تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۶/۳۰ ۰۷:۵۸ |
کد خبر: ۳۹۲۶۷۱

سرمقاله روزنامه وطن امروز/ نقش نومحافظه‌کاران در شورش ۸۸

« نقش نومحافظه‌کاران در شورش ۸۸ » عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم دکتر حميدرضا اسماعيلي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

تحليلگران و ناظران سياسي که شورش سال 88 را تحليل و مطالعه کرده‌اند، هر کدام به دلايلي بر نقش بازيگران جبهه اصلاحات تأکيد بيشتري ورزيده‌اند. البته هيچگاه نقش نومحافظه‌کاران و شاخص اين جريان را هم ناديده نگرفته‌اند. اما گويي در آن حوادث، اصلاح‌طلبان بيش از نومحافظه‌کاران مجازات شده‌اند. در ادبيات ژورناليستي و سياسي، اصطلاح «فتنه‌گران» به جريان تندرو اصلاحات اشاره دارد و «ساکتان فتنه» هم در برگيرنده ميانه‌روهاي اصلاح‌طلب و کل جريان نومحافظه‌کاري است. از اين جهت در ادبيات سياسي نقش مهم «نومحافظه‌کاران» تنها به «ساکتان فتنه» تقليل يافت. در حالي ‌که واقعيت بيش از اين بود. يعني بسياري از مشهوران به ساکتان، خود از رهبران و فعالان اصلي شورش 88 بودند.
چنانکه در يادداشت‌هاي پيشين هم اشاره شد، خاستگاه نومحافظه‌کاري در طبقات ممتاز و اليگارشيک و به تعريف عام در اشرافيت است. لذا بر همين اساس بود که کتاب «شورش اشرافيت بر جمهوريت» با نشان دادن ماهيت شورش سال 88، به مطالعه آن پرداخت. در حقيقت در اين شورش سياسي رخ داده، نوعي تقسيم کار بين بازيگران وجود داشت. تأمين ايدئولوژي و بسيج اجتماعي به جريان اصلاحات واگذار شده بود، زيرا آنها به دليل گرايش‌هاي چپ و نيز داشتن تجربياتي در دهه 70 اين کار را بهتر مي‌توانستند انجام دهند. مي‌دانيم خاصيت اليگارشيک در جريان تندرو اصلاحات در قياس با محافظه‌کاران و جريان ميانه‌رو اصلاحات ناچيز است. لذا آنها در تهيه سلاح ايدئولوژيک و جذب طبقه متوسط شهري موفق‌تر بودند اما نقش لابي‌هاي در سطوح بالا، حمايت‌هاي مالي و سخت‌افزاري، هدايت تشکيلاتي و رهبري و اخذ تصميمات مهم با طبقه اليگارشي و بويژه نومحافظه‌کاران بود. نتيجه چنين تقسيم کاري آن بود که اقدامات جريان تندرو اصلاحات بيشتر به چشم آمد، در حالي ‌که نقش مهم‌تر اليگارشي و نومحافظه‌کاران به اين دليل که دور از چشم ‌انظار و رسانه‌ها بود چندان به چشم نيامد. لذا گذشته از لابي‌ها و نفوذهاي اين جريان طبيعي مي‌نمود در آن شورش‌ها چشم‌ها سوي ديگري را رصد کنند.
اما چنانکه در کتاب «شورش اشرافيت بر جمهوريت» به طور مبسوط توضيح داده شده، «فتنه» ماهيتي کاملا اليگارشيک داشت. يعني اصل نزاع بر سر اين بود که طبقه ممتاز شکل‌گرفته بعد از انقلاب در صدد شکستن قواعد مردم‌سالاري و جمهوريت برآمد و تلاش کرد با بهانه «تقلب» در انتخابات از پذيرش آراي عمومي سر باز زند. در واقع براي آنها بسيار تلخ بود که بپذيرند مطابق انقلابي که خاصيت جمهوريت و اسلاميت دارد طبقه ممتاز نبايد شکل بگيرد و گردش نخبگان واقعيتي است که آنها بايد بپذيرند. اما پذيرش اين باور براي طبقه ممتاز قابل تصور نبود. لذا با کمک اصلاح‌طلبان و خريد سلاح ايدئولوژي از آنها دست به بسيج نيرو و تشکيل هسته‌هاي مقاومت زدند تا انقلاب را از دستان توده و جمهوري اسلامي ايرانيان خارج ساخته و به سوي يک قالب اليگارشيک سوق دهند. به تعبير ديگر «جمهوري اسلامي» را تبديل به «اليگارشي اسلامي» سازند. در اين معنا حکومتي اليگارشيک پديد مي‌آيد که در يک دوران گذار و مقطعي، چندصباحي هم به نام اسلام حکومت مي‌کند. چنانکه پيش‌تر نيز توضيح داده شد نومحافظه‌کاري بسيار به شيوه «ابزارگرايي» وابسته