به گزارش پایگاه خبری شباویز به نقل از راسخون،پرچم نشانی است که در جنگهای باستان بهعنوان سمبل وحدت سپاه و برای شناسایی آن بهکار میرفته است. پرچم در تمدنهای گوناگون استفاده میشد و در میان اعراب به لواء یا رایت معروف بوده است. در تمدن رومیان نیز نشان عقاب یا کرکس بر پرچمهای آنان نقش بسته بود.
پرچم ایرانیان در جنگ با اعراب از پوست ببر بوده و به درفش کاویان شهرت داشته است. علّت این نامگذاری در ایرانزمین، قیامی بود که کاوه علیه پادشاه ایران، ضحاک انجام داد. وی قطعهای چرم را بر فراز چوبی درآورد و مردم را علیه ضحاک شوراند و حکومت او را واژگون ساخت؛ ازاینرو مردم استفاده از پرچم او را به فال نیک گرفتند و بهکارگیری این وسیله در فرهنگ مردم ایران برای خود جایگاه خاصی پیدا کرد.
بهطور دقیق مشخص نیست که نخستین پرچم در چه دورهای بهکار گرفته شده است؛ ولی معروف است که نخستین شخصی که پرچم برافراشت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود که برای آزادی حضرت لوط (علیه السلام)، قیام کرد. به هر حال، پرچم نشانی از همبستگی است و در هر ملّت و تمدنی از جایگاه ویژهای برخوردار بوده که این جایگاه همچنان در آیین ملّتها باقی مانده است.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در جنگهای خود از پرچمهای گوناگونی بهره میجست. ایشان در جنگ بدر، پرچمی سرخ به دست حمزه و پرچمی زرد به دست علی (علیه السلام) داد. رنگ پرچم اسلام در غزوه احد و خیبر، سفید۱ و در واقعه عینالورده، خاکستریرنگ بوده است.۲
امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) نیز در جنگهای زمان خلافت خود، پرچمی را برای سپاه اسلام معین میکرد و آن را به دست شجاعترین و غیرتمندترین مرد سپاه خود میسپرد. ایشان برای پاسداری از پرچم، به سپاه خود چنین سفارش میکرد: «دور پرچم خود را خالی نکنید و آن را به دست هر کسی ندهید، مگر به دلاوران و کسانی که شما را از هر پیشامد بدی مانع میشوند و تا آنجا که دفاع از آن لازم است، نگهداری میکنند؛ زیرا آنها که دور پرچم حلقه زدهاند و آن را از هر طرف محافظت میکنند، از پرچم عقب نمیافتند که مبادا به دست دشمن افتد و از آن، پیش هم نمیافتند تا مبادا آن را تنها گذاشته باشند. آنان پاسداران حریم و ناموس اسلام هستند.۳
اینجاست که درمییابیم چرا پرچم همیشه برافراشته کربلا با وجود یاران و دیگر برادران امام حسین (علیه السلام)، به دست حضرت عباس (علیه السلام) سپرده شد؛ زیرا او دلاورترین جنگاور و غیورترین سرباز امام حسین (علیه السلام) بود و همین که امام، وی را برای پرچمداری سپاه خود برگزید، نشاندهنده غیرت و شجاعت بیهمتای ایشان است.
