «سوگند به خدا برای جهاد با اهل شرک حریص هستم. من امیدوارم که ثواب جهاد کسانی که با پسر و دختر پیامبرشان قصد جنگ دارند، از جهاد با مشرکان آسان‎تر به دست آید». او نزد همسرش رفت و آن چه شنیده بود و قصد خویش را به او باز گفت. همسرش گفت: «به واقع رسیده‎ای. امیدوارم که خدای تعالی به تو روی کند و در کارهایت رشد یابی! آری، چنین کن و مرا نیز با خود از این شهر خارج ساز.» او شبانه همراه همسرش از شهر خارج شد تا به امام حسین علیه السلام برسد و با او در قیام شرکت کند. (7)

مبارزه عبدالله

عبدالله برای پاسخگویی «یسار» و «سالم» از جای برخاست. امام او را اجازه داد و فرمود: او را برای مبارزه با همتای خود نگه داشته‎ام، اگر مایلی (برای جنگ) خارج شو!

لحظاتی بعد، او وارد میدان شد. آن دو پرسیدند: تو که هستی؟ عبدالله خود را معرفی کرد. آنها گفتند: ما تو را نمی‎شناسیم. باید برای کارزار با ما افرادی چون «زهیر»، «حبیب» و یا «بُرَیر» بیایند. در حالی که «یسار» فاصله چندانی با «عبدالله» نداشت، گفت:« ای حرامزاه، آیا مایلی با من مبارزه کنی؟» سپس با شمشیر به او حمله‎ور شد. در این درگیری «سالم» از جانبی دیگر به عبدالله روی آورد که دوستانش فریاد برآوردند: «عبدالله» به هوش باش، غلام خونت را نریزد» اما او اعتنایی نکرد و «سالم» با شمشیر به او حمله کرد. «عبدالله» هنگامی به خود آمد که دیر شده بود. او به ناچار دست چپ خود را جلو آورد تا از خود دفاع کند، ولی انگشتان دستش قطع شد. عبدالله به «سالم» نزدیک شد، پیش از این که او خود را جمع کند او را به قتل رساند. دیری نگذشت که «عبدالله» روی به سوی امام حسین علیه السلام کرد و شعار پیروزی سر می‎داد در حالی که هر دو را کشته بود.(8)

«اگر مرا نمی‎شناسید من پسر کلب هستم، آری من شخصی قوی و سخت هستم و در سختی‎ها هرگز تسلیم نخواهم شد.»(9)

حمله ناجوانمردانه سپاه ابن سعد

پس از آن «عبدالله بن عمیر» نزد امام درنگ چندانی نداشت که ناگاه «عمرو بن حجاج» به طرف راست سپاه امام حمله‎ور شد در این حال «عبدالله» بر اسب سوار شد و با نیزه خود به استقبال آنها رفت، آری او یک تنه جلوی آن موج را گرفت تا دیگران فرا رسیدند و آنها را به عقب پس راندند.(10)

شهادت عبدالله

گفته شده «عبدالله» یک تنه 19 سوار و 16 پیاده را به قتل رسانید.(11) بنا بر گزارش مجلسی وی و مادرش ابتدا نصرانی بودند، ولی به دست مبارک امام حسین علیه السلام مسلمان شدند، و توانست در روز عاشورا 12 سوار و 24 پیاده را از پای درآورد.(12)

او پس از آن به دست دشمن به اسارت افتاد و به دستور عمر سعد سرش را از تن جدا کردند و سر مطهر وی را به جانب امام حسین پرتاب کردند؛ همسرش سر مطهر و پاک او را گرفت و خاک را از سر و صورت او زدود و چنین گفت بهشت گوارایت باشد.(13) سپس ستون خیمه را از جای کند و به طرف دشمنان حمله کرد امام پیش آمد و او را برگردانید و فرمود: خدا رحمتت کند، از شما جهاد برداشته شده است. (14) او بازگشت، در حالی که می‎گفت: «پروردگارا! امیدم را ناامید مکن.» امام حسین فرمود: «خداوند، امیدت را ناامید نخواهد کرد.» (15)

پی‎نوشت‎ها:
1- شیخ طوسی ایشان را از یاران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام شمرده است. رجال شیخ طوسی، ص 78.
2- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص429. فضیل بن زبیر نام وی را «عبدالله بن عمر بن عیاش» دانسته است. تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 76.
3- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429.
4- بحارالانوار، ج 45، ص 17.
5- ابصارالعین، ص 179، مقصد 9.
6- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429.
7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 429.
8- مقتل الحسین مقرم، ص293.
9- الارشاد، ج2، ص101.
10- الارشاد، ج2، ص 102.
11- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 101.
12- بحارالانوار، ج45، ص17.
13- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص438.
14- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص430، علامه مجلسی عبارت امام را قدری ظریف‎تر آورده اند: ای ام‎وهب، برگرد، تو و پسرت با رسول خدا (محشور) هستید. بحارالانوار، ج45، ص17.
15- مقتل الحسین مقرم، ص 298.

منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

عاشورا در آینه آمار و ارقام

وجه جمع بین عزادارى سه روز زنان خاندان معاویه و سوگوارى 7 روز اهل بیت(علیهم السلام) این است که چون زنان خاندان معاویه عزادارى اهل بیت را مشاهده کرده و به حقانیت آنان پى بردند، از روز پنجم با آنان هم سو شدند و آنان نیز مشغول عزادارى شدند.

 

چکیده

 

پژوهش حاضر، گزارشى است از مهم ترین اعداد و ارقام حادثه عاشورا، از جمله آمار سپاه امام حسین(علیه السلام) و لشکر یزید، آمار شهدا و کشته هاى دشمن، آمار سرهاى شهدا، روز شمار واقعه عاشورا و... . ضمن مقایسه و تحلیل اخبار گوناگون و در برخى موارد، ناهمگون درباره اعداد و ارقام این حادثه، تلاش شده است که گزارش صحیح و قابل پذیرش، گزینش و ارائه شود.

 

واژگان کلیدى: عاشورا، آمار، سپاه امام حسین(علیه السلام)، سپاه یزید و شهداى کربلا.

 

مقدمه

 

یکى از مباحث تاریخ عاشورا که باید بحث و بررسى درباره آن صورت گیرد، حادثه کربلا در قالب آمار و ارقام است. اهمیت این بحث از آن روست که با توجه به بستر تاریخى این واقعه و تغییر شرایط و اوضاعى که بر این حادثه از آغاز تا فرجام آن حاکم بوده است، اعداد و ارقام گزارش شده درباره آن، متفاوت و گاه متناقض است. با توجه به همین نکته، پژوهش حاضر انجام شده، با مقایسه بین منابع کهن تاریخى در این باره، گزارش شفافى از اعداد و ارقام به کار رفته در این رخداد تاریخى ارائه مى شود. گفتنى است در این نوشتار در خصوص آمار و ارقامى که از آغاز تا فرجام حادثه، قابل توجه و تأمّل است2 به ویژه آمار سپاه طرفین، شهدا، کشته هاى دشمن و... به ترتیب حوادث، تحقیق و بررسى شده است.

 

1 ـ آمار نامه هاى کوفیان به امام حسین(علیه السلام)

 

مورّخان، آمار نامه هاى رسیده به امام حسین(علیه السلام) را در مکه گوناگون نوشته اند. گروهى 150 نامه نوشته اند که هر نامه متعلق به یک یا دو و یا چهار نفر بوده است.3طبرى، تعداد نامه ها را حدود پنجاه و سه4 و بلاذرى 50 نامه نوشته است.5 اما ابن سعد تعداد نویسندگان نامه را 18هزار نفر نگاشته است،6 چنان که سیّد بن طاووس گزارش کرده است که در یک روز 600 نامه براى امام(علیه السلام) آمد تا آن که 12هزار نامه جمع شد.7

 

گزارش ابن سعد و ابن طاووس را نمى توان پذیرفت، زیرا ـ چنان که خواهیم نوشت ـ آن چه در برخى منابع کهن آمده، آن است که بیعت کنندگان (نه نویسندگان نامه ها) 12 یا 18 هزار نفر بوده اند، از این رو به نظر مى رسد این دو مورخ بین تعداد نویسندگان نامه ها و آمار بیعت کنندگان خلط کرده اند.در جمع بندى دیدگاه مورخان در این باره، به نظر مى رسد گزارش 150 نامه با توجّه به کثرت قائلان و قدمت برخى منابع آن، به واقعیت نزدیک تر باشد.

 

2. تعداد بیعت کنندگان با حضرت مسلم در کوفه

 

تعداد کوفیان بیعت کننده با مسلم بن عقیل نیز در منابع تاریخى متفاوت نقل شده است. بسیارى از منابع، آمار بیعت کنندگان را 18هزار نفر8 و برخى 12هزار نفر9نوشته اند. در خبرى به نقل از امام باقر(علیه السلام) آمار بیعت کنندگان 20 هزار نفر بیان شده است.10 اما ابن اعثم و خوارزمى بیش از 20 هزار نفر،11 ابن شهرآشوب 25 هزار نفر،12ابن قتیبه و ابن عبدربه بیش از 30 هزار نفر،13 و ابن عساکر و ابن نما حلى (در جاى دیگر به نقل از شعبى)، 40 هزار نفر14 گزارش کرده اند.

 

در گزارشى، زید بن على در پاسخ سلمة بن کهیل بیعت کنندگان با جدش امام حسین(علیه السلام) را هشتاد هزار نفر ذکر کرده است15 که به نظر مى رسد این رقم نزدیک به تعداد افرادى است که آمادگى خود را براى جنگ با سپاه یزید اعلام کردند.گزارش طبرى از ابومخنف که 18هزار نفر را گزارش کرده است، از اعتبار بیشترى برخوردار است، بهویژه آن که منابع کهن دیگر نیز این آمار را تأیید کرده اند.

 

3ـ کوفیان آماده براى نبرد

 

در برخى گزارش ها آمده است که آمار کوفیان آماده براى جنگ با لشکر یزید 100هزار نفر بودند.16

 

4ـ قیام کنندگان همراه مسلم

 

برخى منابع، تنها به همراه شدن کوفیان با مسلم در آغاز قیامش اشاره کرده و سخنى از تعداد آنان به میان نیاورده اند. ابوالفرج اصفهانى مى نویسد: هنگام خروج مسلم، کوفیان نزد وى اجتماع کردند تا آن جا که مسجد و بازار کوفه از جمعیت پر شد.17 اما ابن سعد و ذهبى، همراهان مسلم را در قیام کوفه، 400 نفر،18 طبرى و شیخ مفید 4هزار نفر19 و ابن اعثم، مسعودى و خوارزمى، 18هزار یا بیشتر،20 ابن شهرآشوب، 8هزار نفر21 و ابن حجر عسقلانى 40 هزار نفر22 نوشته اند.

 

با توجه به آن که فراخوانى نیروها از سوى مسلم بر اثر شرایط اضطرارى که عبیدالله به وجود آورده بود، ناگهانى و بدون اعلام قبلى صورت گرفت و طبیعتاً نمى شد همه بیعت کنندگان به سرعت به مسلم بپیوندند، گزارش طبرى از ابومخنف و شیخ مفید، یعنى 4 هزار نفر از اعتبار بیشترى برخوردار است.

 

5 ـ محاصره کنندگان مسلم

در جریان دست گیرى مسلم توسط نیروهاى رئیس پلیس کوفه، برخى منابع، تعداد افرادى را که مأمور انجام این کار شده بودند، 60 یا 70 نفر23 و برخى دیگر 100 24 یا 300 نفر25 نوشته اند.اگر بپذیریم که حتى کم ترین عدد، یعنى 60 نفر، مأمور دست گیرى حضرت مسلم شده بودند، این امر حاکى از شجاعت و دلاورى بالاى وى دارد که حاکم کوفه مجبور مى شود این تعداد افراد را براى دست گیرى او گسیل دارد.

6 ـ آمار اصحاب امام(علیه السلام)

پیش از پرداختن به گزارش هاى مورخان در این باره، یادآورى چند نکته ضرورى است:

1 ـ هیچ شیوه اى براى دست یافتن به آمار دقیق و حقیقى یاران امام حسین(علیه السلام)، اعمّ از شهدا و غیرشهدا وجود ندارد و این مسئله به دو سبب است:

اول: آن که مستندات و مدارک دست اول در این باره، گزارش هاى شاهدان عینى حادثه است که تعداد یاران امام(علیه السلام)را گوناگون نقل کرده اند. این گونه گزارش ها، طبیعتاً بر مبناى شمارش و آمارگیرى دقیق و تک تک نبوده است، بلکه به اقتضاى ویژگى هاى طبیعى این قبیل حوادث و بر مبناى مشاهده عینى و حدس و تخمین بوده است.26

دوم: آن که در ثبت و ضبط نام افراد در منابع تاریخ و حدیث، از نظم و قاعده مشخصى پیروى نشده است; به این معنا که در ضبط نام افراد، دقت لازم صورت نگرفته است، گاه یک نفر به اعتبار اسم، کنیه، نام پدر یا مادر و یا حتى با مشخصات تیره و تبار، به چند شکل ثبت شده و در نتیجه، این امر موجب تکرار نام و نشان یک نفر شده است. از این رو مشاهده مى شود که در برخى منابع و مقاتل، یک نفر، چند نفر به حساب آمده است.27 این امر هر محققى را در ارائه گزارش شفاف و دقیق از آمار اصحاب امام(علیه السلام) با مشکل روبه رو ساخته است.

2 ـ تعداد یاران امام حسین(علیه السلام) در همه مراحل قیام، ثابت نبوده است، چنان که یاران امام(علیه السلام) هنگام خروج از مکه با زمان ورود حضرت به کربلا و با روز عاشورا متفاوت بوده است. براى نمونه ـ چنان که خواهیم نوشت ـ ابن اعثم و خوارزمى آمار اصحاب امام(علیه السلام) را هنگام خروج حضرت از مکه 82 نفر گزارش کرده اند، اما تعداد سپاه حضرت را در روز عاشورا 72 نفر نوشته اند.

