به گزارش پایگاه خبری شباویز،شهید مدافع حرم، قدیر سرلک، سیزدهم شهریورماه ۱۳۶۳ در تهران چشم به جهان گشود
مادر شهید قدیر سرلک گفت: به قدیر در خانه کربلایی میگفتیم و فردی بسیار شوخطبع و خاکی بود. در ۳۰ سالی که در این محل زندگی میکنیم بسیاری از همسایهها قدیر را نمیشناختند. زمانیکه پدرش از سرکار به منزل میآمد تمام قد جلوی پدرش میایستاد و دست پدرش را میبوسید. به قدیر میگفتم دستان پدرت روغنی است اما او میگفت من به این دستها افتخار میکنم. قدیر زمانی که جذب سپاه شد ۱۸ ماه دوره آموزشی را در تبریز گذراند و جعبه ۳۰ جزء نوارهایقرآنی تلاوت استاد پرهیزکار و نوار تواشیح را با خود به همراه داشت و بسیار قرآن میخواند.
دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی دانشگاه آزاد بود و روزهایی که کلاس داشت به همان اندازه بیشتر در سرکار بود و میگفت باید بیشتر سرکار باشم تا حقالناس به گردنم نباشد و همیشه از خدا طلب شهادت میکرد.بعضی وقتها ساعت ۱۲ شب به او زنگ می زدم اما هنوز سرکار کار بود. قبل از اینکه برای بار دوم به سوریه برود آپاندیسش را عمل کرد و پس از بهبودی به سوریه رفت اما برای اینکه من نگران نشوم نگفت که سوریه میرود.
دفعه آخر، اضطراب و دلتنگی بسیاری داشتم. در تماسهایی به با هم داشتیم به قدیر میگفتم «کربلایی کی میآیی؟» قدیر هم میگفت «مادر ۱۰ هفته که گذشت میآیم» من هم در مفاتیحی که در سجادهام بود هر روز و هفته را خط می زدم. ۹ هفته و ۴ روز از رفتن قدیر گذشته بود و بهگفته خود قدیر سه روز دیگر قرار بود بیاید که خبر شهادتش را برایمان آوردند و پس از سه روز پیکر قدیر بازگشت و قدیر به حرف خود که ۱۰ هفته دیگر میآیم عمل کرد. الان نیز در این فکر هستم که قدیر هنوز در مأموریت است.
بازدیدها: 17