حضرت عباس (علیه السلام)؛ مشاور و همراه امام حسین (علیه السلام)
حضرت عباس (علیه السلام) در کربلا، دستیار و مشاور امام حسین (علیه السلام)بود و بهعنوان دست راست امام حسین (علیه السلام)، انجام وظیفه میکرد. وقتی امام امام حسین (علیه السلام)در شب عاشورا، سر و صدای لشکر دشمن را شنید که برای هجوم شبانه آماده میشدند، و از انگیزه آنان باخبر شد، به حضرت عباس (علیه السلام) فرمود که آن شب را از دشمن مهلت بگیرد تا همگی نیایش کنند.۴
حضرت امام حسین (علیه السلام) در موقعیتهای حساس، از یاری برادرش بهره میجست. هنگامی که دشمنان را برای چندمینبار با خیرخواهی، نصیحت کرد، اهل حرم که سخنان جانسوز و دردناک ایشان را میشنیدند، بیتابی کردند. در این حال، امام حسین (علیه السلام) به عباس (علیه السلام) فرمان داد تا آنان را ساکت سازد. همچنین در درگیریها هرگاه یاران حضرت، توان مبارزه و مقاومت را از دست میدادند، امام برادر دلیر و بیهماورد خود را به یاری آنان میفرستاد.۵
حضرت عباس (علیه السلام)؛ بهترین پشتیبان ولایت
یکی از زیباترین جلوههای ایثار در زندگانی حضرت عباس (علیه السلام)، پشتیبانی بیدریغ عباس (علیه السلام) از برادران معصوم خویش است. او حتی برای لحظهای، از یاری آنان دست نکشید. در جریان دعوت امام حسین (علیه السلام) برای بیعتگرفتن فرمانداری مدینه، عباس (علیه السلام) که از سوءقصد و ترور امام بیم داشت، ایشان را از تنهارفتن بازداشت و خود به همراه گروهی از بنیهاشم برای محافظت از ایشان با وی همراه شد.
همچنین در شب عاشورا، وقتی غربت و تنهایی امام خویش را دید، پس از اتمام خطبه امام برخاست و در پشتیبانی از ایشان به بنیهاشم گفت: «اینان (همراهان دیگر) غریبهاند. بار سنگین را باید اهلش بردارند. فردا صبح، شما (بنیهاشم) نخستین گروهی باشید که به میدان میروید. ما پیش از آنان به استقبال مرگ میشتابیم تا مردم نگویند یاران را پیش فرستادند و بعد خودشان شمشیر کشیدند».۶
حتی هنگامی که امام حسین (علیه السلام) بیعت خود را از همه همراهان برداشت و فرمود: «هرکس که میخواهد برود، میتواند»، عباس (علیه السلام) به نمایندگی از عاشوراییان برخاست و گفت: «کجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فکر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد که شاهد چنین چیزی باشیم».۷
حضرت زینب (علیها اسلام) نیز میفرماید: «نیمههای شب عاشورا از خیمهام بیرون آمدم؛ چون تنهایی و غربت برادرم حسین (علیه السلام) بر دلم نیشتر میزد. به خیمه عباس (علیه السلام) رفتم تا او را برای یاری حسین برانگیزم. کنار خیمه او که رسیدم، صدای همهمهای شنیدم. پشت در خیمه ایستادم و درون را نگریستم. دیدم عباس در جمع برادران و پسرعموها و برادرزادگانش دوزانو نشسته است و چون شیری هژبر برای آنان سخن میراند و آنان را برای یاری امام خویش بر میشوراند؛ آنان نیز سخن وی را تأیید میکردند».۸
باری، سر تا سر حدیث ماندگار عاشورا، از سخن جوانمردی عباس (علیه السلام) و پشتیبانی او از امام خویش آکنده است که تا آخرین لحظه، نَمی از آبی موّاج یاری و پشتیبانی او کاسته نشد.
آفتاب از سریر نیلینش میکشد نعرههای آتشبار
نفس گرم و زهرناکش را میدمد او به صحنه پیکار۹
حضرت عباس (علیه السلام)؛ پاسدار حرم حسینی
پاسداری از خیمهگاه حضرت امام حسین (علیه السلام)، نمود دیگری از احیاگری و فداکاری حضرت عباس (علیه السلام) در نهضت عاشوراست. نگاهبانی از خیام حسینی، جلوه برجسته پایبندی حضرت عباس (علیه السلام) و دفاع ایشان از کیان ولایت و حرم رسول خداست.
در شب عاشورا، حضرت عباس (علیه السلام) پاسدار حرم بود و با نگاهبانی از خیام، دست دشمن پلید را از هرگونه تعرض و یورش کوتاه گردانید. ایشان آن شب را از دشمنان مهلت گرفته بود؛ ولی از پستی و فرومایگی آنان بعید نبود که پیمانشکنند. به همین منظور، حضرت عباس (علیه السلام) برای آنکه اهل حرم در آسایش بخوابند، آن شب را تا صبح بیدار ماند.