3 ـ گذشته از اختلاف گزارش ها درباره آمار بنى هاشم، این نکته حائز اهمیت است که برخى از افراد بنى هاشم نه تنها در کربلا حضور نداشته اند، بلکه در اصل وجود آنان نیز شک و تردید است، مثلا ابراهیم بن حسین(علیه السلام) را برخى منابعِ متأخر، از فرزندان امام حسین(علیه السلام) دانسته اند،28 اما در منابع متقدم تاریخى، حدیثى، رجالى و انساب، چنین فرزندى براى امام(علیه السلام) گزارش نشده است.با توجه به آن چه گفته شد براى آن که تا حد امکان، گزارش روشنى در این باره ارائه شود، آمار اصحاب امام(علیه السلام) در چهار مقطع زمانى و مکانى از مراحل قیام، بررسى و ارائه مى شود:

الف) هنگام خروج از مدینه

تا آن جا که بررسى کرده ایم بسیارى از منابع، تنها به خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه همراه اهل بیت خود اشاره کرده و هیچ سخنى از تعداد همراهان امام(علیه السلام) به میان نیاورده اند.29 تنها رقمى که در این باره وجود دارد، در روایت شیخ صدوق(رحمه الله)از امام صادق(علیه السلام) است که در آن تعداد یاران و اهل بیت همراه امام حسین(علیه السلام) هنگام خروج، 21 نفر گزارش شده است.30

ب) هنگام خروج از مکه

1 ـ ابن سعد تعداد همراهان امام(علیه السلام) را 60 نفر از اصحاب و 19 نفر از بنى هاشم (زن، مرد و کودک) نوشته است.31 ابن عساکر و ابن کثیر در گزارش خود، تعداد اهل بیت امام(علیه السلام) را مشخص نکرده اند، اما تعداد یاران امام(علیه السلام) را 60 نفر از کوفیان نوشته اند.32

2 ـ ابن قتیبه دینورى و ابن عبد ربه از زبان مسلم بن عقیل هنگام شهادتش (که مصادف با زمان خروج امام(علیه السلام) از مکه بوده) همراهان امام حسین(علیه السلام) را از زن و مرد، 90 نفر نوشته اند.33

3ـ ابن اعثم، خوارزمى، محمد بن طلحه شافعى، اربلى و ابن صباغ مالکى همراهان امام(علیه السلام) را هنگام خروج حضرت از مکه 82 نفر نوشته اند.34

4ـ ابن کثیر در جاى دیگر، همراهان امام(علیه السلام) را نزدیک به 300 نفر نوشته است.35

چنان که ملاحظه مى شود، صرف نظر از گزارش اخیر ابن کثیر که متفرد است، تفاوت آمارهاى دیگر با هم، کمتر از ده نفر است36 که این تفاوت ـ چنان که گفته شد ـ ناشى از گزارش تخمینى راویان (نه آمارگیرى دقیق) است.

ج) در کربلا (پیش از عاشورا)

گزارش آمار یاران امام(علیه السلام) هنگام ورود و حضور در کربلا متفاوت نقل شده است: 1 ـ عمّار دهنى به نقل از امام باقر(علیه السلام) یاران امام حسین(علیه السلام) را هنگام ورود به کربلا 145 نفر (45 نفر سواره و 100 نفر پیاده) ذکر کرده است.37

2 ـ برخى مورخان 89 نفر نوشته اند، با این توضیح که 50 نفر اصحاب امام(علیه السلام)، 20 نفر از از سپاه دشمن (که به امام(علیه السلام)پیوستند) و 19 نفر از اهل بیت(علیهم السلام).38 وى پیش از این، تعداد سواران امام(علیه السلام) را 32 نفر در مسیر کربلا نوشته است.39

3 ـ یعقوبى اصحاب و اهل بیت امام(علیه السلام) را 62 یا 72 نفر گزارش کرده است.40

4 ـ مسعودى تنها مورخى است که آمار اصحاب امام(علیه السلام) را هنگام روانه شدن به کربلا به همراه سپاه حرّ، 500 سوار و حدود 100 پیاده نوشته است.41

5 ـ ابن شهرآشوب تعداد یاران امام(علیه السلام) را در کربلا (پیش از عاشورا) 82 نفر نوشته است.42

6 ـ ابن أبار بَلَنْسى43 (م 658 ق) بیش از 70 نفر پیاده و سواره نوشته است.44

روایت عمار دُهْنى و گزارش مسعودى را نمى توان پذیرفت. اما روایت عمّار دُهنى ـ صرف نظر از بحث هایى که در مورد عمار در کتاب هاى رجالى مطرح است 45 از نظر محتوا متفرّد است و نه تنها هیچ شاهدى آن را تأیید نمى کند، بلکه گزارش جدا شدن گروهى از همراهان امام(علیه السلام) در منزل زباله که به انگیزه پیروزى امام(علیه السلام)ایشان را همراهى کرده بودند،46 حاکى از کاهش چشم گیر یاران امام(علیه السلام) است .

گزارش هاى آمار یاران امام(علیه السلام)پس از خروج وى از مکه و در بین راه و پیش از ورود به کربلا، حداکثر 90 نفر را تأیید مى کند، از این رو نمى توان این گزارش را قابل اعتماد دانست. اما مسعودى در نقل گزارش خود متفرّد است و هیچ شاهد و قرینه اى نقل او را تأیید نمى کند. بنابراین، از مجموع گزارش هاى دیگر، این نتیجه را مى توان گرفت که یاران امام(علیه السلام) 70 تا نزدیک به 90 نفر بوده اند.

د) روز عاشورا

گزارش هاى تاریخى در مورد تعداد یاران امام(علیه السلام) در روز عاشورا نیز یک گونه نیست که ذیلاً ملاحظه مى شود:

1 ـ مشهورترین و پرگوینده ترین قول، 72 نفر است. ابومخنف به نقل از ضحّاک بن عبدالله مشرقى، یاران امام حسین(علیه السلام) را 72 نفر (32 نفر سواره و 40 پیاده) نوشته است.47

2 ـ گزارش حصین بن عبدالرحمن از سعد بن عبیده که سپاه امام(علیه السلام) را نزدیک به 100 نفر دانسته است.48

3 ـ طبرى از ابومخنف از قول زید بن على، یاران امام(علیه السلام) را 300 نفر نوشته است.49

4 ـ قاضى نعمان مغربى، کم تر از 70 نفر را نیز گفته است.50

5 ـ مسعودى نویسنده کتاب اثبات الوصیه 61 نفر نوشته است.51

6 ـ خوارزمى (بنابر روایتى) 114 نفر نوشته است.52

7 ـ سبط ابن جوزى، 145 نفر (45 نفر سواره و 100 نفر پیاده) نوشته است.53

8 ـ ابن حجر هیتمى (م 974 ق)، بیش از 80 نفر (هشتاد و چند نفر) نوشته است.54

گزارش 72 نفر به اعتبار قدمت و اعتبار منابع و نیز کثرت ناقلان آن، قابل اعتماد و پذیرش است.

7 ـ آمار لشکر عمر سعد

الف) تعداد سپاه

در منابع تاریخى، آمار سپاهیان یزید نیز همانند آمار سپاه امام(علیه السلام) بسیار گوناگون نوشته شده است:

1 ـ برخى منابع، نام فرماندهان سپاه دشمن را با تعداد افراد تحت فرمان شان، به تفصیل گزارش کرده و مجموع آن را 22 هزار نفر نوشته اند.55

2 ـ شیخ صدوق(رحمه الله) بنا بر دو روایت از امام صادق و امام سجاد(علیهما السلام) آمار لشکر عبیدالله را 30 هزار نفر نوشته است.56

3 ـ مسعودى، صاحب کتاب اثبات الوصیه 28 هزار نفر گزارش کرده است.57

4 ـ طبرى شیعى 14 هزار نفر نگاشته است.58

5 ـ ابن شهرآشوب 35 هزار آمار داده، اما هنگام گزارش نام فرماندهان هر بخش، تعداد افراد تحت فرمان آنان را در مجموع، 25 هزار نفر نوشته است.59

6 ـ سبط ابن جوزى 6 هزار نفر نگاشته است.60

7 ـ گزارش دیگرى آمار سپاه دشمن را تا روز ششم محرم، 20 هزار نفر نوشته است.61

8 ـ ابن عنبه 31 هزار نفر گزارش کرده است.62

9 ـ ملاحسین کاشفى 32 هزار و 17 هزار را نیز گزارش کرده است.63

به نظر مى رسد گزارش قابل اعتماد در این باره، روایت شیخ صدوق از امام صادق و امام سجاد(علیهما السلام)، یعنى 30 هزار نفر باشد، زیرا اگرچه برخى از راویان این دو روایت توثیق نشده اند، اما با توجّه به عنایت شیخ صدوق به این دو روایت و به لحاظ این که انگیزه جعل و تحریف در این مورد، به نظر نمى رسد، رقم 30 هزار نفر قابل پذیرش است.

ب) آمار کشته ها

بسیارى از منابع، تعداد کشته هاى سپاه دشمن را 88 نفر (به جز مجروحان) نوشته اند.64 اما این آمار نادرست به نظر مى رسد، زیرا:

اولا: طبق برخى گزارش ها، تعداد کشته هاى دشمن حتى به دست برخى از یاران امام(علیه السلام) بسیار بیش از این تعداد بوده است. شیخ صدوق (م 381 ق) و به پیروى از او، محمد بن فتّال نیشابورى (م 508 ق) تعداد کشته هاى دشمن را توسط برخى از اصحاب امام(علیه السلام)، چنین نوشته اند: حرّ بن یزید: 18 نفر، زهیر بن قین: 19 نفر، حبیب بن مظاهر: 31 نفر، عبدالله بن ابى عروه غِفارى: 20 نفر، بُریر بن خُضَیر: 30 نفر، مالک بن انس کاهلى: 18 نفر، (یزید بن) زیاد بن مهاصر کندى (ابوالشعثاء): 9 نفر،65وَهْب بن وَهْب (یا عبدالله بن عمیر کلبى) : 7 (یا 8) نفر، (نافع بن) هلال بن حجاج: 13 نفر،66 عبدالله بن مسلم بن عقیل: 3 نفر، على اصغر67 (اکبر)(علیه السلام): 54 نفر، قاسم بن الحسن(علیهما السلام): 3 نفر.68چنان که ملاحظه مى شود طبق این گزارش، تعداد کشته هاى دشمن توسط برخى از سپاهیان امام(علیه السلام)، 225 (یا 226)69 نفر است; یعنى بیش از دو برابر و نیم عدد 88 نفر.

ابن شهرآشوب، آمار کشته هاى دشمن را بیش از آمار شیخ صدوق نوشته است. براى نمونه، او تعداد کشته شدگان توسط افراد نام برده را چنین گزارش کرده است: حُرّ بیش از 40 نفر، حبیب بن مظاهر 62 نفر، زهیر بن قین 120 نفر، حجاج بن مسروق 25 نفر، عون بن عبدالله بن جعفر 21 نفر، على اکبر 70 نفر و عبدالله بن مسلم بن عقیل 98 نفر.70

اگرچه ممکن است پذیرش برخى از این آمار با توجه به مدت زمان نبرد در روز عاشورا به نظر مشکل برسد، اما ارقام یاد شده در مجموع، حاکى از آن است که تعداد کشته هاى دشمن، بسیار بیش از 88 نفر بوده است. به نظر مى رسد شرایط حاکم بر عصر نگارش این گزارش ها، بیش از این به مورخان اجازه نمى داده که آمار فزون ترى از کشته هاى لشکر عمر سعد ارائه کنند.

ثانیاً: با توجه به شجاعت و استقبال یاران امام(علیه السلام) و بهویژه بنى هاشم از شهادت و پیشى گرفتن آنان از یکدیگر در جان نثارى در راه هدف مقدس پیشواى شان، آن چنان نمود و بروز داشته است که حتى برخى از افراد سپاه دشمن را به اعتراف واداشته است.

ابن ابى الحدید از قول یکى از افراد دشمن که در کربلا حضور داشته است، در پاسخ یکى از معترضان که چرا با حسین(علیه السلام) جنگید؟ در توصیف شجاعت یاران امام(علیه السلام) مى گوید: گروهى بر ما قیام کردند که دست هاى شان بر قبضه هاى شمشیرشان بود و همچون شیران شرزه از چپ و راست، سواران شجاع را از پا درمى آوردند و خویشتن را به کام مرگ افکنده بودند، نه امان مى پذیرفتند و نه رغبتى به مال داشتند و هیچ چیز نمى توانست میان آنان و وارد شدن در دام مرگ یا چیرگى بر ملک، مانع و حایل شود و اگر اندکى دست برمى داشتیم، با تمام جان، لشکر را نابود مى کردند. [با این حال ]اى بى مادر! ما چه کار مى توانستیم انجام دهیم.71

افزون بر این، در خصوص شجاعت على اکبر نقل شده است که آن قدر از سپاه دشمن را کشت که فریاد اعتراض آمیز دشمن بلند شد.72 از این رو گزارش 88 نفر و نیز سخن زَحْر بن قیس به یزید که حاکى از کشتن امام(علیه السلام) و یارانش در مدت کوتاهى (به اندازه کشتن یک شتر یا خواب قیلوله) بود، نادرست و بلوف براى خوشامد یزید بوده است.

8 ـ آمار شهدا

در بررسى آمار شهدا با دو دسته منابع سر و کار داریم : دسته نخست، همان منابع تاریخى کهن است که در مواردى، آمار شهدا و نیز نام افراد و چگونگى مبارزه و شهادت شان را نگاشته اند، اما این گزارش ها در برخى موارد، بسیار متفاوت و با هم ناهمخوان است، حتى ـ چنان که خواهیم نوشتـ گزارش یک نفر مانند زحر بن قیس که دربردارنده آمار شهداست، بسیار گوناگون نوشته شده است.

اما گروه دوم، آثار معاصران است که کوشیده اند با بررسى و تفحص در منابع قدیم و جدید و در مواردى، منابع غیرمعتبر، نام شهداى کربلا را جمع آورى کرده و با تهیه و تنظیم ترجمه و شرح حالى درباره آنان، آمارى را ارائه کنند. هرچند برخى از نویسندگان گروه دوم، تلاش بسیارى براى ارائه فهرستى کامل و دقیق از شهداى کربلا کرده اند، اما به دلایلى که در بحث آمار اصحاب امام(علیه السلام) بیان شد، موفق به ارائه آمار کاملا دقیق و حقیقى نشده، گرچه در این باره، توفیقات زیادى داشته اند.در این جا مناسب است که آمار شهدا در دو بخش، مطالعه و بررسى شود:

الف ـ مجموع شهدا (اعم از بنى هاشم و غیر آنان)

ب ـ بنى هاشم.

