تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۵/۱۳ ۰۱:۰۰ |
کد خبر: ۳۹۲۱۳۸

سرمقاله روزنامه اطلاعات/ سياست‌زدگي فرهنگ!

« سياست‌زدگي فرهنگ! » عنوان يادداشت روز در روزنامه اطلاعات به قلم ابوالقاسم قاسم زاده است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

نسبت فرهنگ و سياست را هرگونه بدانيم و تفسير کنيم، در واقعيت مديريت جوامع و اداره کشورها از سوي دولت‌ها چنين است که اصل اساسي روابط دولت ـ ملت بر دو پايه فرهنگ و سياست استوار است و همه کنش‌ها و واکنش‌ها چه از سوي مردم يا دولت‌ها بر مدار فرهنگ و سياست مي‌چرخد و تعريف مي‌يابد.
نظرپردازي در باب سياست و فرهنگ قدمت تاريخي هزاران ساله دارد و بخش مهمي از تفکر بشري را نشان مي‌دهد. تا آنجا که سير انديشه‌ورزي فيلسوفان در تاريخ، کنکاش درباره اين دو مقوله براي زيست فردي و اجتماعي انسان‌ها است. اگر سياست را کسب قدرت و حفظ آن بدانيد و بخوانيد، لاجرم شعاع تعريف فرهنگ نيز در انحصار چنين باوري قرار مي‌گيرد. تا آنجا که سياست و فرهنگ يک مأموريت بيشتر ندارند و آن حفظ سلطه است براي منافع حاکميت قدرت و بقا آن. در اين مسير، سياست، جهان را در حصارهاي تودرتوي توطئه‌ها نشان مي‌دهد تا فرهنگ‌سازي براي شناخت توطئه‌ها همواره در اوج قرار داشته باشد و اساساً مأموريت فرهنگ جز اين نباشد که به تئوري توطئه مدام خوراک دهد. سياست در اين باور، امنيتي و فرهنگ، سياست‌زده مي‌شود.
اما اگر سياست را «تدبير» بدانيد و بخوانيد، نسبت آن با فرهنگ در همسايگي عقل و اخلاق قرار مي‌گيرد. اين هر دو (فرهنگ و سياست) با «آزادانديشي» (واژه‌‌اي که شهيد مطهري قبل و بعد از انقلاب بر آن تأکيد فراوان داشت) ديوار به ديوار مي‌شوند و از اين مسير دو محصول سر بر مي‌آورد. اول، واقعيت‌ها را آن گونه که است، مي‌بينيم و محک مي‌زنيم و دوم آنکه، با انديشه به رد يا قبول دست پيدا مي‌کنيم. در اين ميدان است که سياست‌زدگي، فرهنگ منسوخ مي‌شود و رسالت آن، اخلاق‌سازي براي سياست مي‌گردد. در چنين باوري، تئوري‌ توطئه‌ رنگ مي‌بازد. علت اين رنگ باختگي از دو ساحت برمي‌خيزد. اول، رشد آگاهي از طريق تنوع و باور فرهنگي و دوم، اصالت يافتن «عقل جمعي» و اين هر دو از ريشه «آزادانديشي» تغذيه مي‌کنند.
***
به هر مقياس که نقد کنيد و بسنجيد، به اين نتيجه مي‌رسيد که ما دچار سياست‌زدگي فرهنگ شده‌ايم. در اين باب بسياري گفته‌اند و نوشته‌اند. اما از آفت‌هاي سياست‌زدگي فرهنگ يکي هم اين است که امور فرهنگي به شدت دچار بي‌بضاعتي مي‌شود. منظور از «بي‌بضاعتي» را در ساحت‌هاي گوناگون مي‌توان توصيف کرد. اما در اين جا نظر به بي‌بضاعتي مالي در توليد فرهنگي است، تا آنجا که هيچ سرمايه‌گذاري در بخش خصوصي رغبتي به سرمايه‌گذاري براي توليدات فرهنگي نشان نمي‌دهد. وقتي توليد کتاب پس از مشکلات بسياري براي نويسنده و ناشر آن، به اينجا مي‌رسد که در تيراژ حداکثر ۴۰۰ نسخه منتشر مي‌شود و فروش آن بيش از يک سال طول مي‌کشد، وقتي برخي از ناشران مشهور و کارآمد، تجديد چاپ کتابي را در حد ۱۵۰ نسخه، آن هم در کشوري با جمعيت بالاي ۷۵ ميليون نفر روانه بازار مي‌کنند، در مي‌يابيم که سياست‌زدگي فرهنگ، فقرزدگي را براي همه کساني که حرفه خود را فرهنگي ديده‌اند، به ارمغان مي‌آورد!