در آن شب، هنگامی که عباس، سواره به گشتزنی در اطراف خیمهها میپرداخت، زهیربن قَین، یکی از یاران باوفای حضرت امام حسین (علیه السلام)، نزد او آمد و گفت: «آمدهام تا تو را به یاد وصیت پدرت علی (علیه السلام) بیندازم». حضرت که بیم حمله دشمن را داشت، فرمود: «مجال سخن نیست، ولی چون نام پدرم را بردی، نمیتوانم از شنیدن گفتارش بگذرم. بگو، من سواره میشنوم».
زهیر جریان خواستگاری حضرت علی (علیه السلام) از ام البنین (علیها السلام) را بیان کرد و انگیزه حضرت را از ازدواج با او یادآور شد و در پایان افزود: «ای عباس! پدرت تو را برای چنین روزی خواسته است، مبادا در یاری برادرت کوتاهی کنی!»
حضرت عباس (علیه السلام) از شنیدن این سخن بسیار اندوهگین شد و فرمود: «زهیر! تو میخواهی با این سخنانت به من جرئت دهی؟! به خدا! سوگند تا دم مرگ، از یاری برادرم دست برنمیدارم و در پشتیبانی از او کوتاهی نخواهم کرد. فردا این را بهگونهای نشانت میدهم که در عمرت نظیرش را ندیده باشی».۱۰
ای صفدر میدان شجاعت، عباس وی قلزم موّاج شهامت، عباس
خواندی ز ازل درس جوانمردی را در دامن عصمت و امامت، عباس۱۱
حضرت عباس (علیه السلام)؛ شیر بیشه شجاعت
گاهی حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) را «ضَیغَم» و گاهی «ضَرغام» که هر دو به معنی شیر است، میخواندند؛ زیرا او نیز همچون پدرش، حیدر کرّار (علیه السلام)، در میدان رزم با دشمن چون شیری نیرومند بود که به گله روبهان حمله میکرد و در حملههای حیدری خود، دشمنان را یکی پس از دیگری به خاک مذلّت میافکند.
یکی از معانی واژه عباس نیز شیر ژیان میباشد. حضرت عباس (علیه السلام) شیر بیشه کربلا بود و تا هنگامی که او پشتوپناه حسین (علیه السلام) و اهل حرم او بود، کسی را یارای نزدیکشدن بدیشان نبود. شجاعت و شهامت وی، دوست و دشمن را به حیرت و تحسین وا میداشت.
سقایت حضرت عباس (علیه السلام) در کربلا
از جمله اعمالی که در اسلام پاداش بزرگی دارد و کوششی انسانی و نوعدوستانه است، سیراب ساختن تشنگان است. در آموزههای اسلام، احادیث فراوانی در بیان ارزش آبرسانی به تشنگان وجود دارد. امام محمدباقر (علیه السلام) فرموده است: «کسی که تشنهای را سیراب کند، خداوند از نوشیدنیهای زلال و دستنخورده بهشتی به او مینوشاند».۱۲
اعراب پیش از اسلام نیز توجه زیاد به این مسئله داشتهاند و این کار، پیشه بزرگان و پیشوایان اعراب صحرانشین بهشمار میرود. نیاکان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله)، این مهم را بر عهده داشتهاند و قریش آن را افتخاری بزرگ برای خود میدانستند. یکی از وظایف حضرت عباس (علیه السلام) در واقعه کربلا، سقایت بوده است که این کار را از مدینه یا مکه آغاز کرد تا اینکه در کربلا به شایستگی به انجام رسانید.
ایشان لقب سقا را به شکل ویژهای در شب هفتم محرم برای خود رقم زد؛۱۳ زیرا لشکر عمر سعد از حربه ننگین و کهنه بستن آب استفاده کرده بود تا بتواند امام حسین (علیه السلام) را شکست دهد. با این حال، عباس (علیه السلام) غیورانه به فرات حمله کرد و آب آورد. روز عاشورا نیز برای تهیه آب به جنگ با دشمن رفت که پس از پرکردن مشک، با نیرنگ دشمن روبهرو شد و مظلومانه به شهادت رسید.