الف) مجموع شهدا (اعم از بنى هاشم و غیر آنان)

گزارش هاى تاریخى منابع کهن در این باره نیز متفاوت است:

1ـ مشهورترین گزارش در این باره، 72 نفر73 است.

2ـ فضیل بن زبیر (از اصحاب امام صادق و امام باقر(علیهما السلام)) آمار شهدا را از آغاز تا پایان نهضت (حتى با احتساب مجروحانى که بعداً شهید شدند)، 106 نفر (20نفر بنى هاشم و 86 نفر اصحاب) نوشته است.74

3ـ گزارش ابومخنف از زحر بن قیس که تعداد شهدا (به جز امام حسین(علیه السلام)) را 78نفر گفته است.75 اما مورّخان دیگر، طبق گزارش زحر، آمار شهدا را 32،76 70 77(سواره)، 77،78 8279 و 8880 نوشته اند.

4ـ بلخى (م 322 ق) و مسعودى تعداد شهدا را 87 نفر نگاشته اند.81

5ـ گزارش محققان معاصر:

الف) علامه سیّد محسن امین، اسامى شهداى نهضت عاشورا (از آغاز تا پایان) را تا 139 نفر نگاشته است.82

ب) شیخ محمد مهدى شمس الدین با بحث تحلیلى که در این باره ارائه کرده است، تعداد آنان را کمى بیش از 100 نفر دانسته است.83

ج) شیخ ذبیح الله محلاتى این آمار را تا 228 نفر (از آغاز تا پایان نهضت و حتى با احتساب شهادت عبدالله بن عفیف کندى در زمان حضور اسرا در کوفه) رسانده است.84 نویسنده دیگرى گزارش شهادت 182 نفر از شهدا را از آغاز تا پایان نهضت عاشورا نگاشته است.85

به هر تقدیر، قول 72 نفر، با توجه به کهن بودن منابع آن و نیز شهرت آن، قابل پذیرش تر از اقوال دیگر است.

ب) بنى هاشم

گزارش منابع درباره آمار شهداى بنى هاشم، بسیار متفاوت است تا آن جا که از 9 تا 30 نفر نوشته اند. مشهورترین گزارش که در بسیارى از منابع منعکس شده، 17 نفر است.86 برخى از این نقل ها در قالب روایت از ائمه(علیهم السلام)است.87در کهن ترین نص تاریخى، آمار شهداى بنى هاشم (با احتساب مسلم بن عقیل و امام(علیه السلام)) 20 نفر آمده است.88 آمارهاى متعدّد دیگر در این باره چنین است: 9 نفر،89بیش از 10 نفر،90 14،91 15،92 16،93 18،94 19،95 21،96 22،97 23،98 26،99 27 100 (با احتساب امام(علیه السلام) و مسلم بن عقیل) و 30 نفر.101در مجموع، با توجه به شهرت گزارش 17 نفر و قدمت و کثرت منابع آن، این قول قابل پذیرش تر است، به ویژه آن که ـ چنان که گذشت ـ این رقم در روایات ائمه(علیهم السلام)نیز آمده است.

9ـ ترکیب قبیله اى سپاه امام حسین(علیه السلام)

از موضوعاتى که در حادثه کربلا قابل توجه و شایسته بحث و بررسى است، ترکیب قبیله اى یاران امام حسین(علیه السلام)است که حاکى از تنوع پیروان و علاقه مندان امام(علیه السلام) از قبایل مختلف مى باشد و نیز نشان مى دهد که بیشترین آنان به طور نسبى از کدام قبیله بوده اند. برخى مورخان متقدّم و محققان معاصر، گزارش هایى درباره ترکیب قبیله اى اصحاب امام(علیه السلام)نگاشته اند. فضیل بن زبیر، آمار ذیل را درباره ترکیب قبیله اى شهدا آورده است:

بنى هاشم : 20 نفر (با احتساب امام(علیه السلام) و مسلم بن عقیل)، بنى اسد بن خزیمه: 5 نفر، بنى غِفار بن ملیل بن ضَمْره: 3 نفر، بنى تمیم: 2 نفر، بنى سعد بن بکر: 1 نفر، بنى تَغْلِب: 4 نفر، قیس بن ثعلبه: 2 نفر، عبدالقیس از بصره: 7 نفر، انصار: 6 نفر، بنى حارث بن کعب: 1 نفر، بنى خثعم: 8 نفر، طىّ : 2 نفر، مراد: 3 نفر، بنى شیبان بن ثعلبه: 1 نفر، بنى حنیفه: 1 نفر، جواب (جوان) : 2 نفر، صیدا: 2 نفر، کلب: 2 نفر، کِنْده: 3 نفر، بَجیله: 4 نفر،102 جُهَینه: 3 نفر، اَزْد: 4 نفر، هَمْدان: 10 نفر، حَضْرَمُوت: 1 نفر.103

یکى از محققان معاصر، فهرستى 112 نفره104 از ترکیب قبیله اى شهداى بنى هاشم و غیر آنان از آغاز نهضت به شرح ذیل آورده است:هاشمیان و موالى آنان (با احتساب مسلم بن عقیل) : 26 نفر، اسدیان : 7 نفر، هَمْدانیان: 14 نفر، مَذْحِجیان: 8 نفر، انصار: 7 نفر، بَجَلیان و خثعمیان: 4 نفر، کنده: 5 نفر، غِفاریان: 3 نفر، کلبیان: 3 نفر، اَزْدیان: 7 نفر، عبدیان: 7 نفر، تیمیان: 7 نفر، طائى ها: 2 نفر، تغلبیان : 5 نفر، جُهَنیان: 3 نفر، تمیمیان: 2 نفر، افراد متفرقه: 3 نفر.105

10 ـ شهیدان در حمله اول

بسیارى از منابع، به آمار کشته هاى لشکر امام(علیه السلام) در حمله نخستین سپاه دشمن نپرداخته اند، اما برخى مآخذ، تعداد شهداى یورش نخست سپاه دشمن را بر یاران امام(علیه السلام) بیش از 50 نفر نوشته اند.106

11 ـ آمار اسب تازندگان بر بدن امام(علیه السلام)

برخى منابع، تنها به جریان اسب تازاندن بر بدن مطهر امام(علیه السلام) اشاره داشته و تعداد افراد آن را بیان نکرده اند،107 اما بسیارى از آن ها تعداد 10 نفر را نوشته اند.108

12 ـ زخم هاى بدن امام(علیه السلام)

مورخان تعداد زخم ها و جراحاتى را که بر پیکر پاک امام(علیه السلام) وارد شده است، گوناگون نوشته اند.

1 ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: تعداد زخم هاى امام(علیه السلام) 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر بوده است109 و در روایت دیگرى از ایشان، 33 زخم نیزه و 44 زخم شمشیر و تیر110 و باز در روایت دیگرى از آن حضرت بیش از هفتاد ضربه شمشیر111 نقل شده است.

2 ـ در روایتى از امام باقر(علیه السلام) تعداد جراحات وارده بیش از 320112 و در خبر دیگرى، 63 ضربه شمشیر یا نیزه و یا تیر نقل شده است.113

3 ـ در روایتى از امام سجاد(علیه السلام) تعداد جراحات 40 ضربه شمشیر و زخم نیزه نقل شده است.114

4 ـ برخى منابع بیش از 110 پارگى در اثر اصابت تیر، نیزه و ضربه شمشیر در بدن یا لباس حضرت نوشته اند.115

5 ـ منابعى، 120 ضربه شمشیر، تیر و سنگ را نیز نوشته اند.116

6 ـ ابن سعد 33 زخم نوشته است.117

7 ـ على بن محمد عمرى و ابن عنبه (م 828 ق) 70 زخم118 و سید ابن طاووس، 72زخم119 نوشته اند.

چنان که ملاحظه مى شود گزارش ها در این مورد، آن قدر متعدد و متفاوت است که به سهولت نمى توان یکى را ترجیح داد، حتى بین برخى از آن ها نمى توان جمع کرد، با وجود این، به نظر مى رسد که تعداد جراحات، بیش از 100 زخم بوده است. گزارش هایى که مى گوید آن قدر تیر بر بدن امام(علیه السلام) اصابت کرده بود که بدنش پوشیده از تیر شده بود، مؤید همین قول است.120

13 ـ خانواده ها

برخى نویسندگان معاصر از حضور 3 خانواده در کربلا خبر داده اند:121

1 ـ جنادة بن کعب بن حرث (حارث) سلمانى انصارى،122 2 ـ عبدالله بن عمیر کلبى،123 3 ـ مسلم بن عوسجه.

بررسى این موضوع نشان مى دهد که سند معتبرى مبنى بر حضور خانواده مسلم بن عوسجه وجود ندارد. البته برخى منابع تنها حضور کنیز او را گزارش کرده اند124 که محتمل است «امّولد» بوده باشد، نه زن آزاد.

14 ـ اصحاب شهید

در میان یاران امام حسین(علیه السلام) چند نفر از اصحاب پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) بوده اند. این امر، شاهد دیگرى بر حقانیت و قداست بالاى آن حضرت در جامعه آن روز است. اما گزارش مورخان درباره تعداد آن ها متفاوت است. فضیل بن زبیر 6 نفر125 و مسعودى، 4 نفر126 از شهدا را از انصار و اصحاب دانسته اند.اما برخى نویسندگان معاصر،127 از 5 نفر دیگر، یعنى: 1 ـ انس بن حارث کاهلى،1282 ـ حبیب بن مظاهر،129 3 ـ مسلم بن عوسجه اسدى،130 4 ـ هانى بن عروه مرادى131 و 5 ـ عبدالله بن بقطر132 نام برده اند.

15 ـ سرهاى بریده شهدا

درباره تعداد سرهاى مطهر شهداى کربلا که توسط سپاه عمر سعد از پیکرهاى شان جدا شد، منابع تاریخى یک سان سخن نگفته اند:

1 ـ بلاذرى، دینورى، طبرى، شیخ مفید(رحمه الله)، خوارزمى و ابن نما، آمار سرها را 72 سر (به جز سر امام(علیه السلام)) نوشته اند.133

2 ـ دینورى در گزارش مربوط به توزیع سرها بین قبایل، 75 سر و بلاذرى به نقل از ابومخنف 82 سر نگاشته است.134

3 ـ سبط ابن جوزى به نقل از هشام کلبى، 92 سر نوشته است.135

4 ـ سید ابن طاووس و محمد بن ابى طالب موسوى 78 سر گزارش کرده اند.136

5 ـ طبرى و ابن شهرآشوب به نقل از ابومخنف و ابن صباغ مالکى تعداد سرهایى را که نزد عبیدالله برده شده است، 70 سر گزارش کرده اند.137

به نظر مى رسد قول نخست به لحاظ قدمت قائلان آن، از اعتبار بیشترى برخوردار باشد.

16 ـ موالى شهید

فضیل بن زبیر، شهداى موالى امام حسین(علیه السلام) را 3 نفر138 و ابن سعد و طبرى 2 نفر نوشته اند.139 فضیل 1 نفر را نیز به عنوان غلام حمزة بن عبدالمطلب از شهدا نوشته است.140 ابن شهرآشوب در این باره مى نویسد: 10 نفر از موالى حسین(علیه السلام) و 2 نفر از موالى امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کربلا شهید شدند.141 یکى از محققان، تعداد موالى شهید را 15 نفر نوشته است.142

17 ـ مجروحان سپاه امام(علیه السلام)

الف ـ تنها مجروحى که جان سالم بدر برد. به گفته مورخان، تنها مجروحى که از معرکه کربلا جان سالم بدر برد، حسن بن حسن بن على(علیهما السلام) (حسن مُثنّى) بود.143

ب ـ مجروحانى که بعدها شهید شدند. افرادى که در حادثه عاشورا مجروح شدند و سپس شهید شدند، سه نفر بودند: 1 ـ سوار بن حمیر جابرى،144 2 ـ عمرو بن عبدالله هَمْدانى جنُدُعى145 و 3 ـ مُرَقَّع بن ثمامه اسدى.146

18 ـ اسرا و بازماندگان

ابن سعد آمار بازماندگان اعم از کوچک و بزرگ را 5 نفر147 و دینورى 4 نفر نوشته است که 2 نفر آنان از بنى هاشم بودند.148 ابن قتیبه و ابن عبد ربه از قول محمد بن حسین(علیه السلام)نقل مى کنند که ما اسرا 12 نفر بودیم.149 اما قاضى نعمان مغربى، 14 نفر نوشته است که 4 نفر از آنان زن بوده اند.150در این جا مناسب است آمار مردان و زنان جداگانه آورده شود.

الف) مردان

جستوجو و بررسى منابع کهن حاکى از آن است که بازماندگان مرد از حادثه کربلا افراد ذیل بوده اند:

1ـ امام سجاد(علیه السلام)، 2ـ حضرت باقر(علیه السلام)، 3ـ عمر بن حسین(علیه السلام)،151 4ـ محمد بن حسین بن على(علیهما السلام)،152 5ـ زید بن حسن،153 6ـ عمرو بن حسن،154 7ـ محمد بن عمرو بن حسن،155 8 و 9ـ دو فرزند جعفر،156 10ـ عبدالله بن عباس بن على(علیهما السلام)،157 11ـ قاسم بن عبدالله بن جعفر،158 12ـ قاسم بن محمد بن جعفر،159 13ـ محمد بن عقیل اصغر،160 14ـ عقبة بن سمعان، غلام رَباب،161 15ـ غلام عبدالرحمن بن عبد ربّه انصارى،16216ـ مسلم بن رباح غلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)163 و 17ـ على بن عثمان مغربى.164

ب) زنان

ابن سعد تعداد زنان اهل بیت را که اسیر شدند 6 نفر،165 قاضى نعمان مغربى 4 نفر166 و ابوالفرج اصفهانى 3 نفر دانسته است.167 نام این زنان عبارت است از:

1 ـ زینب،168 2 ـ فاطمه،169 3 ـ ام کلثوم،170 4 ـ امّ حسن171 (دختران امیرالمؤمنین(علیه السلام)); 5 ـ فاطمه،172 6 ـ سکینه،173 7 ـ فاطمه صغرى174 (دختران حسین بن على(علیهما السلام)); 8ـ رَباب175 (همسر امام(علیه السلام) و مادر سکینه و عبدالله رضیع) و 9ـ امّ محمد176 (دختر امام حسن بن على(علیهما السلام) و همسر امام سجاد(علیه السلام)).