اين روزها مشکلات مالي سينما و تئاتر، همچون هر توليد فرهنگي ديگر در کشور موضوع روز شده است. ديروز وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در روز ملي سينما در سخنراني خود گفت: «سال گذشته دولت سال سخت و امسال‌ سال سخت‌تري را داشت، زيرا سال گذشته نفت را در ميانه ۱۰۵ دلار مي‌فروختيم و امسال ۴۵ دلار مي‌فروشيم و فعلاً پولش نيز به دست ما نمي‌رسد، امسال دولت سياست رياضتي در پيش گرفته است و وزارتخانه‌ها نيز سياست رياضتي دارند و درآمد دولت کاهش پيدا کرده و در زمينه طرح‌هاي عمراني و طرح‌هاي فرهنگي نيز دولت با مشکلات جدي روبه‌رو است.»
وقتي وزير ارشاد اسلامي به نمايندگي از دولت به سينماگران مي‌گويد انتظار چنداني از بودجه فرهنگي نداشته باشيد، خود نشان مي‌دهد که نازل‌ترين حد بودجه مالي به بخش فرهنگي اختصاص دارد و بخش خصوصي نيز هيچ سودآوري در سرمايه‌گذاري فرهنگي نمي‌بيند. بي‌بضاعتي مالي در بخش‌هاي گوناگون فرهنگي و هنري چنان شده که حرفه فرهنگ و هنر در هاله‌اي از فقرزدگي قرار گرفته است. تا آنجا که «در تلاش معاش بودن» اصلي‌ترين دغدغه بسياري از صاحب‌نظران و افراد کارآمد در حوزه فرهنگ و هنر شده است. بر اين مشکل، «تنگ‌چشمي» در ارزيابي يا به اصطلاح «مميزي» توليدات فرهنگي و هنري را نيز اضافه کنيد، تا آنجا که وزير ارشاد به گلايه مي‌گويد: «… دو کارت زرد از مجلس گرفته‌ام و کارت سوم نيز به دليل فيلم «قصه‌ها» در راه است، من خود اين فيلم را ديده‌ام و مشکلي هم نداشت و پايش هم ايستاده‌ام…»
سياسي‌زدگي فرهنگ علاوه بر محدودسازي و گاهي مسدودسازي توليدات فرهنگي در کشور، چنان بحران مالي براي اصحاب فرهنگ و هنر فراهم آورده است که ناچار براي اداره زندگي عادي و خانوادگي خود، تغيير مسير مي‌دهند. سابقه تاريخي فرهنگ و هنر در ايران انتقال تجربه از نسلي فرهيخته فرهنگي به نسل بعد بوده است. امروز هر جواني که پاي سخن استادي از بخش‌هاي فرهنگي بنشيند، اولين نصيحت اين است که کار فرهنگي و هنري آينده‌اي ندارد و بايد سختي‌هاي معيشتي آن را از همين امروز بداني و دريابي، تا دچار فقرزدگي نشوي!
بسيار شده است که وقتي از سياست‌زدگي فرهنگ مي‌گوئيم و مي‌نويسيم، دايره نقد ما در محتواي سياست و فرهنگ مي‌چرخد. اما امروز سياست راه به اختلاس چند هزار ميلياردي دارد، ولي در فرهنگ «اختلاس» تعريف زندگي خانوادگي صاحبان توليد فرهنگ و هنر شده است، به گونه‌اي که در کنار تخصص فرهنگي، به شغلي ديگر براي تأمين معاش مشغولند.
چه کسي و در کجا بايد در اين باب چاره‌انديشي کند و آيا همتي براي حل اين مشکل ديده مي‌شود؟!

دانلود فایل مرتبط با خبر :
Share
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی :(اختیاری)پست الکترونیک :(اختیاری)
نظر شما :    
لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
= ۱۲ + ۷ ارسال
392138