از شرم رخت، رونق مهتاب شکست
شب با قدمت، سکوت مرداب شکست
با مشک ز روی زین فرو افتادی
آنگاه دل آینه و آب شکست۱۴
شهادت حضرت عباس (علیه السلام)
الف) ایثار جان
عاشورا، روز درخشش چهره فداکار و وفادار عباس (علیه السلام) است. او نخست، برادران خود را به حضور طلبید و فرمود: «ای فرزندان مادرم پیش بتازید تا خیرخواهی و یاری شما را در راه خدا و رسولش بنگرم.»۱۵ آنان نیز برای پیشمرگشدن در راه نهضت، به میدان نبرد رفتند و دیگر بازنگشتند. سپس دو فرزند خود به نامهای محمد و عبداللّه را به میدان فرستاد که آن دو نیز به شهادت رسیدند.
روز از نیمه گذشت و عباس (علیه السلام) که از آخرین یاران سپاه بود، نزد امام آمد و در حالی که شوق شهادت و جانفشانی او را بیقرار کرده بود، عرض کرد: «ای برادر! آیا اجازه میدان رفتن به من میدهید؟» امام هنگامی که دید یاور او نیز آماده شهادت شده است، گریست و فرمود: «برادرم! تو پرچمدار من هستی؛ اگر بروی و شهید شوی، سپاهم از هم میپاشد».
عباس (علیه السلام) پافشاری کرد و گفت: «سینهام تنگ شده است و از زندگی در این دنیا به ستوه آمدهام. میخواهم انتقام خون شهیدان را از این کافران بگیرم».
برای او با آن قدرت و شجاعتی که در جنگ با کافران داشت، بسیار سنگین مینمود که او بماند و اصحاب به شهادت برسند؛ با این حال، او قوت قلب امام و اهل حرم و لشکر بود و همه ترجیح میدادند او بماند و از امام و اهل خیام پاسداری کند. حضرت به او اجازه پیکار داد و وی را مأمور کرد که نخست برای کودکان و زنان تشنه، مقداری آب بیاورد.
حضرت مشکی برداشت و به سمت نهر علقمه رفت که چهار هزار نفر از آن نگاهبانی میکردند. وی با شجاعتی شگفتانگیز بهسوی هزاران شمشیر برهنه تاخت و پس از کشتن هشتاد نفر از آنان، وارد نهر شد و مشک خویش را پر از آب کرد. از آنجا که خود او نیز تشنه بود، کفی از آب، جلوی دهان آورد؛ ولی تشنگی امام و کودکان را به یاد آورد و آب ننوشید.۱۶
کفی از آب چو آورد به نزدیک لبان
عکس «شش ماهه» در آن آب تماشا میکرد۱۷
او وفاداری را در کودکی و در دامان علی (علیه السلام) آموخته بود. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) نیز فرموده است: «ساقی و آبرسان باید آخرین نفر باشد که آب مینوشد».۱۸
طبع لطیف عباس (علیه السلام) در آن لحظه تاریخساز به سرودن چند بیت شکوفه زد: «ای نفس! پس از حسین خوار باشی. من زندگی را پس از حسین نمیخواهم. او لبتشنه در خیام است و در خطر مرگ قرار گرفته و تو میخواهی از این آب سرد و گوارا بنوشی؟ به خدا سوگند! این کار بیوفایی محض است و شیوه و مرام دین من هم نیست».۱۹
یکی از شیوههای حماسی در نبرد رو در رو با دشمن، رجزخوانی است که افزون بر تقویت روحیه لشکر خودی، تضعیف روحیه دشمن و بیانگر اهداف جنگجو از گامنهادن به میدان مبارزه است. همانگونه که در فصلهای آغازین گذشت، حضرت عباس (علیه السلام) هم از ناحیه پدر و هم از طرف مادر و خانواده مادری که همگی سخنورانی چیرهدست بودند؛ نیز از این هنر بهرهمند بود.