19ـ زنانى که به گونه اى با نهضت امام(علیه السلام) همکارى داشتند

اینان 4 زن بودند: 1ـ ماریه177 (دختر سعد یا منقذ عبدیه که منزلش محل تجمع گروهى از شیعیان بصره بود)، 2ـ طوعه178 (کنیز اشعث بن قیس که مسلم را زمانى که در کوچه هاى کوفه تنها مانده بود، به خانه اش پناه داد)، 3ـ دیلم179 یا دلهم180 (همسر زهیر بن قین که همسر خود را تشویق به پیوستن به سپاه امام حسین(علیه السلام) کرد) و 4ـ زنى از کوفیان که لباس و مقنعه براى اسراى اهل بیت فراهم کرد.181

20ـ زنان معترض

با بررسى هایى که صورت گرفت، در مجموع 5 زن در جریان نهضت عاشورا به عملکرد سپاه یزید اعتراض کردند:

1ـ ام عبدالله182 (دختر حرّ بدىّ کندى، همسر مالک بن نُسَیر)، 2ـ دختر عبدالله بن عفیف کندى،183 3ـ زنى از قبیله بنى بکر بن وائل،184 4ـ نوار185 (همسر یا دختر کعب بن جابر بن عمرو ازدى) و 5 ـ نوار186 (دختر مالک بن عقرب حضرمى، همسر خولى).

21ـ مدت اقامت و عزادارى اهل بیت(علیهم السلام) در شام

چنان که نگاشتیم، گزارش هاى تاریخى درباره مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) و نیز مدت عزادارى آنان در شام، متفاوت است. برخى همانند ابن اعثم، شیخ مفید و به پیروى از او شیخ طبرسى با تعبیر سر بسته از مدت زمان اقامت اسراى کربلا سخن گفته اند: «و اقاموا ایّاماً»187 یا «فَاَقامُوا اَیّاماً»،188 اما برخى نیز به مدت اقامت یا عزادارى اهل بیت(علیهم السلام) در شام تصریح کرده اند: ابن سعد، طبرى، خوارزمى (به نقل از ابومخنف)، ابن عساکر، سبط ابن جوزى، ابن کثیر و مجلسى مدت برپایى عزادارى در شام توسط اهل بیت(علیهم السلام) و زنان خاندان معاویه را 3 روز مى دانند.189

قاضى نعمان مغربى (م 363 ق) مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) را در شام 45 روز نوشته است.190 سید ابن طاووس (م 664 ق) مدت اقامت اهل بیت(علیهم السلام) را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است.191عمادالدین طبرى (زنده تا 701 ق) و مجلسى (در جاى دیگر) مى نویسند: اهل بیت(علیهم السلام) 7 روز عزادارى کردند. مجلسى مى افزاید که روز هشتم، یزید آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جویى از آنان، ترتیب بازگشت شان را به مدینه فراهم کرد.192

در جمع بندى این چند گزارش باید گفت که گزارش هاى اقامت یک ماه و نیز 45روز از قوت چندانى برخوردار نیست، چون قائلان به آن متفرد هستند، اما وجه جمع بین عزادارى سه روز زنان خاندان معاویه و سوگوارى 7 روز اهل بیت(علیهم السلام) این است که چون زنان خاندان معاویه عزادارى اهل بیت را مشاهده کرده و به حقانیت آنان پى بردند، از روز پنجم با آنان هم سو شدند و آنان نیز مشغول عزادارى شدند. بنابراین، در مجموع مى توان نتیجه گرفت که اهل بیت(علیهم السلام) از آغاز ورود به شام در نهایت بیش از 10 روز در شام اقامت نداشتند.

22ـ روز شمار حوادث نهضت عاشورا

15 رجب: مرگ معاویه193

28 رجب سال 60 (شب یکشنبه): خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه.194

3 شعبان (شب جمعه): ورود امام(علیه السلام) به مکه.195

10 رمضان: رسیدن نخستین نامه هاى کوفیان توسط عبدالله بن مِسْمَع همدانى و عبدالله بن وال به امام(علیه السلام).196

12 رمضان: رسیدن 150 نامه از کوفیان به امام(علیه السلام) توسط قیس بن مُسْهِر صیداوى، عبدالرحمن بن عبدالله ارحبى و عمارة بن عبد سلولى.197

14 رمضان: وصول نامه سران و مردم کوفه به امام(علیه السلام) توسط هانى بن هانى سبیعى و سعید بن عبدالله حنفى.198

15 رمضان: خروج مسلم از مکه به سوى کوفه براى انجام مأموریت.199

5 شوال: ورود مسلم به کوفه.200

8 ذیحجه (سه شنبه): خروج امام حسین(علیه السلام) از مکه.201

8 ذیحجه: قیام مسلم بن عقیل در کوفه.202

9 ذیحجه: شهادت حضرت مسلم.203

2 محرم: ورود امام(علیه السلام) به کربلا.204

3 محرم: ورود عمر سعد به کربلا با سپاه چهار هزار نفرى.205

6 محرم: یارى خواستن حبیب بن مظاهر از قبیله بنى اسد براى یارى امام حسین(علیه السلام) و ناکامى او در این مأموریت.206

7 محرم: بستن آب بر روى امام حسین(علیه السلام) و یارانش.207

9 محرم: تاسوعا و ورود شمر به کربلا.208

9 محرم: اعلام جنگ لشکر عمر سعد به امام(علیه السلام) و مهلت خواستن حضرت از عمر سعد.209

10 محرم: واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(علیه السلام)، اهل بیت(علیهم السلام) و یارانش.

11 محرم: حرکت اسرا به سوى کوفه.210

11 محرم: دفن شهدا توسط بنى اسد (از اهل غاضریّه).211

1 صفر: روز ورود اهل بیت(علیهم السلام) و سر مطهّر امام حسین(علیه السلام) به شام.212

20 صفر: اربعین حسینى و ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا.213

20 صفر: بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) از شام به مدینه بنا بر برخى اقوال.214

پی نوشت :

2. بنابراین به برخى از اعداد و ارقام که چندان اهمیت ندارد، پرداخته نمى شود.

3. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص 29; شیخ مفید، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص 38; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، 98; ابن جوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ج5 ص 327; خوارزمى، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج1، ص 283; اربلى، کشف الغمه، ج2، ص 253; محمد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول فى مناقب الرسول(صلى الله علیه وآله)، ج2، ص 71; سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص من الامة بذکر خصائص الائمة(علیهم السلام)، ج2، ص 146; سید ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 24; ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 8، ص 162; ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، ج2، ص 302.

4. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 262. عبارت وى در این باره چنین است: «... فحملوا معهم نحواً من ثلاثة و خمسین صحیفة ...» البته برخى محققان معاصر، تعبیر «ثلاثه» را تصحیف «مائه» دانسته و گزارش طبرى را نیز همان 150 نامه تلقى کرده اند و شاهد بر این امر را نقل شیخ مفید، ابن اعثم، خوارزمى و سبط ابن جوزى گرفته اند که آنان نیز150 نامه نوشته اند و احتمالا همه آنان از ابومخنف نقل کرده اند (محمد هادى یوسفى غروى، وقعة الطف، ص 93). اما چنان که در متن ملاحظه مى شود، بلاذرى با این که احتمالا از ابومخنف نقل کرده است، 50 نفر گزارش کرده است، هم چنان که سبط ابن جوزى که 150 نامه گزارش کرده است، از ابن اسحاق نقل کرده است، نه از ابومخنف (همان، ص 244).

5. بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 370.

6. محمد بن سعد، «ترجمة الحسین(علیه السلام) و مقتله»، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایى، فصلنامه تراثنا، سال سوم، شماره 10، 1408ق، ص 174.

7. همان، ص 24. ابن نما نیز به رقم دوازده هزار اشاره کرده است (مثیرالاحزان، ص 16).

8. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 275; ابوحنیفه دینورى، الاخبار الطوال، ص 235; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 41; ابن جوزى، همان، ج 5، ص 325; سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص، ج2، ص 141; ابن نما حلى، مثیرالاحزان، ص 21; سید ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 25; ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 299; ابن عنبه، عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، ص 191ـ 192.

9. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص259 به نقل از عمار دهنى، ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 302; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص 99; ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 306; احمد بن حجر هیتمى، الصواعق المحرقة فى ردّ اهل البدع و الزندقه، ص 196. مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص 65 و سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص، ج2، ص 141. 18هزار نفر را به عنوان قول دیگر، بیان کرده اند.

10. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 43; مجلسى، بحار الانوار، ج44، ص 68. اما در برخى مآخذ، به جاى 20 هزار نفر، 18 هزار نفر گزارش شده است (سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالى، ص 188; مجلسى، بحارالانوار، ج 27، ص 212). خواند میر نیز به این قول اشاره کرده است (غیاث الدین بن همام الدین حسینى (خواند میر)، تاریخ حبیب السیر فى اخبار افراد بشر، ج 2، ص 42).

11. ابن اعثم، همان، ج5، ص 40; خوارزمى، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج 1، ص 290.

12. ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 99. او پس از اقامت مسلم در منزل عروه، این آمار را گزارش کرده است.

13. ابن قتیبه دینورى، الامامة و السیاسه، ج2، ص8; احمدبن محمد بن عبد ربه اندلسى، العقد الفرید، ج4، ص354.

14. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 284 و ابن نما حلى، مثیرالاحزان، ص 16.

15. طبرى، همان، ج5، ص 489 (حوادث سال 121).

16. ابن سعد، ترجمة الحسین و مقتله، ص 174; بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 422; طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص 294; شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 71; ابن نما حلى، مثیرالاحزان، ص 16; سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص، ج2، ص 133; ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 299.

17. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص70ـ71.

18. همان، ص 175 و ذهبى، سیراعلام النبلاء، ج3، ص 299.

19. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 260 به نقل از عمار دهنى و ص 275 به نقل از ابومخنف، و شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 52.

20. ابن اعثم، الفتوح، ج5، ص 49; خوارزمى، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج1، ص 297. مسعودى، تنها 18 هزار نفر را گفته است (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص 68).

21. مناقب آل ابى طالب، ج4، ص 101.

22. تهذیب التهذیب، ج2، ص 303.

23. طبرى، همان، ج4، ص 279; ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 69. مسعودى، مروج الذهب، ج3، ص 69; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 57، طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج1، ص 443 و ابن نما حلى، مثیرالاحزان، ص 24. تنها 70 نفر را گفته اند.

24. دینورى، الاخبار الطوال، ص 240.

25. ابن اعثم، همان، ج5، ص 53.

26. محمد مهدى شمس الدین، انصار الحسین(علیه السلام)، ص 43.

27. به عنوان نمونه، «یزید بن زیاد بن مهاصر (ابوالشعثاء کندى)» به نام هاى یزید بن مهاجر جعفى، یزید بن زیاد بن مظاهر کندى، زائدة بن مهاجر و... نیز ضبط شده است. ر.ک: محمد مهدى شمس الدین، همان، ص 111، 117 و 121.

28. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص 122.

29. دینورى، الاخبار الطوال، ص 228; طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص 253; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 34; ابن اعثم، همان، ج 5، ص 22; فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 171; طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج1، ص 435; خوارزمى، همان، ج1، ص 273; سبط ابن جوزى، همان، ص 236.

30. شیخ صدوق، الامالى، مجلس 30، ح1، ص 217 و مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 313.

31. ابن سعد، همان، ص 170.

32. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 299; ابن کثیر، همان، ج8، ص 178.

33. ابن قتیبه دینورى، الامامة و السیاسه، ج2، ص 10 و ابن عبدربه، العقد الفرید، ج4، ص 355.

34. ابن اعثم، همان، ج5، ص 69; خوارزمى، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج1، ص 317; محمد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، ج2، ص 73; اربلى، کشف الغمه، ج2، ص 253; ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه، ج2، ص 6. البته این منابع، تمام همراهان امام(علیه السلام)(اعم از زن و مرد و اهل بیت و یاران) را این رقم نوشته اند.

35. ابن کثیر، همان، ج6، ص 259.

36. اما گزارش ابن عساکر که ابن کثیر نیز آن را نقل کرده است، بدون لحاظ بنى هاشم است که اگر تعداد آنان نیز در گزارش آمده بود، آمار او به ارقام گزارش هاى دیگر، نزدیک مى شد.

37. طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص 292; یحیى بن حسین بن اسماعیل جرجانى شجرى، الامالى الخمیسیه، ج1، ص 191ـ 192; سید ابن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 60; ذهبى، سیر أعلام النبلاء، ج3، ص 308; ابن کثیر، همان، ج 8، ص 214; ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمییز الصحابه، ج2، ص 71; همو، تهذیب التهذیب، ج2، ص 304. ابن نما، خبر عمار دهنى از امام باقر(علیه السلام) را مربوط به روز عاشورا دانسته است. (مثیر الاحزان، ص 39).

38. همان، ص 178; ابن عساکر، همان، ص 329; ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 298 و 300.

39. همان، ص 177.

40. یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج2، ص 243.

41. مسعودى، مروج الذهب، ج3، ص 71. هم چنین سبط ابن جوزى، همان، ج2، ص 161 و مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص 74. گزارش مسعودى را نقل کرده اند، اما به جاى 500 سوار، 1000 سوار نوشته اند.

42. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص 107.

43. بَلَنسیّه، ناحیه و شهرى است در شرق کشور اسپانیا که امروزه آن را «والنسیا» خوانند (لویس معلوف، المنجد فى الاعلام، ماده «بلنسیه»).

44. ابن ابار، محمد بن عبدالله بن ابى بکر قضاعى، دُرَرَ السمط فى خبر السبط، ص 104.

45. ر.ک: تسترى، قاموس الرجال، ج8، ص 8ـ9 و خویى، معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 268ـ 269.

46. طبرى، تاریخ الامم والملوک، ص 300ـ301 و شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 75.