است. دليل بيان صريح مطلب بالا اين است که در شورش سال 88 حتي اصلاح‌طلبان که خود را ميزبان اين بازي مي‌دانستند در عمل در زمين نومحافظه‌کاران بازي مي‌کردند. در اصل برد نهايي با نومحافظه‌کاران بود که البته 4 سال بعد به عينيت رسيد. امروز از آن حوادث 6 سال گذشته است و هدايت‌گران نومحافظه‌کار که به طور عمده در پشت صحنه نقش هدايت را برعهده داشته‌اند، به اقتضاي زمان و شرايط جديد سياست نوتري را برگزيده‌اند. آنها با اشاره به فرمايشات حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي، رهبر حکيم انقلاب که بار ديگر، اخيرا به حق‌الناس بودن رأي مردم تأکيد کردند تفسير جهت‌دار خود را دنبال مي‌کنند. در اين سياست و روش جديد مي‌توان نکات زير را مشاهده کرد.
يک- آنها از پذيرش خطاي راهبردي سال 88 مي‌گريزند و به اشتباه خود اقرار نمي‌کنند. آنان در اين شيوه تلاش مي‌کنند به صورت تلويحي مدعي شوند اين حکم رهبري، جديد است و از سال 92 به بعد صورت گرفته است(!) حتي اين زخم را نيز برجا مي‌گذارند که بر ادعاي خود در سال 88 تأکيد کنند. يعني اين حکم را در واکنش به تقلبي(!) که سال 88 رخ داد ترسيم و تفسير کنند. با اين سياست يک چرخش ديگر نيز صورت مي‌گيرد. در آن سال شخص رهبري متهم به اين پديده مي‌شد اما امروز به دليل آنکه مقابله با آن شيوه را ممکن نمي‌دانند، تلاش مي‌کنند بازوهاي اجرايي و نزديک به ايشان را متهم سازند و حتي از اين طريق ايشان را تضعيف کنند. مثلا با متهم کردن سپاه و تضعيف آن، تضعيف رهبري را دنبال کنند. به عبارت ساده، اينگونه ادعا مي‌کنند که مخاطب اين بيانات رهبري سازمان يا افراد خاصي بوده‌اند که در اين زمينه صاحب مسؤوليت هستند.
دو- هدف ديگر نومحافظه‌کاران اين است که برعکس تجربه‌اي که از آنها سراغ داريم و سال 88 به اوج خود رسيد، خويش را طرفدار آراي عمومي نشان دهند و ضمانت اين کار را هم اعتقادات ديني و ولايت‌پذيري‌شان بيان کنند. در حالي ‌که شورش نومحافظه‌کاران عليه «رأي مردم» يا همان «حق‌الناس» نشان از اين دارد که نخستين افرادي که بايد اين سخن را در اعماق دل مي‌پذيرفتند، آنها بودند. اين سخن از افرادي که کارنامه مثبتي در اين زمينه ندارند نمي‌تواند مسموع و خالي از اغراض سياسي‌اي باشد که به آن اشاره شد.
سه- اينکه آراي عمومي «حق‌الناس» است از قابل‌فهم‌ترين استدلال‌هاي ديني است که عقل سليم به استقبال آن مي‌رود. اما اين منطق شموليت دارد و دلبخواهي نيست تا در جايي که نتيجه به سود ما خاتمه يافت به مثابه «نؤمن ببعض» آن را علم کنيم و زماني که شکست خورديم به مثابه «نکفر ببعض» آن را انکار کنيم و به بهانه‌هاي گوناگون براي برهم زدن بازي متوسل شويم. گذشته از نادرست بودن اين شيوه به لحاظ اخلاقي، به نظر مي‌رسد به لحاظ عملي نيز نتيجه‌بخش نخواهد بود. در جهان امروز که سطح تحصيلات و دانش رسانه‌اي مردم افزايش يافته است، سياستمداران با مردم آگاهي طرف هستند که به راحتي سياست يک ‌بام و دو هوا را تشخيص مي‌دهند. در واقع مراحل پيشرفت و وحدت در ايران زماني به نقاط سرنوشت‌ساز خود مي‌رسد که اين آموزه را با تمام وجود بپذيريم و به آن عمل کنيم. همچنين اگر در گذشته خلاف آن عمل کرده‌ايم، شجاعت بيان آن را داشته باشيم و ضمن توبه از آن، با عذرخواهي از پيشگاه رهبر بزرگوار انقلاب و مردم، درصدد جبران باشيم.

دانلود فایل مرتبط با خبر :
Share
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی :(اختیاری)پست الکترونیک :(اختیاری)
نظر شما :    
لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
= ۱۴ + ۱۲ ارسال
392671