وی همانند پدر بزرگوارش آنچنان در میدان رجزخوانی میکرد که دشمن پیش از رویارویی، گرده خویش را بر باد رفته توفان شمشیرش میدید. آن شمشیر بیرون از نیام، در میدان، آنگونه شعر میسرود که پیشانی تاریخ، مثنویخانه او شده است.
حضرت عباس (علیه السلام) در جریان مبارزه کوتاه خود، رجزهای فراوانی سرود که از ایمان سرشار، شجاعت لبریز و غیرت فراوان او حکایت میکند. او در راه برگشت، نزدیکترین مسیر را برگزید؛ ولی دشمن که تلاطم تیغ او را در جنگهای پیشین تجربه کرده بود، از نبرد رو در رو با وی هراس داشت و از آوردگاه نبرد به لانه فریب خزیده بود. دشمن، حربه نیرنگ و کمین برگزید و آن دستان سبز را که بوسهگاه علی (علیه السلام) است، نشانه رفت؛ زیرا میدانست تا آن دستان به بدن عباس باشد، جامههای آنان نیز جز کفن نخواهد بود.
دستان عباس (علیه السلام) را قطع کردند تا اقیانوس موّاج رزمش از تلاطم بیفتد. سپس تیر از ترکش کینه کشیدند و بر چله عقدههای کهنهشان گذاشتند و سینهاش را که امانت هزار اقاقی تشنه بود، نشانه رفتند.
آب که بر زمین ریخت، عباس (علیه السلام) ناامیدانه باز ایستاد. در این لحظه، عمودی به سنگینی بغض هزارساله بر پیشانیاش نشست. از صدر زین به زمین افتاد و صدا زد: «ای برادر! برادرت را دریاب.»۲۰
امام حسین (علیه السلام) با شتاب، خود را بالای سر عباس رسانید و با دیدن بدن غرقه در خونش فرمود: «اکنون، با شهادتت، پشتم شکست و چارهام بیچاره شد و دشمنم طعنهزن گردید».۲۱
آن نخل به خونتپیده را میبوسید
آن مشک ز هم دریده را میبوسید
خورشید کنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را میبوسید۲۲
در لحظههای آخر، عباس (علیه السلام) مرگ را بازیچه وفا کرد و هنگامی که برادر را بر بالین خود حاضر دید، اشک در چشمان خونبارش حلقه زد. امام علت گریهاش را پرسید و او پاسخ داد: «برادرم! چگونه گریه نکنم که اینک کسی چون تو، سرم را به دامن گرفته است، ولی ساعتی بعد کسی نیست که سر تو را به دامان خویش گیرد».۲۳
کدامین فرهنگ، چنین واژه بزرگی را در خود جای خواهد داد و کدامین قلم، یارای نگاشتن چنین حقیقت سترگی است؟ کدامین عاشق، اینگونه خود را فنای معشوق میبیند و کدامین زبان، قصه این مجنون را بیان خواهد کرد؟ حسین (علیه السلام) دست به کمر گرفت، از کنار بدن خونین عباس (علیه السلام) برخاست و آرامآرام بهسوی خیمهها حرکت کرد.۲۴
ب) سوگواریها
نسیم غربت، یال ذوالجناح را تکان میداد و حسین (علیه السلام) آرامآرام به خیمهگاه نزدیک میشد. سکینه سراسیمه بیرون دوید و پرسید: «عمویم عباس کجاست؟»
امام حسین (علیه السلام) آه سردی کشید و پاسخ داد: «عمویت کشته شد». صدای گریه و شیون اهل حرم سر به آسمان برداشت و سوگواری از آن لحظه آغاز گردید. پس از واقعه عاشورا، وقتی کاروان را به طرف شهر کوفه و از آنجا به شام حرکت دادند، سر حضرت عباس (علیه السلام) را همراه دیگر سرها، بالای نیزه، با کاروان همراه کردند.۲۵
سر حبیببن مظاهر و حضرت عباس (علیه السلام) را نخست به گردن اسب آویخته بودند؛ اما در شام، سر عباس (علیه السلام) را پیشاپیش سرها، بالای نیز میبردند.۲۶
هرگاه زنان و کودکان آن را میدیدند، داغشان تازه میشد و سوگواری میکردند. حضرت زینب (علیها السلام) در شام، مجلس سوگواری برپا کرد و هر روز از آنچه در کربلا گذشته بود، برای زنان شامی سخن میگفت و دستهجمعی بر شهیدان، میگریستند.