47. طبرى، همان، ج 4، ص320; شیخ مفید، همان، ج2، ص 95. بسیارى از مورخان، این قول را قائل شده اند: بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، 395; دینورى، الاخبار الطوال، ص 256; ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص 101; قاضى نعمان مغربى، شرح الاخبار، ج3، ص 155; طبرى، دلائل الامامه، ص 178; فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 184; طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ج1، ص 457; خوارزمى، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج 2، ص 6; ابن جوزى، المنتظم، ج5، ص 339; عماد الدین طبرى، کامل بهائى (الکامل البهائى فى السقیفه)، ج2، ص 281; ابن کثیر، همان، ج 8، ص 192.

48. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 295; بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 424; شمس الدین ذهبى، تاریخ الاسلام، ج5، ص 15.

49. همان، ج 5، ص 489. (ذیل حوادث سال 121).

50. همان، ج3، ص 154; ابوزید احمد بن سهل بلخى، البدء والتاریخ، ج2، ص 241.

51. على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیه، ص 166.

52. همان، ج2، ص 6; محمد بن ابى طالب حسینى موسوى، تسلیة المُجالس و زینة المَجالس، ج2، ص 275; مجلسى، بحار الانوار، ج 45، ص 4. عبارت خوارزمى در این باره چنین است: «... و کان معه اثنان و ثلاثون فارساً و اربعون راجلاً و فى روایة : اثنان و ثمانون راجلاً ...». البته این در صورتى است که «اثنان و ثمانون راجلا» عطف به «اربعون راجلا» باشد که با احتساب سوارگان سپاه امام(علیه السلام)، مجموعا تعداد آنان 114 نفر (سواره و پیاده) مى شود.

53. تذکرة الخواص، ج2، ص 160. هم چنین او قول به 170 نفر (70 نفر سواره و 100 نفر پیاده) و نیز قول به 30 سواره را نیز بیان کرده است (همان).

54. الصواعق المحرقه، ص 197.

55. ابن اعثم، همان، ج5، ص 84 ـ 90 و ص101; خوارزمى، همان، ج1، ص 341ـ 345. البته خوارزمى، نام برخى از فرماندهان را متفاوت از ابن اعثم نوشته است; ابن عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج1، ص 67; مجلسى، همان، ج 44، ص 386. ملاحسین کاشفى، این عدد را صحیح ترین رقم آمار سپاه دانسته است (روضة الشهداء، ص 346).

56. شیخ صدوق، الامالى، مجلس 24، ص 177، ح 3 و مجلس 70، ص 547، ح 10. سید ابن طاووس نیز به این رقم اشاره کرده است (اللهوف، ص 70).

57. اثبات الوصیه، ص 166.

58. دلائل الامامه، ص 178.

59. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 106.

60. تذکرة الخواص، ج2، ص 161.

61. ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه، ص 191; سید ابن طاووس همین آمار را با قید روز ششم آورده است (اللهوف، ص 52).

62. عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، ص 192.

63. همان، ص 346.

64. ابن سعد، ترجمة الحسین و مقتله، ص 184; بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 411; طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 348; ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمى مغربى، شرح الاخبار، ج3، ص 155; مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص 73; نویرى، نهایة الارب فى فنون الادب، ج 20، ص 463; ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج8، ص 205ـ206.

65. بلاذرى، همان، ج3، ص 405 و طبرى، همان، ج4، ص 340، تعداد کشته ها را 5 نفر نوشته اند.

66. بلاذرى، همان، ج3، ص 404 و طبرى، همان، ج4، ص 336، تعداد کشته ها را توسط نافع، 12 نفر نوشته اند.

67. چنان که در جاى خود باید بررسى شود، شیخ صدوق از افرادى است که على اکبر فرزند جوان امام(علیه السلام)را على اصغر مى نامد.

68. الامالى، مجلس 30، ح1، ص 223ـ226; فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 186ـ 188.

69. در صورتى که وهب، 8 نفر کشته باشد.

70. ابن شهرآشوب، همان، ج 4، ص 109ـ114.

71. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص 263.

72. ابن اعثم، همان، ج5، ص 115; خوارزمى، همان، ج2، ص 35. خوارزمى در ادامه مى نویسد: على اکبر (در مجموع) 200 نفر را کشت (همان).

73. ابن سعد، ترجمة الحسین و مقتله، ص 184; بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 411; طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 348; ابوعلى مسکویه رازى، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج2، ص 73; طبرسى، تاج الموالید، ص 31; خوارزمى، همان، ج2، ص 44; ابن کثیر، همان، ج 8، ص 205.

74. فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفى اسدى، «تسمیة من قتل مع الحسین(علیه السلام)»، تحقیق سید محمد رضا حسینى جلالى، فصلنامه تراثنا، شماره 2، 1406ق، ص 149ـ 156. البته طبق شماره گذارى محقق رساله فضیل، نام شهدا، 107 نفر شده است، اما باید توجه داشت که وى (در شماره هاى 81 و 82 ) نام دو نفر به نام هاى کثیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن أوس را از یاران امام(علیه السلام) شمرده است، در حالى که آنان از سپاهیان دشمن بوده اند. احتمالا در نسخه خطى، نام یکى از شهدا (به احتمال زیاد، زهیر بن قین) حذف شده است و در ادامه گزارش، نام قاتلان او، یعنى مهاجر و کثیر به عنوان یاران امام(علیه السلام) به حساب آمده اند. این مطلب را قراینى تأیید مى کند: اوّل، آن که طبرى در جریان شهادت زهیر بن قین نوشته است : «فشد علیه کثیر بن عبدالله الشعبى و مهاجر بن اوس فقتلاه» (ج4، ص 336)، دوم، آن که در گزارش فضیل بن زبیر، نام زهیر بن قین به چشم نمى خورد و تنها از شخصى به نام زهیر بن سلیم یاد شده است که غیر از زهیر بن قین است، چرا که زهیر بن سلیم، أزدى و زهیر بن قین، بَجَلى است. سوم، آن که فضیل پیش از ذکر نام کثیر مى نویسد: «و قتل من بجیلة...» که طبعاً چون زهیر، بجلى است، یکى از کشته ها او بوده است، اما نام او در فهرست اسامى وجود ندارد، لذا مناسب است نام او در فهرست آورده شود. افزون بر این، نام سلمان بن مضارب، به عنوان پسر عموى مهاجر بن اوس پس از نام او آورده شده است که این تنها با بودن نام زهیر پیش از وى، صحیح است، چون سلمان پسر عموى زهیر است (سید ابوالقاسم خویى، معجم رجال الحدیث، ج9، ص 193) نه مهاجر، چرا که قین و مضارب، پدران زهیر و سلمان، فرزندان قیس بودند و سلمان در سال 60ق با پسر عموى خود به مکه آمده بود و چون زهیر به کاروان امام(علیه السلام)پیوست، او نیز جزء یاران امام(علیه السلام) قرار گرفت (سماوى، إبصار العین فى انصار الحسین(علیه السلام)، ص 169).

75. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 351; دینورى، پیشین، ص 260; شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 118; ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالفکر، 1415 ق، ج 18، ص 445; ابن کثیر، همان، ج8، ص 208; صفدى، الوافى بالوفیات، ج 14، ص 189; ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه، ص 193; میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج5، ص 2270.

76. ابن اعثم، همان، ج5، ص 127. با توجه به آن که گزارش خوارزمى، همان گزارش ابن اعثم است و در گزارش وى به جاى «ثلاثین»، «ثمانین» آمده است، به نظر مى رسد، واژه «ثلاثین» در گزارش ابن اعثم، تصحیف «ثمانین» باشد، چرا که آمار 32 نفرى اصحاب امام حسین(علیه السلام) (که در گزارش ابن اعثم آمده است) به هیچ رو با آمارهاى دیگر، سازگارى ندارد.

77. سبط ابن جوزى، همان، ج2، ص 193.

78. ابن عبد ربه، العقد الفرید، مطبعة اللجنة التألیف و الترجمة و النشر، 1365 ق، ج4، ص 328.

79. خوارزمى، همان، ج2، ص 62.

80. ابن سعد، همان، ص 190.

81. ابوزید احمد بن سهل بلخى، البدء والتاریخ، ج2، ص241 و مسعودى، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ج3، ص72.

82. سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج1، ص 610ـ612.

83. شیخ مهدى شمس الدین، انصار الحسین(علیه السلام)، ص 49 و 52. اما او در صفحه 54 مى نویسد: تعداد یاران 100 نفر بودند، کمى بیشتر یا کمتر از صد نفر.

84. ذبیح الله محلاتى، فرسان الهیجاء، ج2، ص 154.

85. غلامحسین زرگرى نژاد، نهضت امام حسین(علیه السلام) و قیام کربلا، ص 291ـ386.

86. ابن سعد، همان، ص 196، ح 305; خلیفة بن خیاط عصفرى، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 179; سلیمان بن احمد طبرانى، المعجم الکبیر، ج3، ص 104 و 119; شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 533; همو، الامالى، مجلس 87، ص 694; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 125ـ126; محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 162، ح 268; عماد الدین طبرى، بشارة المصطفى، ص 426; خوارزمى، همان، ج2، ص 53; اربلى، همان، ج2، ص 267; ابن کثیر، همان، ج 8، ص 205. البته در بیشتر این منابع، بدون احتساب امام حسین(علیه السلام)، 17 نفر مى شود.

87. همانند آن چه در کمال الدین شیخ صدوق و امالى شیخ طوسى نقل شده است.

88. تسمیة من قتل مع الحسین(علیه السلام)، ص 149ـ151. هم چنین شیخ صدوق، الخصال، ص 519، ابن شهرآشوب، همان، ج 4، ص 179 و ابن ابى الحدید، همان، ج 15، ص 251 این آمار را (بدون احتساب مسلم بن عقیل) ذکر کرده اند.

89. ابن ابى حاتم رازى، السیرة النبویه، ص 588.

90. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 293 (روایت عمّار دهنى از امام باقر(علیه السلام)); ابن جوزى، المنتظم، ج 5، ص340; ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، ج2، ص 304.

91. ابونعیم اصفهانى، حلیة الاولیاء، ج3، ص 138; ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج41، ص 386; اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 314، مسعودى نیز زمان نام بردن از شهداى بنى هاشم، نام 14 نفر را آورده است (مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3 ص 72).

92. نویرى، همان، ج 20، ص 461ـ 462.

93. خلیفة بن خیاط، همان، ص 179; طبرانى، همان، ج 3، ص 118; ابن عبد ربه اندلسى، العقد الفرید، ج4، ص 358; على بن محمد عمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، ص 15; ابن عساکر، همان، ص 350; خوارزمى، همان، ج2، ص 52; ذهبى، تاریخ الاسلام، ج5، ص 5 و 14; ابن کثیر، همان، ج8، ص 184 و 205.

94. ابن سعد، همان، ص 190; شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص 268 و الامالى، مجلس 27، ص 192; طبرسى، تاج الموالید، ص 32; ابن عساکر، همان، ص 337; طبرى، کامل بهائى (الکامل البهائى فى السقیفه)، ج2، ص 303.

95. قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج3، ص 168; ابن عساکر، همان، ص 329; سبط ابن جوزى، همان، ص 255ـ 256; ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقه، ص 198.

96. سبط ابن جوزى، همان، ج2، ص 181; ابن طلحه شافعى، کفایة الطالب، ص 446ـ 447، رقم 11630; ابن حجر هیتمى، همان، ص 198.

97. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 62.

98. محمد بن احمد دولابى، الذریة الطاهره، ص 97; ابن عبدالبر قرطبى، الاستیعاب، ج 1، ص 381.

99. هادى بن ابراهیم الوزیر، نهایة التنویه فى ازهاق التمویه، ص 128 و 212. به نظر مى رسد او قول حسن بصرى را که 16 نفر (ستة عشر) باشد، 26 نفر (ستة و عشرون) به حساب آورده است.

100. خوارزمى، همان، ج2، ص 53; ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 122، اما او در شمارش تفصیلى نام افراد، از 30 نفر نام برده است. مجلسى، بحارالانوار، ج 45، ص 62ـ 63.

101. محمد بن حسن طوسى، مصباح المتهجد، ص 782; محمد بن مشهدى، المزار الکبیر، ص 474; مجلسى، همان، ج 45، ص63 و ج 98، ص 304; محمد تقى سپهر، ناسخ التواریخ (در احوالات سید الشهداء(علیه السلام))، ج3، ص 17; سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 610; رسول جعفریان، تأملى در نهضت عاشورا، ص 142.

102. در این جا فضیل، نام پنج نفر را از بجیله گفته است، اما چنان که گفته شد، دو نفر از آنان، یعنى کثیر بن عبدالله و مهاجر بن اوس، از فرماندهان و سپاهیان دشمن هستند، و وى اشتباهاً به جاى نام زهیر، نام دو نفر یاد شده را نوشته است که مجموعاً پنج نفر شده است. بنابراین اگر به جاى این دو نفر، زهیر لحاظ شود، با پسر عمویش سلمان، چهار نفر از بجیله، خواهد بود.

103. همان، ص 152ـ 156. حمید بن احمد مُحَلّى (م 652 ق) همین گزارش را با اندکى تفاوت، نقل کرده است (الحدائق الوردیة فى مناقب ائمة الزیدیّه، ج1، ص 210ـ212).

104. محمد سماوى، اِبصار العین فى انصار الحسین(علیه السلام)، ص 229. اما چنان که آمار ارائه شده نشان مى دهد، سماوى 113 نفر را گزارش کرده است که یک نفر اضافى با احتساب خود امام(علیه السلام) است.

105. همان، ص 49 به بعد.

106. خوارزمى، همان، ج2، ص 11.

107. مسعودى، مروج الذهب، ج3، ص 73.

108. بلاذرى، همان، ج3، ص 410; طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 347; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 113; طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج1، 470; خوارزمى، همان، ج2، ص 44; ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 121; سید ابن طاووس، همان، ص 79; ابن نما، همان، ص 59; مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص 59.

109. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 346; خوارزمى، همان، ج2، ص 42; ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 120; ابن نما، همان، ص 58; سید ابن طاووس، همان، ص 76; حمید بن احمد مُحَلّى، همان، ج1، ص 212. بلاذرى و مسعودى نیز (بدون ذکر قائل آن) همین تعداد را نوشته اند (بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 409 و مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص 73).

110. قاضى نعمان مغربى، همان، ج3، ص 164; طبرى، دلائل الامامه، ص 178. در نقل طبرى، 33 زخم نیزه و 44 زخم شمشیر آمده است.

111. شیخ طوسى، الامالى، ص 677، ح 10.

112. شیخ صدوق، الامالى، مجلس 31، ح 1، ص 228; فتال نیشابورى، همان، ص 189; طبرسى، تاج الموالید، ص 31; ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 120; مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص 82. ابن شهرآشوب اقوال دیگرى نیز آورده است: 1ـ360 زخم; 2ـ1900 زخم; 3ـ33 ضربه شمشیر به جز تیرها. (همان، ص 120).

113. شیخ کلینى، الکافى، ج 6، ص 452، ح 9 و مجلسى، بحارالانوار، ج 45، ص 92، ح 36.

114. قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج2، ص 154.

115. قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج3، ص 164; طبرى، دلائل الامامه، ص 178; خوارزمى، همان، ج2، ص 42; ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزى، الرد على المتعصّب العنید، ص 39; ابن نما، همان، ص 57 ـ 58; حمید بن احمد مُحَلّى، همان، ج1، ص 213. مشابه این خبر را ابن سعد نیز آورده است (همان، ص 184).

116. مُحَلّى، همان، ج1، ص 213.

117. همان، ص 184; ابن نما، همان، ص 57 ـ 58. قاضى نعمان، مشابه این خبر را آورده است (همان، ج3، ص 164).

118. محمد بن على عمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، ص 13; جمال الدین احمد بن على حسینى، عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، ص 192.

119. سید بن طاووس، همان، ص 71.

120. طبرسى، اعلام الورى بأعلام الهدى، ج1، ص 469 و ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 120.

121. محمد بن طاهر سماوى، إبصار العین فى أنصار الحسین(علیه السلام)، ص 220ـ221.

122. خوارزمى، همان، ج2، ص 25.

123. طبرى، همان، ج4، ص 334.

124. همان، ص 332; خوارزمى، همان، ج1، ص 19 و مجلسى، بحار الانوار، ج45، ص20.

125. فضیل بن زبیر، «تسمیة من قتل مع الحسین» تحقیق سید محمدرضا حسینى جلالى، فصلنامه تراثنا، شماره 2، ص 153ـ154.

126. مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص 72.

127. سماوى، همان، ص 221.

128. فضیل بن زبیر، همان، ص 152; شیخ طوسى، رجال الطوسى، ص 21; ابن شهر آشوب، همان، ج1، ص 184; محب الدین احمد بن عبدالله الطبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، ص 146.

129. ابن حجر، تبصیر المنتبه، ج4، ص 1296.

130. عبدالله مامقانى، تنقیح المقال، ج 3، ص 214.

131. ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمییز الصحابه، ج6، ص 445، ش 9051; غیاث الدین بن همام الدین حسینى (خواند میر)، تاریخ حبیب السیر فى اخبار افراد بشر، ج 2، ص 43 و مامقانى، همان، ج3، ص 288.

132. ابن حجر، همان، ج 5، ص 8 . البته ابن حجر تصریح به صحابى بودن وى نکرده است، بلکه2 گفته است که عبدالله همزاد حسین بن على بوده است که طبیعتاً او باید پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در کودکى درک کرده باشد.

133. طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 349; بلاذرى، همان، ج3، ص412; دینورى، همان، ص 259; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 113; خوارزمى، همان، ج2، ص 45; ابن نما، همان، ص 65. البته طبرى در صفحه 348 و خوارزمى در صفحه 44 به جدا کردن سر امام(علیه السلام) اشاره کرده اند و سپس هر دو در صفحه بعد مى نویسند که سرهاى بقیه شهدا قطع شد که طبعاً مراد از بقیه، غیر از سر امام(علیه السلام) است و بنابراین با احتساب سر امام(علیه السلام)مجموع سرها، 73 سر مى شود. هم چنان که عبارات دینورى، شیخ مفید و ابن نما نیز مؤید آمار 73 سر هست.

134. بلاذرى، همان، ج3، ص 412; دینورى، همان، ص 259. به نظر مى رسد گزارش بلاذرى همان گزارش طبرى از ابومخنف باشد، اما چون او به جاى شش سر که مذحج حامل آن ها بودند، شانزده سر و به جاى هفت سر که سایر سپاه حمل کرده اند، نُه سر، گزارش کرده است، آمار گزارش وى، 12 سر بیشتر از گزارش طبرى شده است.

135. سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص، ص 256. البته در تحقیق جدید این کتاب، به جاى واژه «تسعون»، «سبعون» آمده است که در این صورت، همان قول مشهور 72 سر مى شود (همان، ج2، ص 182). وى در جاى دیگر، بیش از 70 سر نوشته است (همان، ج2، ص 189).

136. سید ابن طاووس، همان، ص 85; تسلیة المجالس و زینة المجالس، ج 2، ص 331 و مجلسى، بحار الانوار، ج 45، ص 62.

137. طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص 358; ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص 121 و ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه، ص 198.

138. فضیل بن زبیر، همان، ص 152.

139. ابن سعد، همان، ص 186 و طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 359.

140. فضیل بن زبیر، همان.

141. ابن شهرآشوب، همان، ج4، 122.

142. سماوى، همان، ص 221ـ222.

143. فضیل بن زبیر، همان، ص150; ابن سعد، همان، ص 186; طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 359; ابن حبان، الثقات، ج2، ص 310; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 79; ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 122. وى مى گوید که دست او قطع شده بود.

144. فضیل بن زبیر، همان، ص 156 و محلّى، الحدائق الوردیه، ج1، ص 212.

145. فضیل بن زبیر، همان و محلى، همان.

146. بلاذرى، انساب الاشراف، ج11، ص 183 (وى نام او را مرقع بن قمامة بن خویلد نوشته است). ابن کثیر، همان، ج 8، ص 205 (ابن کثیر مرقع بن یمانه ضبط کرده است) اما طبرى (همان، ج4، ص 347) و بلاذرى در جاى دیگر (همان، ج3، ص 411) و دینورى (الاخبار الطوال، ص 259) مى نویسند که مرقع با امان گرفتن یکى از افراد قبیله اش به آنان پیوست و ابن زیاد او را به زاره تبعید کرد، اما به شهادت او اشاره نکرده اند.

147. ابن سعد، همان، ص 186ـ187.

148. دینورى، الأخبار الطوال، ص 259.

149. ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج2، ص 12 و نزدیک به این گزارش ر.ک: ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج4، ص 385 و محمد بن احمد باعونى، جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب، ج2، ص 287.

150. قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج3، ص 196ـ199.

151. دینورى، الاخبار الطوال، ص 259 و ابن کثیر، همان، ج8، ص 212.

152. بلاذرى، همان، ج3، ص 411 و ابن عبد ربه اندلسى، العقد الفرید، ج4، ص 360.

153. ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 79 و سید ابن طاووس، همان، ص 86.

154. ابن سعد، همان، ص 186; طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص 353 و 359; ابن حبان، همان، ج2، ص 310; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 79 (وى به جاى عمرو، عمر نوشته است); خوارزمى، همان، ج2، ص 41; ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 45، ص 484 (ذیل ترجمه عمرو بن حسن); سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص، ج2، ص 178 (وى نیز عمر بن حسن نوشته است); سید ابن طاووس، همان، ص 86 . اما شیخ مفید(رحمه الله)، او را جزء شهدا دانسته است (الارشاد، ج2، ص 26).

155. فضیل بن زبیر، همان، ص150 و 157; ابوالصلاح حلبى، تقریب المعارف، ص 252 (وى به جاى عمرو، عمر نوشته است); ابن کثیر، همان، ج8، ص 205. اما ابن عساکر، تنها عمرو بن حسن(علیه السلام) پدر محمد را جزء اسرا دانسته است و معتقد است که محمد آن زمان به دنیا نیامده بود (تاریخ مدینة دمشق، ج 55، ص 15).

156. ابن قتیبه دینورى، الامامة و السیاسه، ج2، ص 8.

157. قاضى نعمان مغربى، همان، ج3، ص 198.

158. ابن سعد، همان، ص 187 و ذهبى، همان، ج 3، ص 303.

159. قاضى نعمان مغربى، همان، ج3، ص 197.

160. ابن سعد، همان; ابن عساکر، همان، ج 54، ص 226 و ذهبى، همان، ج 3، ص 303.

161. بلاذرى، همان، ج3، ص 411; دینورى، همان، ص 259 و طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 347.

162. طبرى، همان، ج4، ص 321.

163. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 14، ص 223.

164. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 546.

165. ابن سعد، همان، ص 187 و ذهبى، همان، ج3، ص 303.

166. قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج3، ص 198ـ 199.

167. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 79.

168. ابن سعد، همان، ص 187; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 79 و شیخ صدوق، الامالى، مجلس 31، ص 229.

169. ابن سعد، همان و شیخ صدوق، الامالى، ص 231.

170. ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 79 و قاضى نعمان مغربى، شرح الاخبار، ج3، ص 198.

171. قاضى نعمان مغربى، همان، ج3، ص 198.

172. ابن سعد، همان، ص 187; طبرانى، المعجم الکبیر، ج3، 104; قاضى نعمان مغربى، همان، ص 198 و شیخ صدوق، الامالى، ص 228.

173. ابن سعد، همان; ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 79; طبرانى، همان، ص 104; قاضى نعمان مغربى، همان، ص 199 و شیخ صدوق، همان، ص 230.

174. طبرسى، الاحتجاج، ج2، ص 27; خوارزمى، همان، ج2، ص 105; ابن نما، همان، ص 67 و سید ابن طاووس، همان، ص 88.

175. ابن سعد، همان، ص 187.

176. همان.

177. طبرى، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص 263.

178. همان، ص 277ـ278.

179. بلاذرى، همان، ج3، ص 378ـ379.

180. طبرى، همان، ج4، ص 298.

181. ابن نما، همان، ص 66; سید ابن طاووس، همان، ص 190 و مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص 108.

182. طبرى، همان، ج4، ص 342; ابن نما، همان، ص 57. اعتراض او به این سبب بود که شوهرش جبه کلاه دار (=بُرْنُس) متعلق به امام(علیه السلام) را غارت کرده بود.

183. ابن نما، همان، ص 73; سید ابن طاووس، همان، ص 205 و مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص 120. او زمانى که پدرش در محاصرة عوامل ابن زیاد بود، به دفاع از او پرداخت.

184. ابن نما، همان، ص 58 و سید ابن طاووس، ص 180. هنگامى که لشکر عمر سعد مشغول غارت خیمه ها شدند، او به این کار اعتراض کرد.

185. طبرى، همان، ج4، ص 329. او به همراهى شوهرش با لشکر عمر سعد در مقابله با امام حسین(علیه السلام) و کشتن بریر بن خضیر اعتراض کرد.

186. بلاذرى، انساب الاشراف، ج3، ص 411; طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 348; خوارزمى، همان، ج2، ص 114; ابن نما، همان، ص 65ـ66 و ابن کثیر، همان، ج8، ص 206. او به آوردن شوهرش سر امام حسین(علیه السلام) را به خانه اش و اظهار شادى شوهرش از این که چیزى به خانه آورده است که در آن بى نیازى از روزگار است، اعتراض کرد.

187. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج5، ص133.

188. شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 122 و طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج1، ص 475.

189. محمد بن سعد، همان، ص 192; طبرى، همان، ج 4، ص 353; خوارزمى، همان، ج2، ص 81 ; ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 338; سبط ابن جوزى، همان، ج2، ص 199; ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقى، البدایة و النهایه، ج8، ص 212 و محمد باقر مجلسى، جلاء العیون، ص 405.

190. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمى مغربى، شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.

191. سید بن طاووس، الاقبال بالأعمال، ج3، ص 101.

192. طبرى، کامل بهائى (الکامل البهائى فى السقیفه)، ج2، ص 302; مجلسى، بحار الانوار، ج 45، ص 196 و همو، جلاء العیون، ص 409.

193. ابن سعد، همان، ص 164; بلاذرى، همان، ج3، ص 368 و طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 239ـ240 و 250 (او تاریخ هاى دیگرى را نیز ذکر کرده است) و شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 32.

194. طبرى، همان، ج4، ص 252 و 286; بلاذرى، همان، ج3، ص 371; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 34; محمد بن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 172 و ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج8، ص 171.

195. طبرى، همان، ج4، ص 286; بلاذرى، همان، ج3، ص 371; شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص 35; خوارزمى، همان، ج1، ص 273; ابن کثیر، همان، ج 8، ص 171. اما ابن اعثم، خوارزمى، ابن نما و سید ابن طاووس، به اشتباه این تاریخ را زمان خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه دانسته اند (کتاب الفتوح، ج 5، ص 22; مقتل الحسین(علیه السلام)، ج1، ص 273; مثیرالاحزان، ص 15 و اللهوف، ص 21).

196. طبرى، همان، ج4، ص 262; بلاذرى، همان، ج 3، ص 370 و شیخ مفید، همان، ج2، ص 37.

197. طبرى، همان، ج4، ص 262; بلاذرى، همان، ج3، ص 370 و شیخ مفید، همان، ج2، ص 37ـ 38.

198. طبرى، همان، ج4، ص 262 و شیخ مفید، همان، ج2، ص 38.

199. مسعودى، همان، ج3، ص 65.

200. همان.

201. طبرى، همان، ج4، ص 286; بلاذرى، همان، ج3، ص 371; شیخ مفید، همان، ج2، ص 66; سبط ابن جوزى، همان، ج2، ص 148; محمد بن طلحه شافعى، همان، ج2، ص 73. اما ابن سعد (همان ، ص 170) و ابن عساکر (ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 299) روز دهم و سبط ابن جوزى در جاى دیگر (همان ، ج2، ص 140 و 144) روز هفتم و ملاحسین واعظ کاشفى (روضة الشهداء، ص 314) روز سوم ذى الحجة را روز خروج امام(علیه السلام) از مکه دانسته اند که درست به نظر نمى رسد.

202. طبرى، همان، ج4، ص 286 و شیخ مفید، همان، ج2، ص 66.

203. ابن کثیر، همان، ج8، ص 171.