سپس کاروان اسیران به سمت مدینه حرکت کرد، ولی سوگواریها در مدینه، رنگ دیگری به خود گرفت. وقتی کاروان وارد شهر شد، بشیر، مردم را از شهادت عاشوراییان با خبر ساخت و ام البنین (علیها السلام) به استقبال کاروانیان دوید.
این بانوی بزرگ، بهجای اینکه از فرزندان خود خبر بگیرد، نخست پرسید: «ای بشیر! از امام حسین (علیه السلام) به من خبر بده. همه آنچه زیر این آسمان است، فدای حسین باد.» از آن پس، او هر روز به قبرستان بقیع میآمد و برای فرزندان شهیدش میگریست و میسرود:
ای زنان مدینه، به من دیگر ام البنین (مادر پسران) مگویید که مرا با این نام، یاد پسران شجاعم میاندازید.
من فرزندانی داشتم و امالبنین بودم، ولی اکنون دیگر پسری ندارم.
چهار پسر من چون باز شکاری، تیز پرواز بودند که هدف تیرها قرار گرفتند و سر از بدنشان جدا شد.
آنان بدن پسرانم را قطعه قطعه کردند و حالا بدنهای چاک چاکشان در کربلا روی خاکهای گرم افتاده است.
کاش میدانستم آیا راست است که دستان پسرم عباس را از بدن جدا کردهاند؟
همچنین آن بانو در مرثیه جانسوز دیگری چنین سرود:
ای کسی که عباس مرا دیدهای که چگونه همراه با پسران حیدر با دشمن بهسان شیر میجنگند به من خبر دادهاند که گرز آهنین بر سر عباسم کوبیدهاند. وای بر من که بر سر عباسم عمود آهنین زدهاند!
عباس عزیز! اگر دست در بدن داشتی و شمشیر در دست، هیچ کس زَهره نزدیکشدن به تو را نداشت.۲۷
ج) قبله دلها
عباس (علیه السلام) به برکت ایثار و فداکاری بیمانندش، قبله دلهاست. حرم ملکوتیاش، آرامبخش دل عاشقان است. مردم درماندهای که از همه جا ناامید شدهاند، به بارگاه او که تجلیگاه رحمت الهی است، روی میآورند و شاد و خوشحال بازمیگردند. آن خانهای که هرگز به روی حاجتمندان بسته نمیشود، خانه عباس، بنده وارسته خداست.
د) خاکسپاری
شاید برای کسی که به زیارت مزار مطهر حضرت عباس (علیه السلام) مشرف میشود، این پرسش پیش آید که چرا مرقد حضرت عباس (علیه السلام) از دیگر شهدای کربلا جداست؟ در برگهای بر جا مانده از تاریخ پر حماسه عاشورا تا اندازهای، پاسخ این پرسش یافت میشود.