204. بلاذرى، همان، ج3، ص 385; طبرى، همان، ج4، ص 309; مفید، همان، ج2، ص 84; ابن اعثم، همان، ج5، ص 83; فتال نیشابورى، همان، ص 181; ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 105; سید ابن طاووس، همان، ص 49; ابن نما، همان، ص 35; محمد بن طلحه شافعى، همان، ج2، ص 77 و ابن کثیر، همان، ج8، ص 189. اما برخى منابع، روز اول محرم را نوشته اند (دینورى، الاخبار الطوال، ص 253).

205. طبرى، همان، ج4، ص 310; بلاذرى، همان، ج3، ص 385; شیخ مفید، همان، ج2، ص 84 و ابن جوزى، المنتظم، ج5، ص 336.

206. ابن اعثم، همان، ج5، ص 90ـ91 و خوارزمى، همان، ج1، ص 345ـ 346.

207. طبرى، همان، ج4، ص 312; بلاذرى، همان، ج3، ص 389; دینورى، الأخبار الطوال، ص 255 و شیخ مفید، همان، ج2، ص 86.

208. ابن سعد، همان، ص 179.

209. طبرى، همان، ج4، ص 315 و شیخ مفید، همان، ج2، ص 89.

210. بلاذرى، همان، ج3، ص 411; دینورى، الأخبار الطوال، ص 259; شیخ مفید، همان، ج2، ص 114 و خوارزمى، همان، ج2، ص 44. البته دینورى مى نویسد که عمر سعد پس از کشتن حسین(علیه السلام)، دو روز در کربلا ماند و سپس آن جا را ترک کرد. حال اگر روز عاشورا به حساب نیاید، روز خروج عمر سعد از کربلا روز دوازدهم بوده است، لذا حرکت را روز دوازدهم نوشته است. اما برخى، زمان آن را تعیین نکرده اند (یعقوبى، همان، ج2، 245 و ابن اعثم، همان، ج5، ص 120).

211. طبرى، همان، ج4، ص 348; خوارزمى، همان، ج2، ص 44 و ابن کثیر، همان، ج 8، ص 205.

212. ابوریحان محمد بن احمد بیرونى خوارزمى، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331; زکریا محمد بن محمود قزوینى، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 45 و کفعمى، مصباح الکفعمى، ص 510. البته برخى روز ورود اهل بیت(علیهم السلام) را به شام شانزدهم ربیع الاول دانسته اند (عمادالدین حسن بن على طبرى، کامل بهائى (الکامل البهائى فى السقیفه)، ج2، ص 293).

213. بیرونى، همان، ص 331; ملاحسین واعظ کاشفى، روضة الشهداء، ص 485 و بهاء الدین عاملى، توضیح المقاصد، ص 6ـ 7.

214. شیخ مفید، مسارّ الشیعه، ص 46; شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص 787; رضى الدین على بن یوسف مطهر حلى، العدد القویه، ص 219.

محسن رنجبر/دانشجوى دکترى تاریخ اسلام.

منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره10

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

سلام عليكم در روز عاشوراء چند راوي حضور داشت و در كدام سپاه بودند

پاسخ: راويان جريان عاشورا را مى‏توان به دو گروه تقسيم كرد: الف. خود اهل بيت امام حسين(ع) كه خود در صحنه حاضر بودند، خصوصاً زينب كبرى(س) و امام سجاد و امام باقر(ع)، كه بسياري از وقايع از اين بزرگواران نقل شده است. ب. راويانى كه در لشكر عمر بن سعد بودند، از افراد لشكر، كه كيفيت قتلها و جنگ را نقل كرده‏اند، حتى در مواردى خود قاتلان، كار خود را توضيح داده‏اند؛ مثلاً، حميد بن مسلم ازدى، وقايع گزار كربلاست. او از لشكريان عمر سعد بود كه روز عاشورا، پس از شهادت امام حسين(ع) بر سر آتش زدن خيمه‏ها با شمر مجادله داشت، از جمله كسانى بود كه سر امام حسين(ع) را به كوفه بردند. در لشكر توّابين هم حضور داشته و به قولى از اصحاب امام سجاد(ع) بوده است. بيش‏تر وقايع كربلا از قول او نقل شده است، (جواد محدثى: «فرهنگ عاشورا»، صفحه 154).
توضيح بيشتر:
شمارى از افراد كه در رويداد كربلا حضور داشته و از نزديك حادثه را ديده بودند، به گزارش آن پرداخته‏اند. افزون بر امام سجاد (ع) و اهل بيت امام حسين(ع) و امامان معصوم(ع)( مسند الامام الشهيد، عزيز الله عطاردى، ج 2، ص 134، به نقل از امام باقر، همان، ص 209، به نقل از امام رضا، همان، ص 199. و به نقل از امام صادق.) دو گروه ديگر به نقل وقايع كربلا پرداختند.
گروه اول: كسانى از لشكر عمر سعد بودند كه خود در حادثه‏اى نقش داشتند، قاتل يا جانى بودند و عملكرد خود را نقل و يا از آن دفاع كردند. مانند: هانى بن ثبيت حضرمى.( مقتل الحسين، مقدم، ص 280.) افرادى نيز بودند كه فقط به گزارش اين حادثه پرداخته و از درگيرى و جنگ خوددارى نمودند مانند: حميد بن مسلم. كه از وقايع نگارانِ واقعه كربلا بود. حميد بن مسلم از گزارشگران رويداد كربلا است و در سپاه عمر سعد بود،( ابن كثير، البداية و النهايه، ج 8، ص 202) اما با توجه به تعداد زياد سپاه كوفه وى در عمليات جنگى شركت نداشته و كار اصلى وى ثبت حوادث بوده است. ابو مخنف وقايع‏نگارِ حادثه كربلا با يك واسطه رواياتى را از حميد بن مسلم به وسيله افرادى مانند: سليمان بن ابى راشد و عبدالرحمان بن يزيد بن جابر(تاريخ طبرى، ج 4، ص 311) وقايع كربلا را گزارش كرده است.
گروه دوم: كسانى از همراهان امام حسين(ع) بودند كه به گونه‏اى از كشته شدن در امان ماندند با اين كه در حساس‏ترين لحظات واقعه عاشورا در كربلا، همراه امام حسين(ع) حاضر بودند و شاهد وقايع تلخ آن روز بودند.
1. حسن بن حسن بن على بن ابى طالب
حسن مثنى همراه عمويش جنگيد و مجروح شد و از اسب بر زمين افتاد. وقتى كه كوفيان سرهاى شهدا را قطع مى‏كردند، وى هنوز زنده بود. اسماء بن خارجه فزارى كه از دائى‏هاى وى بود از او شفاعت كرد و بخشيده شد. حسن مثنى را به كوفه برد و وى را معالجه كرد تا اين كه خوب شد. سپس به مدينه رفت.( حياة الامام الحسين، سيد محمد باقر قرشى، ج 3، ص 312)
2. عُقبة بن سمعان
وى غلام رباب، دختر امرء القيس، همسر امام حسين(ع) و مادر سكينه و على اصغر بود. او را به عنوان اسير نزد عمر سعد آوردند و زمانى كه فهميد او برده است وى را آزاد كرد.( همان، ج 3، ص 313)
ابو مخنف توسط حارث بن كعب والى، جريان خروج امام حسين(ع) را از مكه و گفت‏وگوى حضرت را با ابن عباس، از او نقل كرده است.( تاريخ الطبرى، ج 4، ص 287 و 289) و بخشى از جريان ديدار حضرت را با حرّ.( همان، ج 4، ص 308.)
3. مسلم بن رياح
وى غلام حضرت على (ع)( تاريخ مدينة دمشق، ج 14، ص 223.) بوده كه با امام حسين(ع) در كربلا حضور داشت و پس از شهادت حضرت جان سالم بدر برد، وى برخى حوادث كربلا را گزارش كرده است.( موسوعة كلمات امام حسين، ص 502.)
3. ضحاك بن عبدالله مشرقى
وى از كسانى بود كه مشروط به سپاه امام حسين(ع) پيوست و در آخرين لحظات برابر شرطى كه با حضرت داشت از معركه درگيرى فرار كرد.( تاريخ الطبرى، ج 4، ص 339؛ انصار الحسين، شمس الدين، ص 47 و 54) ابو مخنف توسط عبدالله بن عاصم فائشى رويدادهايى از حوادث روز عاشورا را از وى نقل مى‏كند.( تاريخ الطبرى، ج 4، ص 317 - 318 - 319.)
5. مرقع بن سُمامه اسدى
وى از ياران امام حسين(ع) و از تيراندازان حضرت بود، كه اسير شد و قبيله‏اش براى وى امان خواستند. ابن زياد هم او را به زراره در سرزمين بحرين(قرشى، ج 3، ص 313) يا زبده در عمان، يا رنده تبعيد كرد و پس از مرگ يزيد و رفتن عبيدالله به كوفه بازگشت.
شهيد مطهرى در اشاره به اين گروه از گزارشگران واقعه كربلا است مى‏نويسند: «علاوه بر نقل كسانى كه در واقعه عاشورا حاضر بوده‏اند، چه از دشمنان و چه از دوستان (همه اين‏ها جزئيات اين حادثه را روشن كرده‏اند)، سه چهار نفر از دوستان امام حسين(ع) بودند كه جان به سلامت بيرون بردند از جمله غلامى است به نام عقبة بن سمعان و اين مرد از مكه همراه امام بود و وقايع نگار قضيه كربلا بوده است. وى از لشكريان اباعبدالله بود كه در روز عاشورا گرفتار شد ولى چون گفت غلام هستم آزادش كردند. اين مرد وقايع را نوشته است. مرد ديگرى است به نام حميد بن مسلم كه وقايع نگار لشكر عمر بن سعد بوده است او هم نوشته است...»( مجموعه آثار استاد مطهرى، ج 17، ص 96.)