عباس (علیه السلام) خود، خواسته بود که امام، جسم او را همان جا بگذارد و بهسوی خیمهها نبرد. او دلیل آن را در آخرین گفتوگوی خود با برادر اینگونه بیان کرد: «مرا در همین محل بگذار و به خیمه مبر؛ زیرا از دختر تو سکینه خجالت میکشم؛ چون به او وعده آب دادم و نتوانستم آب برایش ببرم».۲۸
احتمال دیگر این است که بدن حضرت به قدری از ضربههای واردشده آسیب دیده بود که امام، توان بازگرداندن آن را به خیمهها نداشت. به همین دلیل، وقتی حضرت زینب(س) از امام میپرسد که چرا برادرم را به خیمه نیاوردی، پاسخ میگوید: «میخواستم این کار را بکنم، ولی اعضای او به قدری ازهمگسیخته بود که نمیتوانستم آن را حرکت دهم».۲۹
معمار قبر عباس (علیه السلام) از علامه بحرالعلوم (علیه السلام) میپرسد: «ما تاکنون شنیده بودیم که حضرت قامتی رشید داشته است. بنابراین باید قبر ایشان طول بیشتری داشته باشد، ولی اکنون میبینیم که قبر ایشان کوچک است. آیا شنیدههای ما اشتباه بود؟» علامه بسیار منقلب میشود و در پاسخ میفرماید: «نه، شنیدههای تو درست است؛ ولی پیکر رشید عباس (علیه السلام) آنقدر هدف تیر و تیغ قرار گرفت که از هم پاشیده شد و سر و دستان ایشان نیز جدا گردید. این دلیل کوچکبودن قبر ایشان است.»۳۰
احتمالهای دیگری هم وجود دارد؛ مانند اینکه امام میخواست آرامگاه او از دیگر شهیدان جدا باشد تا جایگاه بلند ایشان شناخته و بهطور خاص زیارت شود.
خاکسپاری حضرت عباس (علیه السلام) و دیگر شهیدان کربلا را حضرت امام سجاد (علیه السلام) با همراهی قبیله بنیاسد به انجام رساند. ایشان در دفن حضرت امام حسین (علیه السلام) و حضرت عباس (علیه السلام) خود داخل قبر شد و آن دو بزرگوار را دفن کرد.
این نیز سند محکم دیگری در اثبات جایگاه ارزشمند حضرت عباس (علیه السلام) است. حضرت هنگام دفن پرچمدار نهضت حسینی، دست بر حلقوم بریده او گذاشت و فرمود: «ای ماه تابان هاشمی! پس از تو اُف بر این دنیای بیوفا و سلام خدا بر تو ای شهید خداباور و باایمان».۳۱
هنگامی که قبیله بنیاسد خواستند حضرت امام سجاد (علیه السلام) را در خاکسپاری یاری کنند، ایشان فرمود: «کسانی (ملکوتیان) همراه من هستند و مرا در به خاک سپردن عباس کمک میکنند».۳۲
پینوشتها:
۱. مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، ج۲، ص۲۲.
۲. تاریخ طبری، ج۷، ص۷۹.
۳. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۴، ص۲۳۷.
۴. موسوعه کلمات امام الحسین (علیه السلام)، ص۴۳۱.
۵. مثیرالاحزان، ص۶۸.
۶. موسوعه کلمات امام الحسین (علیه السلام)، ص۴۰۹.
۷. لهوف، ص۹۱.
۸. معالی السبطین، ج۲، ص۳۴۰ با تلخیص.
۹. بیوک ملکی «سحر».
۱۰. سوگنامه آل محمد (صلّی الله علیه و آله)، ص۳۰۲.
۱۱. حبیب اللّه کاشانی.
۱۲. بحارالانوار، ج۹۶، ص۱۷۲.
۱۳. کبریت الاحمر، ج۲، ص۳۴.
۱۴. سیدرضا مؤید.
۱۵. اعلام الوری، ص۲۴۳.
۱۶. بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۱.
۱۷. محسن حافظی.
۱۸. اعلام الوری، ص۱۹۲.
۱۹. بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۱.
۲۰. نفس المهموم، ص۱۷۹.
۲۱. همان.
۲۲. محمدرضا سهرابی نژاد.
۲۳. معالی السبطین، ج۱، ص۴۵۰.
۲۴. کبریت احمر، ج۱، ص۱۵۹.
۲۵. اعلام الوری، ص۱۴۸.
۲۶. قصه کربلا، ص۴۸۴.
۲۷. سفینه البحار، ج۱، ص۵۱۰.
۲۸. معالی السبطین، ج۱، ص۴۴۹.
۲۹. الوقایع و الحوادث، ج۳، ص۲۳.
۳۰. همان، ج۳، ص۹.
۳۱. مقتل مقرم، ص۳۹۸.
۳۲. همان.
بازدیدها: 3