به هر حال عظمت حادثه كربلا و تأثيرات عميق و گسترده سياسي و اجتماعي آن در تاريخ اسلام و بويژه تاريخ تشيع، هر ذهن كنجكاو و علاقمند به درك و فهم حقايق تاريخي را به شناخت منابع گزارش هاي اين رويداد سوق مي دهد؛ خاصه آن كه از ديرباز ادعاي نامكتوب ماندن گزارش هاي تاريخي در اسلام تا نيمه سده دوم هجري، از سوي خاورشناسان مطرح و شايع شده است. با اين حال آنچه در كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف، (كه اولين كتاب مقتل امام حسين (ع) است) وجود دارد نشان دهد كه بسياري از راويان اصلي واقعه عاشورا شاهدان عيني و حاضر در ميدان كربلا بوده اند و آنچه در منابع مختلف در اين باره به دست ما رسيده از ارزش تاريخي بسيار برخوردار است.
تعيين تاريخ دقيق و نام كسي كه نخستين بار به ثبت و تدوين واقعه عاشورا پرداخته، دشوار است؛ زيرا نزديك به سيزده سده از آن فاصله گرفته ايم. با اين حال، مي توان با تتبع در منابع و بررسي گزارش ها و اخبار بر جاي مانده تا حدودي به حقيقت نزديك شد. منابع قابل اعتماد تقريباً اتفاق نظر دارند كه براي اولين بار در اوايل سده دوم هجري، ابومخنف لوط بن يحيي بن سعيد بن مخنف بن سليم ازدي كوفي (ه .م ۱۵۸) گزارش هاي مربوط به واقعه كربلا را در كتابي كه آن را «مقتل الحسين عليه السلام» ناميد، گرد آورد. قراين تاريخي نشان مي دهد كه ابومخنف كتاب مقتل خود را در حدود دهه سوم از سده دوم هجري تأليف كرده است؛ زيرا هنگامي كه وي در اين كتاب به خبر ورود مسلم بن عقيل به كوفه و اقامت او در خانه مختاربن ابي عبيد ثقفي اشاره مي كند، چنين مي افزايد: «خانه اي كه امروز به خانه مسلم بن مسيب شهرت دارد». از اين اشاره ابومخنف مي توان دريافت كه هنگامي كه او مشغول تأليف كتاب مقتل بوده، خانه مذكور به مسلم بن مسيب تعلق داشته و بنابر روايت طبري مسلم تا سال ۱۲۸ هجري قمري زنده بوده است. از اين رو، مي توان با ظن قريب به يقين گفت كه كتاب مقتل الحسين در سال هاي پاياني دهه سوم سده دوم هجري، يعني بين سال هاي ۱۲۷ تا ۱۳۰، كه دوره ضعف امويان و مقارن با آغاز دعوت عباسيان است، تدوين شده است و به گفته برخي از محققان هيچ استبعادي ندارد كه اين تأليف از سوي امام يا داعيان عباسي به ابومخنف پيشنهاد شده باشد تا از اين گزارش هاي هولناك تاريخي كه لكه ننگي بر دامان خاندان اموي بوده، در تبليغ و پيشبرد نهضت خود بر ضد امويان و سقوط آنان بهره گيرند، چنان كه عملاً نيز چنين كردند و به نوشته مورخان، يكي از دلايل سقوط امويان، نهضت سيدالشهداء(ع) و فاجعه دردناك كربلا بود، هر چند كه عباسيان پس از پيروزي و جلوس بر مسند خلافت، به رغم آن كه نهايت بهره برداري را از حقانيت و مظلوميت اهل بيت (ع) كرده بودند، خود از همان آغاز در برابر علويان ايستادند و در سركوب آنان فجايعي مرتكب شدند كه ده چندان آن بود كه امويان كرده بودند.
ذكر چند نكته درباره ابومخنف و خاندان او ضروري است، نخست آن كه: جد ابومخنف زائد، يعني مخنف بن سليم، در جنگ جمل از همراهان علي(ع) بوده و پيش از نبرد صفين از سوي اميرالمؤمنين (ع) به امارت و ولايت اصفهان و همدان گماشته شده و با شروع جنگ صفين دو نفر را بر جاي خويش گمارده و خود در صفين حضور يافته است. ديگر آن كه: ميان دانشمندان شيعه در باب مذهب ابومخنف اختلاف وجود دارد. برخي از آنان به شيعه بودن وي تصريح كرده اند، ولي در اين كه او شيعه امامي باشد ترديد دارند. همچنين قابل ذكر است كه هر چند ابومخنف از نظر علماي اهل سنت به وثاقت شناخته نشده، ولي مورخان بزرگي چون واقدي، ابن قتيبه، طبري و ابن اثير از او روايت نقل كرده اند.
همچنين بسياري از راويان اصلي واقعه عاشورا در روايات ابومخنف، شاهدان عيني حاضر در ميدان كربلا بوده اند، به عنوان نمونه به چند تن از اين راويان اشاره مي شود:
شريك بن اعور بن حارث همداني يكي از اين راويان است. وي همراه عبيدالله بن زياد از بصره به كوفه آمد، ولي بيمار شد و در منزلي كه مسلم بن عقيل پنهان شده بود بستري گرديد و با مسلم گفت وگوها داشت و از آنچه در كوفه و روزهاي قبل و بعد واقعه رخ داد كاملاً با خبر و شاهد حوادث و اوضاع و احوال آن ايام بوده است. ضحاك مشرقي از ديگر راويان است. وي يكي از اهالي كوفه بود كه دعوت امام را براي ياري نپذيرفت، ولي شب و روز تمام قضاياي عاشورا را كه به چشم خود ديده بود در كوفه نقل مي كرد. بسياري از اخبار كربلا توسط اين مرد روايت شده و گويي كه وقايع نگار يا سخن گوي حسين بن علي (ع) بوده و وظيفه داشته اخبار اين حادثه را به گوش همه برساند.
شبث بن ربعي هم كه از فرماندهان عمربن سعد (سردار سپاه ابن زياد) در كربلا بود، چند سال پس از حادثه عاشورا، در زمان حكومت مصعب بن زبير، از اين فاجعه سخن مي گفت.
علاوه بر افراد مذكور، راويان موثق بسياري را مي توان نام برد كه شاهد عيني حادثه بوده اند و گزارش آنان براي شيعه و سني حجت و سند است. در اين جا فقط به يك نمونه بسنده مي شود و از امام علي بن الحسين زين العابدين (ع) ياد مي كنيم كه سند برخي از روايات ابومخنف با دو واسطه به آن حضرت مي رسد. ابومخنف رواياتي نيز با يك واسطه از امام محمد باقر(ع) و رواياتي چند هم بي واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است. كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه بر پايه منابع شفاهي محكمي نظير آنچه گفتيم، تدوين يافته بود از طريق راويان ثقه اي نظير هشام بن محمدبن السائب كلبي، نسب شناس معروف كوفي (ه.م ۲۰۶ )، به دست مورخان بعدي چون واقدي(ه.م۲۰۷)، طبري (ه.م۳۱۰)، ابن قتيبه (ه.م۳۲۲ )، مسعودي (ه.م۳۴۵ )، شيخ مفيد (ه.م۴۱۳ )و ديگران رسيده است. در اين جا بايد از اخبار مورخ ديگري كه در ثبت و نقل اين روايات سهم بزرگي داشته، يعني عوانه بن الحكم (ه.م۱۵۸۹) هم ياد كرد. در واقع بخش مهمي از اخبار كه به وسيله هشام بن محمد كلبي (ه.م۲۰۶) به دست مورخان بعدي رسيده، نتيجه تلاش ابومخنف و عوانه بن الحكم است و به جرأت مي توان همه مورخان بعدي را ميراث خوار اين دو اخباري بزرگ دانست.
اگر كتاب ابومخنف بر جاي مانده و به دست ما رسيده بود، با اطمينان خاطر بسياري مي توانستيم آن را معتبرترين تاريخ واقعه كربلا بخوانيم، اما متأسفانه اين كتاب در دسترس نيست، حتي كتاب مقتل الحسين كلبي نيز كه براساس كتاب و روايات ابومخنف و عوانه بن الحكم تدوين شده بود بر جاي نمانده است. بنابراين، قديمي ترين و شايد معتبرترين تاريخي كه حاوي گزار شهاي مربوط به اين واقعه است «تاريخ الرسل و الملوك» ابوجعفر محمد بن جرير طبري (ه.م ۳۱۰ ) است. هر چند طبري كتابي مستقل در باب اين واقعه تأليف نكرده، ولي اخبار و گزارش هاي هشام كلبي را در ذيل حوادث سال هاي ۶۰ و ۶۱ آورده است. با دقت در عبارات طبري آشكار مي شود كه وي اين اخبار را از كتابي كه در اختيار داشته، نقل كرده است و بر پايه قرائني مي توان دريافت كه كتاب هاي هشام كلبي تا سده هاي بعد، مثلاً تا سده هفتم هجري، موجود بوده است.
قديمي ترين متن تاريخي كه پس از طبري گزارش هاي حادثه عاشورا را بي واسطه از كتاب هشام كلبي نقل كرده است، كتاب «الارشاد» شيخ مفيد (ه.م ۴۱۳) است. شيخ مفيد خود در اين كتاب تصريح مي كند كه اخبار مربوط به اين واقعه را از روايات كلبي نقل كرده است. پس از شيخ مفيد بايد از سبط ابن جوزي (ه.م۶۵۴ ) ياد كرد كه وي نيز به تصريح خود، در كتاب «تذكره الامه بخصائص الائمه» اخبار كربلا را از هشام كلبي روايت و تحرير كرده است. عنايت به دو نكته، اعتماد و وثوق ما به اعتبار اين گزارش ها و اين منابع را افزايش مي دهد: نخست، تصريح اين مورخان به نقل از متن كتاب مقتل الحسين هشام كلبي و ديگر آن كه با مقايسه و تطبيق متن گزارش هايي كه طبري، شيخ مفيد و سبط ابن جوزي از هشام نقل كرده اند در مي يابيم كه متن اين گزارش ها- جز در برخي از حروف، مثل واو و فاء و برخي كلمات- نهايت تشابه و همانندي را با هم دارند، گويي هر سه نفر اين اخبار را از يك متن اخذ و رونويسي كرده اند، به اين دو نكته بايد نكته مهم ديگري را هم افزود و آن اين كه طبري و سبط ابن جوزي از اهل تسنن به شمار مي آيند و شيخ مفيد از بزرگان شيعه اماميه است. با عنايت به نكته اخير، تشابه و همخواني اين سه متن اهميت بيشتري مي يابد و به ميزان اطمينان و اعتماد خواننده در اعتبار و صحت گزار شهاي ارائه شده در آنها مي افزايد.
پرسش بسيار مهمي كه به اين مطلب ارتباط مي يابد و سزاوار است به عنوان يك مسئله مهم مطرح شود، اين است كه آيا از كتاب مقتل الحسين(ع) ابومخنف كه تا اين حد اهميت و ارزش تاريخي دارد و احتمالاً تا سده هفتم هجري هم در دسترس مورخان بوده، نسخه اي بر جاي مانده است يا نه؟ بحث در اين باره نيز مجال بيشتري مي طلبد، اما به اجمال بايد گفت: در دوره هاي متأخر و نزديك به عصر ما، كتابي با نام «مقتل الحسين عليه السلام» منسوب به ابومخنف بن لوطبن يحيي بن سعيدبن مخنف بن سليم ازدي كوفي در دست است كه به چاپ هم رسيده است. ولي قطعاً مي توان گفت كه اين كتاب از ابومخنف نيست و بي ترديد مؤلف آن شخص ديگري جز ابومخنف معروف است و حتي نمي توان با اطمينان از تاريخ و محل تأليف و نيز تاريخ چاپ آن سخن گفت. دانشمند گرانمايه علامه شرف الدين در كتاب مهم و با ارزش خود «مؤلفان شيعه در صدر اسلام» مي نويسد: «كتاب مقتل الحسين(ع) منسوب به ابومخنف مشتمل بر رواياتي است كه ابومخنف خود از آنها خبر ندارد. اين كتاب دروغ نامه اي است كه به اين مرد نسبت داده اند.» محدث قمي(ره) هم درباره آن مي گويد: «كتاب مقتل الحسين عليه السلام ابومخنف كه مورخان بزرگ متقدم بدان اعتماد و استناد و از آن نقل كرده اند مع الاسف نسخه اي از آن به جاي نمانده است: اما كتاب المقتل موجود كه بدو منسوب است از او نيست، حتي نمي توان آن را به هيچ يك از مورخان معتمد نسبت داد. «براي تصديق اين سخن كافي است آن چه در اين مقتل آمده با آن چه طبري و ديگر مورخان روايت كرده اند مقايسه شود. محدث قمي در دو كتاب «الكني و الالقاب» و «نفس المهموم» به اين مطلب پرداخته است.
منابع معتبر ديگر:
لهوف:
رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفر بن طاووس معروف به ابن طاووس، كتابي نوشته به نام «لهوف» اين كتاب، كتابي است تاريخي و روايي درباره قيام امام حسين(ع) و روايات كتاب بدون سند نوشته شده است. اين كتاب مورد اعتماد شيعه است و در قرن هفتم نوشته شده است (تحقيق درباره اول اربعين سيد الشهدا، نوشته آيت الله سيد محمد علي قاضي طباطبايي ، ص 79 به بعد) شهيد آيت الله سيد محمد علي قاضي طباطبايي نويسنده كتاب «تحقيق در اول اربعين حضرت سيد الشهدا» گفته است كه لهوف نقلياتش بسيار مورد اعتماد است و درميان كتب مقاتل كتاب مقتلي به اندازه اعتبار و اعتماد آن نمي رسد و در اطمينان به آن كتاب، در رديف اول كتب معتبره مقاتل قرار گرفته است گرچه آن را در اوايل جواني نوشته است.(تحقيق در اول اربعين حضرت سيدالشهداء، ص 7، چاپ سوم،1368)
حاجي نوري به برخي مطالب لهوف ايراد گرفته و گفته چون اين كتاب در دوره جواني سيد نوشته شده خالي از اشكال نيست و قاضي به او پاسخ مي دهد كه اگر چه در دوره جواني هم نوشته باشد باز هم بسيار معتبر است و بعد قاضي مي گويد: «دليلي نيست كه ثابت بكند كه سيد لهوف آن را در دوره جواني نوشته باشد.»
ارشاد:
اين كتاب از مرحوم شيخ مفيد است كه از معتبرترين كتب شيعه در اين ضمينه است.
طبقات‌الكبرى ابن سعد
طبقات‌الكبرى كتابى تاريخى و معتبر است كه در جلد هشتم خود با عنوان «ترجمه الامام الحسين عليه السلام و مقتله» به زندگانى حضرت امام حسين(ع )پرداخته است. بسيارى از پژوهشگران به اين منبع استناد مى‌كنند. نويسنده كتاب، ابو عبدالله محمدبن سعد منيع بصرى است كه حدود صد و پنجاه سال پس از شهادت امام حسين(ع) آن را نوشته است. مى‌توان در اين كتاب به مواردى از جمله كودكى امام(ع)، احاديث پيامبر(ص) در شان امام(ع)، پيشگويى‌ها درباره شهادت او، رفتن به مكه و كوفه، رخدادهاى روز عاشورا، روانه كردن اسيران به كوفه و شام، دگرگونى‌هاى آفرينش پس از شهادت امام(ع) و قيام توابين و مراثى امام(ع) اشاره كرد.
انساب‌الاشراف
اين كتاب نوشته احمد بن يحيى بلاذرى از بزرگان اهل سنت است كه در آن به شرح مفصلى از وقايع كربلا و امام حسين(ع) در روز عاشورا پرداخته شده است. اينكه امام(ع) در مكه و مدينه و در منازل ميان راه چه گفت و چه رفتارهايى از خود نشان داد، همه در كتاب «انساب‌الاشراف» ثبت شده است. اين كتاب از مهم‌ترين منابع تاريخى است كه بسيارى از وقايع عاشورا را نقل كرده است.
اخبار الطوال
اين كتاب نيز يكى از مهم‌ترين منابع تاريخ اسلام است كه دينورى، نويسنده آن پس از رسيدن به واقعه عاشورا، به شرح مفصلى از حوادث آن مى‌پردازد. از جمله مواردى كه در اين كتاب ذكر شده است مى‌توان به علل رفتن امام حسين(ع) به مكه، هجرت امام(ع) از مكه به كوفه، ورود امام(ع) به نينوا و ناخشنودى از اينكه در جنگ پيشى بگيرد، شدت يافتن تشنگى در لشگر امام(ع) و روانه كردن عباس(ع) براى تهيه آب، خطبه امام(ع) در شب عاشورا، شهادت على اكبر(ع) و ديگر ياران امام(ع)، تعداد زخم‌هاى امام(ع)، تعداد شهيدانى كه همراه امام(ع) بودند، تغييراتى كه در آفرينش پس از شهادت امام حسين(ع) رخ داد، فرستادن سر مبارك امام حسين(ع) به كوفه، سخن گفتن سر امام حسين(ع) و انتقام خدا از قاتلان امام در دنيا اشاره كرد. دينورى يكى از مورخان اهل سنت است كه در اواخر قرن سوم مى‌زيسته است.
و كتب ديگر ...
نتيجه: با توجه به مطالبي كه گفته شد جاي شكي باقي نمي ماند كه بسياري از مطالبي كه در اين منابع معتبر به ما رسيده قابل اعتماد است.
در مورد آگاهي از زندگي و شخصيت امام حسين ( عليه السلام ) و همچنين واقعه عاشورا ر . ك :
1- الفباى فكرى امام‏حسين(ع) محمدرضا صالحى كرمانى
2- فرهنگ عاشورا جواد محدثى
3- درسى كه حسين(ع) به انسان‏ها آموخت شهيد هاشمى‏نژاد
4- سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا صادق نجمى
5- قيام جاودانه محمدرضا حكيمى
6- منتهى‏الآمال شيخ عباس قمى
7- ترجمه لهوف ابن طاووس
8- حماسه حسينى شهيد مرتضى مطهرى
9- حسين بن على(ع) را بهتر بشناسيم محمد يزدى
10- پيشواى شهيدان سيد رضا صدر
11- پرتوى از عظمت حسين(ع) لطف اللّه‏ صافى
12- الخصائص الحسينيه شيخ جعفر شوشترى
13- خون خدا جواد محدثى
14- الوقايع والحوادث (محرم) محمد باقر ملبوبى
15- ترجمه موسوعه كلمات الامام حسين سازمان تبليغات اسلامى
16- انصار الحسين مهدى شمس‏الدين
17- چشمه خورشيد، مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشورا
18- قصه كربلا، نظري منفرد
19- فصلنامه حكومت اسلامي، شماره هاي 25-27، كه حاوي مقالات بسيار مفيدي در اين زمينه است.
20- ره توشه راهيان نور، ويژه محرم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانلود فایل مرتبط با خبر :
Share
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی :(اختیاری)پست الکترونیک :(اختیاری)
نظر شما :    
لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
= ۴ + ۹ ارسال
394219